زندگینامه آیت الله بهجت
شب جمعه، بیستوپنجم شوال سال ۱۳۳۴ هجری قمری (مصادف با دوم شهریور ۱۲۹۵ خورشیدی)، خانهی کربلایی محمود، غرق نور و شادی شد. در آن شب فرخنده، نوزادی پا به عرصهی وجود گذاشت که سالها بعد، دل انبوهی از شیفتگان علم و معرفت و پیروان خاندان عصمت و طهارت(ع) را روشن کرد: آیتالله حاج شیخ محمدتقی بهجت. کربلایی محمود، مردی پاکسیرت و مورد اعتماد مردم فومن، با الهام از ندایی که در جوانی شنیده بود، نام این فرزند تازهرسیده را «محمدتقی» نهاد.
این پاراگراف، آغازگر معرفی آیتالله بهجت در پایگاه رسمی ایشان است. شاید نیازی نباشد از جایگاه والای این عالم ربانی بگوییم یا دلیل پرداختن به شخصیت او را شرح دهیم. اما ذکر چند گزارش، خالی از لطف نیست.
بیگمان جامعه ایرانی — از مذهبیترین افراد تا دیگران — مرحوم آیتالله بهجت را دستکم در سطحی ابتدایی میشناسند یا به خاطر دارند. تصاویر مردمی که در کوچهها صف میکشیدند تا خروج ایشان از خانه را ببینند و اگر ممکن باشد، دستی به عبایش بکشند، در یادها مانده است. نقل کرامات معنوی ایشان، زینتبخش محافل بود و هر که میخواست نمونهای از ارتباط با عالم غیب را بیان کند، از آیتالله بهجت یاد میکرد.
آیت الله بهجت در کلام بزرگان
اما این توجه تنها ویژهی عامه مردم نبود؛ میتوان ادعا کرد این نگاه نخبگان و علما به جایگاه بیمانند آیتالله بهجت بود که به بدنه جامعه انتقال یافت.
شخصیت علامه جعفری در حوزهی علمی برای همگان پذیرفتهشده است؛ تا آنجا که فیلسوفان غربی ایشان را «فیلسوف شرق» نامیدند و در میان علمای اسلام نیز به لقب «علامه» شناخته میشد. ایشان درباره مرحوم بهجت میفرمودند:
«مصداق بارز "علما" در روایات — که فرمودهاند "هر که عالمی را در چهل روز زیارت نکند، قلبش میمیرد" و "زیارت علما نزد خدا محبوبتر از هفتاد طواف خانه خداست" — آیتالله بهجت هستند. صرف دیدن و ملاقات ایشان، خود سراپا موعظه است. من هرگاه او را میبینم، تا چند روز اثر این دیدار در من باقی میماند و هشداردهندهای برای من است.»
به نظر میرسد همین مقدار برای نشاندادن عظمت این شخصیت کافی باشد. اما برای تأکید بیشتر، اشارهای به ارتباط امام خمینی(ره) با آیتالله بهجت خالی از فایده نیست.
آیتالله مسعودی خمینی — از شاگردان قدیمی امام و متولی پیشین حرم حضرت معصومه(س) — میگفتند:
«در طول چهارپنج سالی که خدمت امام بودم، دو سه بار فرمودند: "فلانی، فردا صبح میخواهیم به خانه آقای بهجت برویم." فردا صبح برمیخاستیم و به همان خانهای که اکنون ایشان ساکن هستند میآمدیم. در اتاق اول، با همان فرشهای ساده، یکدو دقیقه مینشستیم. سپس امام اشاره میکردند و من بیرون میرفتم و ایشان حدود نیمساعت با آقای بهجت گفتوگو میکردند. بعد امام بیرون میآمدند و میرفتیم. اما موضوع گفتوگو را فقط خودشان و خدا میدانستند.»
شاید تصور شود آیتالله بهجت تنها در حوزه معنویت و سیروسلوک مورد توجه بوده است. اما مرحوم آیتالله مصباح یزدی — که خود از استوانههای علمی معاصر بود و رهبری ایشان را «استاد فکر» نامید — درباره جایگاه علمی آیتالله بهجت فرمودند:
«آیتالله بهجت، جمعکننده دقتهای مرحوم آقا میرزا محمدتقی شیرازی (از طریق شاگرد برجستهاش آقا شیخ محمدکاظم)، نوآوریهای مرحوم آقای نائینی و مرحوم آقا شیخ محمدحسین اصفهانی، و تربیتهای معنوی مرحوم آقای قاضی است. این استادان، شخصیتی جامعالاطراف پدید آوردهاند که نعمتی بسیار بزرگ در عصر ماست و سزاوار است از لحظهلحظه عمر ایشان استفاده شود.»
بهترین کتابهای آیت الله بهجت
با این مقدمهی مشروح، باید گفت: راهی جز شناخت دقیق آیتالله بهجت وجود ندارد. اما پرسش این است: از کجا آغاز کنیم؟
شاید اگر ادعا کنیم مرحوم بهجت از پرآوازهترین شخصیتهای معاصری است که بیشترین کتابها درباره ایشان نوشته شده، سخنی گزاف نگفته باشیم. با جستجویی ساده میتوان انبوه آثار مربوط به ایشان را مشاهده کرد.
بر همین اساس، در اینجا بر آنیم که بهترین کتابهای موجود از آیت الله بهجت و درباره آیتالله بهجت را معرفی کنیم.
1. در محضر بهجت
احتمالاً کمتر کسی باشد که مجموعه سهجلدی «در محضر بهجت» را ندیده باشد. این کتاب حاصل سالها استفاده مستقیم از محضر آیتالله بهجت توسط یکی از شاگردان قدیمی ایشان است. استاد محمدحسین رخشاد — از اساتید فعلی حوزه اخلاق و سیروسلوک — سالیان درازی از محضر بزرگانی چون خود آیتالله بهجت و آیتالله سعادتپرور تلمّذ کرده و گنجینهای از معرفت است.
بررسی آثار مرتبط با آیتالله بهجت نشان میدهد که کتاب استاد رخشاد از نخستین آثاری است که مباحث عرفانی و اخلاقی ایشان را به رشته تحریر درآورده است. استاد رخشاد درباره روند تألیف این اثر مینویسند:
«مجموعهای که فراروی شماست، گلچینی از نکات دلنشین و جذابی است که شیخالفقها و المجتهدین، عارف کامل و عالم ربانی، حضرت آیتالله العظمی بهجت در سالهای متمادی — پیش از درس خارج فقه و اصول، یا پس از آن و گاه در اثنای درس که در منزل شخصی ایشان برگزار میشد — بیان فرمودهاند.
این نکات، اگرچه انصافاً حاصل یک عمر مطالعه و تحقیق علمی است، در واقع دستمایههایی برای ارائه تذکرات معارفی، اخلاقی و عرفانی است. از خواننده محترم انتظار میرود این مطالب را به دید نکات بصیرتزا و پندآموز بنگرد و هنگام مطالعه، به کاربست آنها در اصلاح خویش در زمینه معارف، اخلاق و کردار نظر داشته باشد.»
نکته قابل توجه این است که پس از استقبال گسترده عموم از این مجموعه سهجلدی، تصمیم بر آن شد که مطالب اصلی در یک جلد — برای تسهیل در تهیه و مطالعه — گردآوری شود. اکنون کتاب «در محضر بهجت» که توسط نشر واژهپرداز منتشر میشود، تلخیص همان مجموعه سهجلدی پیشین است.
محور اصلی این کتاب، گزارش مباحث آیتالله بهجت درباره ماهیت، مراحل و لوازم سیر و سلوک است. در واقع، «سلوک» دال مرکزی این اثر به شمار میرود.
نویسنده در فصول ابتدایی، گزارشی از مبادی و مقدمات سلوک ارائه میدهد و به موضوعاتی چون ذکر خدا، غفلت، یقظه و توبه میپردازد. گویی تا زمانی که انسان از گذشته خود روینگرداند، وارد ساحت سلوک نخواهد شد. از این رو، آگاهی از وضعیت اخلاقی خود (یقظه) و اعراض از گذشته (توبه)، گامهای نخستین برای ورود به این مسیر است.
در مرحله بعد، به تبیین ماهیت و حقیقت سلوک پرداخته میشود. مطابق دیدگاه آیتالله بهجت — که نویسنده بازگو کرده — سلوک یک ساختار عملیاتی است که سالک باید در زندگی روزمره رعایت کند و شامل مشارطه، مراقبه و محاسبه میشود. اساس این ساختار بر ترک محرمات و حفظ حدود شرعی استوار است.
از جالبترین نکات این فصل، تأکید شدید بر رعایت احکام شرعی است؛ تا آنجا که خواننده درمییابد سلوک و عرفان، بدون التزام به فقه ممکن نیست.
در ادامه، نویسنده دستورات آیتالله بهجت را برای تقویت مسیر سلوک بیان میکند که شامل ارتباط عمیق با قرآن و توجه ویژه به نماز است. در همین بخش، تأکیدات فراوان مرحوم بهجت بر نماز شب و نقش محوری آن در تربیت سالک را میبینیم.
فصول بعدی به لوازم سلوک مانند صبر و ابتلا، دعا و مناجات، تواضع، صمت (خاموشی)، آداب خوراک، انفاق، قناعت و شکر نعمت اختصاص یافته است.
و در پایان، این نکته به روشنی بیان میشود که سلوک، طریقیت دارد و آنچه اهمیت بنیادین دارد، غایت سلوک است که معرفت الهی است؛ و هر سلوکی که به شناخت و توحید حقیقی نینجامد، در حقیقت سلوکی نبوده است.
۲. العبد
مطابق گزارش ناشر، کتاب «العبد» در سال نخست انتشار، پنج بار تجدید چاپ شد. البته نشر شمسالشموس به درستی نیاز به آشنایی با زندگی علما و روایتهای جهان معنوی معاصر را در میان مخاطبان تشخیص داده بود و از همین رو، آثاری درباره عرفای نامداری چون حضرات قاضی، انصاری همدانی، سید هاشم حداد و دیگران منتشر کرده بود. اما تجدید چاپ پنجباره کتاب «العبد»، نشان از جایگاه ویژهی آیتالله بهجت داشت — کتابی که اساساً روایتگر سبک سیر و سلوک ایشان است.
شاید کمتر پیش آید که عنوان یک کتاب بتواند محتوایش را اینچنین دقیق بیان کند. «العبد» از جمله آثاری است که بهدرستی هر آنچه در خود دارد را نشان میدهد: این کتاب، چیزی جز توصیف بندگیِ آیتالله بهجت نیست. به ویژه آنگاه که بیانات خاص ایشان را نقل میکند؛ مانند این جمله که در باب نماز فرمودهاند:
«اگر سلاطین عالم لذت نماز را درک میکردند، به دنبال لذتهای دیگر دنیا نمیرفتند.»
ساختار کتاب بر پایه مصاحبه با نزدیکان و همراهان آیتالله بهجت شکل گرفته است. هدف اصلی، روایتی همزمان از زندگی شخصی، حالات عرفانی، شیوه سیروسلوک، اخلاق اجتماعی و دیگر ابعاد شخصیتی ایشان است. با وجود آثاری قوی پیش از این — مانند «در محضر بهجت»، «زمزم عرفان» و... کتاب «العبد» به دلیل روایت ویژه و منسجم خود، به سرعت توانست جایگاهش را در میان مخاطبان تثبیت کند.
شاید بتوان گفت فصل ممیز اصلی این کتاب با دیگر آثار، روایتهای خصوصی اطرافیان از ابعاد کمتر گفتهشده زندگی آیتالله بهجت است که در میان آنها، کرامات معنوی ایشان نیز به چشم میخورد. گرچه نقل کرامات کاری است بس حساس و متأسفانه گاه همچون نقلونبات در میان مردم رایج میشود، اما اعتبار راوی در این موارد بسیار مهم است. در این اثر، بارها با نقل کراماتی از آیتالله روبرو میشویم. آیا میتوان به آنها اعتماد کرد؟
بیتردید زمانی که راوی، شیخ علی بهجت — فرزند برومند و خلف صالح ایشان — باشد، جایی برای تردید باقی نمیماند.
نکته دیگر، شدت کتمان و پرهیز از شهرت در زندگی این شخصیت بزرگ است. به جز دهه آخر عمر ایشان، میتوان ادعا کرد آیتالله بهجت در گمنامی محض به سر میبردند و جز اندکی از خواص و علما، کسی از عظمت وجودی ایشان آگاه نبود.
متأسفانه این تصور نادرست وجود دارد که آیتالله بهجت زمانی «بهجت» شد که جامعه او را شناخت؛ حال آنکه مطابق خاطرات علما، ایشان از سالها پیش از انقلاب، مورد توجه شخصیتهای بزرگی چون امام خمینی(ره) بودند. در همین کتاب، روایت جالبی از علامه جعفری نقل شده که به شیخ علی بهجت فرموده بودند:
«من قم، مشهد، تهران و نجف را دیدهام و کسی مانند ایشان وجود ندارد و فقط ایشان ماندهاند. بنشین و مطالب و نکات ایشان را برای آیندگان بنویس.»
حال پرسش این است: چرا چنین بود؟ پاسخ در یک جمله خلاصه میشود: رشد در گمنامی.
اما به گمان نگارنده، جذابترین فصل این کتاب، بخشی است که به موضوع تشرفات آیتالله بهجت به محضر امام زمان(عج) میپردازد. میدانیم که روایاتی در نقد و تکذیب ادعاهای دروغین ملاقات با حضرت وجود دارد و همین، حساسیت زیادی در این زمینه ایجاد کرده است. کتاب «العبد» این مسئله را به فنیترین شکل ممکن بررسی کرده و ضمن رد منقولات نادرست یا جعلی که به ایشان نسبت داده شده، ارادت خالصانه و عمیق آیتالله به حضرت حجت(عج) را به زیبایی نشان میدهد.
عباراتی از ایشان درباره نسبت شیعیان با امام زمان نقل شده که بسیار راهگشاست؛ مانند این جمله:
«هر روز برای آمدنش دعا میکنیم و برای نیامدنش کارهای بسیار [انجام میدهیم].»
از نکات کاربردی کتاب برای عموم مخاطبان، تکنیکهای عملیاتی است که این عارف بزرگ برای شکلگیری ارتباط با امام زمان بیان کردهاند. در جایی از کتاب آمده است:
«روزی تنها یکبار برای رضای او حرفی را بزنیم یا نزنیم. روزی فقط یکبار برای رضای او خشممان را کنترل کنیم. از بیانصافیمان در گفتار و کردار دست بکشیم. جلوی ناحق بایستیم و به حق شهادت دهیم. گرانفروشی نکنیم و بخل نداشته باشیم. روزی تنها با یک گذشت از خواهش نفسمان، آمادگی و پاکی لازم برای ظهور حضرت(عج) را فراهم کنیم.»
۳. رحمت واسعه
وقتی در فضای عرفان شیعی شروع به مطالعه میکنیم، نکتهای شگفت در شخصیتهای بزرگ این عرصه مشاهده میشود که گویی اساس حرکت عرفان شیعه بر همان بنا شده است. آن نکته چیست؟
تعلّق و تمسک به جریان سیدالشهدا(ع).
مقولهای که اگر شیعیان در طول تاریخ به هیچیک از مبانی و مناسک دیگر نیز عمل نکرده باشند، تا بندندان با ماجرای سیدالشهدا(ع) دمخور بودهاند.
اما پرسش این است: آیا جریان سیدالشهدا(ع) به همین اندازه برای ما تأثیرگذار بوده؟ حسین(ع) به معنای واقعی کلمه سکوی پرتاب اهل عرفان از عالم ماده به سوی عرش الهی بوده است؛ اما برای ما چه بوده؟
آخرین استفادهای که ما از دستگاه حسین(ع) داشتهایم، غالباً در حد درخواستهای مالی، شفای عزیزان و مانند آن بوده است.
نه اینکه اینها نباید باشد — قطعاً شیعه جز اهلبیت(ع) پناهگاهی ندارد و باید حاجات خود را به در خانه آنان ببرد — اما نکته این است که عرفا به ما آموختند که از دریا باید دریا خواست.
یکی از دلایل ضعف ما در ارتباط با اهلبیت(ع)، عدم معرفت نسبت به ساحت این بزرگواران است. اینکه چگونه میتوان ارتباطی راستین با حسین بنعلی(ع) برقرار کرد، موضوع سادهای نیست و نیاز به آموزش در حوزه نظر و عمل دارد. از این رو، توجه به نقشه راه عرفا بسیار راهگشاست.
یکی از کتابهایی که به دقیقترین شیوه این نقشه را تبیین کرده، کتاب «رحمت واسعه» است که شامل بیانات آیتالله بهجت درباره سیدالشهدا(ع) میباشد.
نخستین نکته، عنوان کتاب است که به خوبی نگاه آیتالله بهجت را به جریان سیدالشهدا(ع) نشان میدهد و به مخاطب میفهماند: حسین(ع) دریچه رحمت خاص و عام خداست و اینجا فقط یک رندی میطلبد که بلد باشی از این رحمت بهره ببری.
کتاب هم تقریر بیانات آیتالله بهجت است و هم پرسش و پاسخهای مکتوب ایشان. این از نقاط قوت اثر محسوب میشود؛ زیرا عمده پرسشهای مطرح شده، همانهایی است که سالها در ذهن عموم مخاطبان وجود داشته است. گویی خواننده مستقیماً از آیتالله سؤال کرده و پاسخ خود را دریافت میکند.
کتاب، طبیعیست با گزارشی از زندگی آیتالله بهجت آغاز میشود — اما نه گزارشی عادی؛ بلکه از زاویهی ارتباط ایشان با دستگاه حسین بنعلی(ع) و تأثیر این دستگاه بر نظر و عملشان، و در نهایت شرح دلدادگی این عارف بزرگ به جریان امام حسین(ع).
مخاطب در ادامه، مستقیماً با همان نقشه راه روبرو میشود: بیانات آیتالله بهجت درباره چگونگی عزاداری، جایگاه اشک و عزاداری بر حسین(ع)، نقش زیارت و توسل به آن حضرت در زندگی معنوی، و در نهایت تبیین جایگاه محبت به اهلبیت(ع) بهطور کلی و محبت به حسین(ع) بهطور خاص.
آیتالله بهجت با بیان این نکات به روشنی توضیح میدهد که مسیر سلوک در سایه حسین(ع) است. در واقع، ممکن نیست حرکتی به قصد قربت انجام شود، مگر آنکه به محبت حسین(ع) آراسته باشد.
محبت حسین(ع) کلیدواژهای است که اساس حرکت در مسیر سلوک است. البته محبت به حسین(ع) به این معنا نیست که سالک از انجام واجبات و ترک محرمات غافل شود — که اگر اینها نباشد، اصلاً شرط حضور در ساحت سلوک را ندارد.
به عبارت دیگر، ترک محرمات شرط حضور است و محبت حسین(ع) شرط بقا در مسیر سلوک. آیتالله بهجت در این کتاب صراحتاً بیان میکند که معرفت و محبت به حسین بنعلی(ع)، اساس بندگی و مصداق اتم بندگی است.
نکته دیگری که آیتالله بهجت در کتاب به آن میپردازد، اقامه شعائر دینی و حسینی است. جالب است که ایشان — با وجود تصور برخی از خلوتهای عارفانهاش — در این کتاب ستون خیمه دین را تعظیم شعائر و اهتمام ویژه به مناسک عاشورایی میداند.
مباحث تاریخی نهضت عاشورا نیز از دیگر بخشهای جذاب و قابل اعتماد کتاب است که نشان از آگاهی عمیق این شخصیت وارسته از تاریخ اسلام دارد.
۴. حضرت حجت
مرحوم آیتالله قاضی در میان عرفا به «کوه توحید» معروف است؛ به این معنا که مطالعه زندگی ایشان به وضوح نشان میدهد توحید بر سراسر وجودش سایه افکنده است. البته این بدان معنا نیست که نسبت به اهلبیت(ع) یا دیگر مراحل سلوک بیتوجه بوده، بلکه جهان عرفانی هر عارفی به موضوعی ویژه گره خورده است. برخی دیگر از عرفا را میبینیم که عرفانشان به انجام اعمالی چون نماز شب یا زیارت اهلبیت(ع) پیوند خورده.
حال پرسش این است: حلقه اتصال آیتالله بهجت در عالم عرفان چه موضوعی است؟
با پژوهشی ساده میتوان به این نتیجه رسید که موضوع حضرت حجت(عج) جایگاهی ویژه در مسیر سلوک ایشان دارد. همانگونه که معرفت به حسین بنعلی(ع) و توجه خاص به نهضت عاشورا از ویژگیهای بارز آیتالله بهجت است. گویی عبادات ایشان به گونهای از کانال حضرت حجت(عج) میگذرد.
به این عبارت ایشان توجه کنید:
«حضرت(عج) فرمود: یکی از کارهایی که بسیار مورد توجه قرار میگیرد، این است که به محض شنیدن صدای اذان، دعای “اللَّهُمَّ کُن لِوَلِیِّکَ…” را بخوانی! [این نقل] کاملاً موثق است!»
آیتالله بهجت در اینجا به صراحت موضوع ظهور و امام زمان(عج) را با مهمترین عمل عبادی — نماز و مقدمات آن — گره زده است. بنابراین باید دید این ارتباط با امام زمان(عج) چگونه شکل میگیرد.
از همین رو، کتاب شریف «حضرت حجت» جایگاهی ویژه مییابد. این کتاب حاصل پژوهشی دقیق در بیانات و مباحث آیتالله بهجت در طول سالیان متمادی است که توسط مرکز تهیه و نشر آثار ایشان گردآوری شده است.
نخست باید تأکید کرد که این کتاب با زحمت فراوان تدوین شده است. مطابق گزارش تیم تحقیق، مباحث کتاب نتیجه ۲۰ سال کار علمی است و پس از آن، تنها سه سال کار مستمر برای بررسی استنادات و اعتبارسنجی آن انجام شده. شاید بتوان ادعا کرد استقبال گسترده از این کتاب، بیارتباط با این جهاد علمی خالصانه نیست. از این رو، میتوان با اعتماد کامل به محتوای آن تکیه کرد.
بخش اول کتاب — که بسیار عملیاتی است — به چگونگی ارتباط با امام زمان(عج) میپردازد. نکته اساسی این بخش آن است که موضوع امام زمان(عج) چنان است که اگر استحکام اعتقادی درستی نزد مخاطب نداشته باشد — و با توجه به حملات پرشمار بر این باور — به راحتی میتواند مانع عمل به دستورات مرتبط با این ارتباط شود. از این رو، مخاطب باید دورهای از مباحث اعتقادی درباره امامت و مهدویت را از منبعی معتبر مطالعه کند. همین امر، ارزش این فصل را دوچندان میسازد.
در ادامه، بیانات گوناگون آیتالله بهجت درباره حضرت گردآوری شده که شامل جلسات عمومی و خصوصی و حتی مباحث درس خارج فقه و اصول ایشان نیز میشود.
اما فصلی که میتواند مخاطب را سخت با خود همراه کند، مباحث مربوط به تشرفات ایشان به محضر حضرت حجت(عج) است. این فصل نیاز به دقتی ویژه دارد؛ زیرا از سویی موضوعی بسیار حساس است و میتواند مشتاق دیدار حضرت را بیش از پیش تشنه کند، و از سوی دیگر ممکن است بستری برای توهمات ارتباطی یا زمینهای برای پذیرش ادعاهای دروغین شود.
از جهتی دیگر، مطالب این فصل گاه به ظاهر با مشهورات تعارض مییابد. به عنوان مثال، مطابق روایاتی، هر که ادعای دیدار کند، قطعاً دروغگوست. اما به این عبارت دقت کنید:
«اصل امکان تشرف به محضر امام زمان(عج) نزد حضرت آیتالله بهجت، قطعی و مسلّم بود و وقوع آن نیز از نظر ایشان متواتر. ایشان میفرمود:
“همین دیدن [حضرت حجت(عج)] را هم بسیاری از بزرگان علما ادعا کردهاند؛ که اگر ما بگوییم آنان دروغگو بودند، معلوم است در چه حالی هستیم!”»
اما فصل پایانی کتاب بسیار پربار و کاربردی است؛ زیرا تیم تحقیق در مقالات متعددی، مباحث تخصصی یا دشوارِ بیانات آیتالله بهجت را تشریح کرده و به بسیاری از شبهات با دقت علمی ویژهای پاسخ داده است.
خاتمه
در این مقاله تلاش شد تا بهترین کتاب های آیت الله بهجت معرفی شود. با مطالعه کتابهایی که در این مقاله معرفی شدند، علاوه بر اینکه با زندگی و خاطرات آیت الله بهجت آشنا میشوید، چکیدهای از بهترین و مهمترین نظرات ایشان در باب دین اسلام، عاشورا، مهدویت و اخلاق اسلامی را مطالعه خواهید کرد.



