شهدا و رزمندگان مدافع حرم به دلیل قرابت زمانی با روزگار ما به بخشی از حافظه جمعیمان بدل گشتهاند. اما زندگی آنها درسها و ناشناختههایی دارد که هنوز قفل آنها برای ما گشوده نشده است. درک سیره شهیدان مدافع حرم و همنشینی با خاطرات آنها میتواند بسیاری از ارزشهای اخلاقی و انسانی را متذکر شود. در این مقاله بر آن شدیم تا صفحاتی از این خاطرات را ورق بزنیم. اما قبل از هر چیز بهتر است در کلام امیرالمومنین (ع) عظمت کار شهدای مدافع حرم را درک کنیم. حضرت علی (ع) میفرمایند:
«اغزُوهُم قَبلَ أنْ یَغزوکُم، فوَاللّه ما غُزِیَ قَومٌ قَطُّ فی عُقرِ دارِهِم إلاّ ذَلُّوا ، فتَواکَلتُم وتَخاذَلتُم حتّى شُنَّت علَیکُمُ الغاراتُ ، ومُلِکَت علَیکُمُ الأوطانُ؛ پیش از آن که با شما بجنگند با آنان بجنگید ؛ زیرا به خدا قسم که هیچ قومى هرگز در عمق خاکشان مورد حمله قرار نگرفتند مگر این که خوار و مغلوب شدند. امّا شما کار جنگ را به یکدیگر حواله دادید و دست از یارى هم شستید، تا جایى که مورد حملات پیاپى واقع شدید و وطنهاى شما از تصرّفتان خارج شد.»
این کلام حکمتآمیز حضرت، در روزگاری که داعش حوالی حریم ایران و در کشورهای همسایه ما جولان میداد چنان راهبردی بود که مدافعان حرم را به سوی هیمنه پوشالی داعش روانه ساخت و عزت و اقتدار ایران و ایرانی را حفظ کرد. مدافعان حرم بودند که خط مقدم مبارزه با داعش را کیلومترها دورتر از مرزهای ایران بنا کردند، که مبادا صدای تیر و ترقه این قوم گمراه خواب از سر کودکان و زنان ایرانی برباید. مدافعان حرم بودند که خون خود را سپر امنیت و آرامش ملت ایران کردند تا آنچه بر سر مردان، زنان و کودکان سوری و عراقی آمد به مخیله ملت ایران نفوذ نکند. این مقاله بهانهای شده تا گزیدهای از شجاعت و ایثار این شهیدان را مرور کنیم و در میانه پروشترین کتابهای شهدای مدافع حرم، حریم دل را به بارگاه حرم عقیله بنی هاشم (ع) و حضرت رقیه (س) گره بزنیم.
1. خاتون و قوماندان
کتاب «خاتون و قوماندان» روایت عاشقانه و صادقانه همسر علیرضا توسلی ،امالبنین حسینی، از پانزده سال زندگی و دلدادگی است. مریم قربانزاده با حفظ امانت راوی خاطرات تلخ و شیرین این زوج مهاجر شده و با قلمی دلنشین و صمیمی روایتی جذاب تقدیم مخاطب کرده است. این اثر اینک توسط نشر ستارهها به انتشار رسیده است. ام البنین حسینی دختری از سرزمین بامیان افغانستان است که جنگ و درگیری باعث میشود در کودکی با خانواده به ایران مهاجرت کند. زندگی آنها به عنوان یک خانواده مهاجر با مشکلات و سختیهای زیادی همراه است. پدرش از میان خواستگارهای فراوان ام البنین بر روی جوان مجاهدی دست میگذارد که از دار دنیا تنها خدا را دارد. زندگی این زوج مهاجر از همان ابتدا با دلتنگی و تنگدستی همراه است. علیرضا ماههای متمادی در افغانستان به جنگ مشغول است و ام البنین در ایران با مشکلات مالی دست و پنجه نرم میکند. اما عشق و صبری که این دو نثار یکدیگر میکنند کمک میکند از تمام این سختیها تنها خاطرهای خوش باقی بگذارند. مجاهدت ام البنین در تمام این سالها چیزی کمتر از جهادهای علیرضا ندارد. او در این پانزده سال مجبور میشود سه بار به افغانستان مهاجرت کند، زخمها و دردهای یک مجاهد را تیمار کند و در بدترین اوضاع اقتصادی و در دوری همسر سه کودک خردسال را بزرگ نماید. «خاتون و قوماندان» تصویری ماندگار از انسانهایی است که در سختترین لحظات با قدرت ایمانی زیبایی میآفرینند. شیرمردان و شیرزنانی که برای امنیت و آرامش ما از عزیزترین داشتههای زندگی خود گذشتند.
این کتاب به تقریظ رهبر شهیدمان (ره) مزین شده است. متن تقریظ به قرار زیر است:
«سلام خدا بر شهید عزیز علیرضا توسلی، مجاهد مخلص و فداکار و بر همسر پرگذشت و صبور و فرزانهی او خانم امالبنین. حوادث مربوط به مهاجران افغان را که در این کتاب آمده است از هیچ منبع دیگری که به این اندازه بتوان به آن اطمینان داشت دریافت نکردهام. برخی از آنها جداً تاثیرگذار است، ولی از سوی دیگر حرکت جهادی فاطمیون افتخاری برای آنها و همهی افغانها است.»
2. یادت باشد
بگذارید معرفی کتاب یادت باشد را از زبان رهبر شهیدمان بشنویم. حضرت آیتالله العظمی شهید سید علی خامنهای در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری در پانزدهم شهریور سال 97 چنین میفرمایند:
«یک کتابی تازه خواندهام که خیلی برای من جالب بود. دختر و پسر جوان -زن و شوهر- متولّدین دههی ۷۰، مینشینند برای اینکه در جشن عروسیشان گناه انجام نگیرد، نذر میکنند سه روز روزه بگیرند! به نظر من این را باید ثبت کرد در تاریخ که یک دختر و پسر جوانی برای اینکه در جشن عروسیشان ناخواسته خلاف شرع و گناهی انجام نگیرد، به خدای متعال متوسّل میشوند، سه روز روزه میگیرند. پسر عازم دفاع از حریم حضرت زینب (س) میشود؛ گریهی ناخواستهی این دختر، دل او را میلرزاند؛ به این دختر -به خانمش- میگوید که گریهی تو دل من را لرزاند، امّا ایمان من را نمیلرزانَد! و آن خانم میگوید که من مانع رفتن تو نمیشوم، من نمیخواهم از آن زنهایی باشم که در روز قیامت پیش فاطمهی زهرا سرافکنده باشم! ببینید، اینها مال قضایای صد سال پیش و دویست سال پیش نیست، مال سال ۹۴ و ۹۵ و مال همین سالها است، مال همین روزهای در پیش [روی] ما است؛ امروز این است. در نسل جوانِ ما یک چنین عناصری حضور دارند، یک چنین حقیقتهای درخشانی در آنها حضور دارد و وجود دارد؛ اینها را باید یادداشت کرد، اینها را باید دید، اینها را باید فهمید. فقط هم این [یک نمونه] نیست که بگویید «آقا! به یک گل بهار نمیشود»؛ نه، بحث یک گل نیست؛ زیاد هستند از این قبیل. این دو -زن و شوهری که عرض کردم- هر دو دانشجو بودند که البتّه آن پسر هم بعد میرود شهید میشود؛ جزو شهدای گرانقدر دفاع از حریم حضرت زینب (س) است. وضعیّت اینجوری است.»
3. قصه دلبری
کتاب «قصه دلبری» از یک حقیقت ساده اما عمیق میگوید: شرط شهید شدن، شهید بودن است. درست مثل شهید مدافع حرم، محمدحسین محمدخانی. محمدعلی جعفری در این رمان عاشقانه، داستان زندگی شهید را از زبان همسرش، مرجان درعلی، روایت میکند؛ روایتی از عشقی که با آرامش، مودت، رحمت و معنویت درهمآمیخته است.
داستان از روزهای حضور متفاوت محمدحسین در دانشگاه آغاز میشود؛ با شلوار ششجیب، چفیه و سبک زندگی خاصش. رفتار محجوبانه، حضور در بسیج و جلسات دعا و رفتوآمد به مزار شهدا، اطرافیانش را به دو گروه موافق و مخالف تقسیم کرده بود و جالب اینکه همسر آیندهاش نیز ابتدا در جمع مخالفان قرار داشت. اما ماجرا با خواستگاری شهید و پیگیریهای دوباره او، کمکم رنگ دیگری میگیرد.
زندگی مشترک آنها با مراسمی ساده، سفر حج و پیوندی عمیق با هیئت امام حسین (ع) آغاز میشود؛ زندگیای که شعار «ترک محرمات، رعایت واجبات و توسل به اهلبیت (ع)» در تار و پود آن جاری است. در ادامه، تولد فرزند، آغاز جنگ سوریه، دوریها، نامهها و شعرهای عاشقانه و سرانجام شهادت محمدحسین در حلب، فراز و فرودهای احساسی این روایت را شکل میدهد .قصه دلبری داستانی خواندنی از پیوند عشق، خانواده، ایمان و شهادت است که تاکنون به چاپهای متعدد رسیده است.
4. مجید بربری
کتاب مجید بربری از نشر دارخوین، روایت زندگی پرماجرای مجید قربانخانی، معروف به «حر مدافعان حرم» است؛ روایتی خواندنی که کبری خدابخش دهقی آن را با قلمی شیوا و جذاب به نگارش درآورده است.
داستان زندگی مجید از قهوهخانههای یافتآباد، دعواهای خیابانی و شرارتهای دوران جوانی آغاز میشود؛ اما خیلی زود ورق زندگیاش برمیگردد. عنایتی ویژه، مسیر او را تغییر میدهد و قدمهایش را از کوچههای جنوب شهر تا میدانهای نبرد سوریه میکشاند. مجید بربری قصه دگرگونی مردی است که زندگیاش یادآور سرگذشت شاهرخ ضرغام، حر انقلاب است. شاید در ابتدا کسی باور نمیکرد مجید روزی اینگونه تغییر کند؛ نماز بخواند، ظاهرش را سادهتر کند، ریش بگذارد، آرام و خوشرفتار شود، قلیان را کنار بگذارد و ساعتها برای آمادگی جسمانی بدود. اما این تغییر تنها در ظاهر نماند؛ تحولی عمیق در درونش شکل گرفت و رفتار و انتخابهایش را نیز دگرگون کرد؛ تا سرانجام به جایگاهی رسید که برای آن خود را ساخته بود. این کتاب نیز لایق تقریظ رهبر شهیدمان گشته است که متن آن به از این قرار است:
«اینجا فطرتی پاک را، دلی روشن را، دستی خدمتگزار به ضعیفان را میبینیم که رشتهئی از انوار خورشید حسینی، آنها را در خط نورانی جهاد و شهادت، به کار میاندازد و دارندهی آنها را به اوج میرساند. مجید قربانخانی مصداق آیهی: فَمَن یُرد الله ان یهدیه یشرح صدره للإسلام است. او لایق این عروج بوده و دل با صفا و روح با مرام او ظرفیت آن را داشته است.. گوارایش باد و الحقنا الله به انشاءالله»
5. سربلند
کتاب سربلند اثر محمدعلی جعفری و منتشرشده توسط نشر شهید کاظمی، زندگی شهید محسن حججی را از دوران کودکی در نجفآباد تا شهادت در سوریه، با ترکیبی از روایات مستند و داستانی بازگو میکند. این کتاب تصویری انسانی و ملموس از مسیر رشد و تحول جوانی معمولی ارائه میدهد که با ایمان، شجاعت و مسئولیتپذیری، راه ایثار و دفاع از حرم اهلبیت (ع) را برگزید. نویسنده با بهرهگیری از روایتهای بیش از ۷۰ نفر از خانواده، دوستان و همرزمان شهید، به بازسازی ابعاد مختلف شخصیت محسن حججی پرداخته است؛ از کودکی و نوجوانی و شکلگیری روحیه مذهبی و متعهد او گرفته تا ازدواج، فعالیتهای جهادی، پیوستن به سپاه و حضور در جبهه سوریه. در این میان، شوخیها و شیطنتهای دوران کودکی، دغدغههای خانوادگی و اجتماعی و تلاش او برای رشد معنوی نیز روایت میشود تا تصویری واقعی و دور از کلیشه از زندگی او شکل بگیرد.
فصل پایانی کتاب به اسارت و مقاومت شهید حججی و سرانجام شهادت او اختصاص دارد؛ بخشهایی که بیش از هر چیز، استواری و روحیه مقاوم او را به نمایش میگذارد. سربلند با نثری روان و مستند، روایتی خواندنی از زندگی شهیدی است که مسیرش میتواند برای مخاطب امروز، بهویژه نسل جوان، الهامبخش باشد. این اثر همچنین مورد تقریظ رهبر معظم انقلاب و شهید حاج قاسم سلیمانی قرار گرفته است.
6. سرباز روز نهم
کتاب «سرباز روز نهم» زندگینامه جامع و کامل شهید مصطفی صدرزاده از شهدای شاخص دفاع از حرم است که از فرماندهان تیپ فاطمیون بود. این کتاب توانسته راویان بسیاری را گرد بیاورد که هر کدام در عرصهای همراه با این شهید بودند و توانستهاند گوشهای از سلوک معنوی و اخلاقی او را از نزدیک مشاهده کنند. از والدین و همسر شهید گرفته تا دوستانی که در پایگاه بسیج و بعدتر در دفاع از حرم با او همراه بودهاند، در این کتاب خاطرات خود را بیان نمودهاند. شهید صدرزاده جوان بسیار فعالی بود که در عرصه جهاد فرهنگی و نظامی کارهای درخشانی از خود به جای گذاشت و حتی هدف خود از شهادت را این میدانست که بتواند دست بازتری برای ترویج فرهنگ اسلام داشته باشد. این کتاب به خوبی نشان میدهد جوانی که نه انقلاب اسلامی و نه جنگ را درک کرده توانست با دنباله روی سیره شهدا و تهذیب نفس به جایگاهی برسد که بسیاری حتی در دوران دفاع مقدس نیز توفیق رسیدن به آن را نداشتهاند. این کتاب در نه بخش به تفصیل تمام ابعاد زندگی این شهید را موشکافانه بررسی نموده و نشان میدهد مصطفی در هر دوره چگونه با روحیه جهادی تنها به خدمت برای مردم و انقلاب میاندیشیده است. کتاب دیگری که پیرامون این شهید منتشر گردیده کتاب اسم تو مصطفاست به قلم راضیه تجار است که با محوریت خاطرات همسر شهید نگاشته و نکات جالب توجهی از زندگی شخصی این سرباز اسلام روایت کرده است.
7. قاسم به روایت مرتضی سرهنگی
در کتاب قاسم به روایت مرتضی سرهنگی از نگاه اول شخص روایتی مستند از زندگی حاج قاسم سلیمانی را به نظاره مینشینیم.
سرهنگی با انتشار کتاب قاسم، در سال 1403 هنر و حماسه را به زیبایی هر چه تمام به هم گره میزند. مرتضی سرهنگی و همکارانش برای تهیه این اثر تنها به بررسی منابع مکتوب، صوتها و فیلمهای مرتبط با حاج قاسم اکتفا نمیکنند، بلکه در روزهای اول شهادت سردار در نزدیکی منزل ایشان خانهای مهیا میکنند تا با همه افرادی که برای عرض تسلیت خدمت میرسند، مصاحبه کنند. حتی در سال 1399 به کرمان و قنات ملک میروند تا منابع دست اولی از دوران کودکی و نوجوانی حاج قاسم بهدست آورند. نتیجه این شد که کتاب قاسم:
از دوران کودکی سردار، از دوران همقدمی با گله و کوچ کردنهای خانوادگی، از دوران بغضهای کودکانه در کنار بستر مادر و از مهماننوازیهای سخاوتمندانه پدر و مادر حاج قاسم آغاز میشود. به خوبی مخاطب را با منظومه فکری و ابعاد شخصیتی و حتی توسلات سردار سپاه اسلام آشنا میسازد. کتاب قاسم جلوههایی پنهان و نامههایی دوست داشتنی را عرضه میکند که در کتابی دیگر نمیتوان طعم آنها را چشید. مخاطب را قدم به قدم به مبارزات پیش از انقلاب سردار دعوت میکند و از جوش و غروش انقلابی ایشان و جانفشانیهای سردار در دوران دفاع مقدس سخن میگوید. سیر پیوستار زندگینامه حاج قاسم تا دوران فرماندهی سپاه قدس، تا خدمترسانی به مناطق محروم و سیلزده ایران، حضور در عراق، سوریه و نبرد با داعش و شهادت ادامه پیدا میکند و در صفحه 508 با قسمتی از نامه سردار سلیمانی به دخترش و عقده دل بازکردن در جدایی از شهادت، به پایان میرسد.
8. من همین رضا سنجرانی را دوست دارم
شاید شما هم رضا سنجرانی را، شهید رضا سنجرانی را، یا همان آقا رضای خودمان یا همان آقا کرار کار درست خندهرو را بشناسید. حتما کلیپهای او را در اوج خندههای از ته دل در میانه صدای تکتیراندازهای داعش دیده و شنیدهاید. اما همه آنچه از آقا رضا میشناسید را کنار بگذارید و با خواندن چند واژه از کتاب، از کنار بردارید و بگذارید جلوی چشمتان و سریع به سراغ واژههای دیگر بروید تا شهید قصه کتاب را بهتر بشناسید. آقا رضا نشان داد شهدا اگرچه در قهقهی مستانهشان عند ربهم یرزقوناند و نظر میکنند به وجهالله و چه میدانم از این حرفهای قلمبه سلمبه، که البته درست است هاااا، اما مثل همه ما روی همین زمین خاکی قدم میگذاشتند، روزی سه وعده نماز شب نمیخواندند! (آخه مگه میشه سه وعده نماز شب بخوانی)، عصبانی میشدند، اهل رفیقبازی بودند و ... . رضا سنجرانی نشان داد شهید یعنی همین رضا سنجرانی که میگفت:
«بارها به خدا گفتم: خدایا به من توفیق توبه نده! ... نمیدانم لاته! الواته! ... دوست دارم موقع شهادت همینجوری شهید بشوم تا به بقیه ثابت کنم که هر کسی میتواند لحظه آخر درست بشود. اگر همه قدیس بشوند که شهاد دستنیافتنی میشود.»
محسن ذوالفقاری در کتاب «من همین رضا سنجرانی را دوست دارم» آقا رضا را در دو بخش روایت میکند. یک بخش خاطراتی است که از زبان خود شهید، از دل کلیپهایش و از دل خبرنگاریهای حمید معصومینژاد درونش، از رُمِ در سوریه به دست آمده است. بخش دوم کتاب هم حاصل 150 جلسه مصاحبه، با 77 نفر است. در واقع این بخش معادل 111 ساعت و 15 دقیقه گفتگو است که به رشته تحریر درآمده است. کتاب حاضر شهید مدافع حرم، رضا سنجرانی را از کودکی تا شهادت روایت میکند.
کتاب با نثری روان و ساده و به دور از شیله پیله، کوشیده تا زوایای پنهان زندگی آقای رضای خوشخاطره، خوش زبان، خوش چهره و خوش عکس و به معنای دقیق کلمه، آقا رضای فتوژنیک را همانطور که هست روایت کند. محسن ذوالفقاری به خوبی توانسته ترکیبی از خنده، معنویت، خانوادهدوستی، رفیقبازی و کارِ با تمام وجود را در زندگینامه شهید به هم بیامیزد.
9. حواسم هست
کتاب حواسم هست، زندگینامهای داستانی از زندگی شهید مدافع حرم سجاد زبرجدی سهراب است که شیرین زارعپور آن را به رشته تحریر درآورده؛ روایتی که از کودکی شهید آغاز میشود و تا روزهایی پس از شهادتش ادامه پیدا میکند؛ روایتی برای نزدیکتر کردن دل مخاطب به دنیای سجاد و عشق او به خدا.
پاییز که از راه میرسد، برگها رنگ عشق میگیرند و خود را به دست نسیم میسپارند. سجاد زبرجدی هم در پاییز عاشق خدا شد و سرانجام هفتم مهر ۱۳۹۵ به آسمان پر کشید. اما قصه او با پاییز تمام نمیشود؛ بلکه از همین فصل آغاز میشود.
کتاب با گفتوگوهایی با خانواده و دوستان شهید، در روزهای پرالتهاب و ناآرام سال ۱۴۰۱ در تهران آغاز میشود و در چهارده فصل، مسیر زندگی او را از بازیگوشیهای کودکی تا روزهای پس از شهادت روایت میکند.
سجاد باور داشت: «به دنیا آمدهایم تا سربازی امام زمانمان را بکنیم.» همین باور در سراسر کتاب جریان دارد و مخاطب را با مفاهیمی چون عشق به خدا و امام زمان(عج)، شجاعت، دینداری، وطندوستی و دفاع از مظلوم همراه میکند. «حواسم هست» در کنار روایت ایستادگی در برابر داعش، تصویری صمیمی و داستانی از شهیدی ارائه میدهد که حتی پس از شهادتش نیز برای مخاطبانش حرفی برای گفتن دارد.
10. ابو باران
کتاب ابوباران به قلم زهرا سادات ثابت، خاطرات مصطفی نجیب از حضور فاطمیون در نبرد سوریه میگوید و هزار و یک عملیات ویرانگر را روایت میکند.
داستان با یک بغض فروخورده آغاز میشود. باید افغانستانی باشی تا بفهمی چه میگویم. اینکه روی کره زمین به دنیا بیایی و یک وجب از این زمین با عظمت سهم تو نباشد که آن را وطن بنامی واقعا هم بغضآور است. قهرمان قصه ما در ابتدای داستان در حین بیان علاقهاش به ایران از تلاشش برای رفتن به افغانستان و جنگیدن با طالبان سخن میگوید. اما علیرغم اینکه سپاه محمد رسولالله (ص) نیروهای افغان را برای جنگ با طالبان آموزش میدهد، او نمیتواند وارد این سپاه شود. چون پدرش به پادگان بیرجند رفته بود و گفتهبود راهش ندهند. انگار از بچگی مرد جنگ بوده، چون فقط تفنگ و تانک میکشیده. پس از این به هر سختیای که هست بعد از سقوط طالبان خود را به ارتش کشورش افغانستان میرساند. اما فضای فرهنگی پادگان را در کنار حضور افسران آمریکایی به قدر زننده میبیند که به ایران بازمیگردد. داستان کم کم آماده حضور مصطفی در لشکر فاطمیون میشود. اما بعد از دو سفر بینتیجه با قاچاقچی انسان به ترکیه و یونان.
«اینکه به جای ماندن در ترکیه، یونان، افغانستان یا هر جای دیگر انتخاب شده بودم از حرم بیبی دفاع کنم، خدا را خیلی شکر میکردم.»
مصطفی نجیب که با همکاری ابوحامد در دل چندین عملیات در سوریه علیه داعش حضور داشته شرح عملیاتها، شناسایی منطقه، آزادسازی مردم بیدفاع و همکاری نیروهای ایرانی و افغانستانی در پیشبرد جنگ را به خوبی توصیف میکند. افزون بر اینها بیان صادقانه خاطرات سبب همراهی خواننده با داستان شده و این تصور که شهدا از آسمان آمدهاند را از بین میبرد.
سخن پایانی
ما میراثدار گذشتگانی هستیم که برای سعادت و صلابت ایران جان و ملتش خون دلها خوردهاند و به احترام اسلام مردانه جان دادهاند. مطالعه زندگی آنها ما را به میراثداری نیکو بدل میکند تا این امانت را به سلامت به آیندگان منتقل کنیم.



