مجموعه پنج جلدی پروا کن زندگی رهبر شهیدمان، آیتالله سید علی خامنهای (ره) را از سال 1318 تا 1355 روایت میکند. این مجموعه در خلال داستانهایی کوتاه و تصاویری جذاب، سبک زندگی و سیره مبارزاتی آیتالله العظمی خامنهای (ره) را برای نوجوانان ترسیم میکند. دنیای دالبری، میلهای و مورسی، به ترتیب، عناوین این مجموعه سه جلدی را تشکیل میدهند.
داستان «دنیای دالبری» از خدیجه، دختری نجفی با اصالت ایرانی، آغاز میشود که همسر آقا سید جواد حسینی خامنهای میشود. عشق به امام رضا (ع) و فراهم کردن شرایط بهتر برای تحصیل آقا سید جواد، آنها را به مشهد میکشاند و چندی بعد سید علی آقا در خانهای کوچک در محله سرشور متولد میشود. او از کودکی با فقر و زندگی ساده، اما عزتمندانه خانواده روبهروست؛ از روزهایی که گاهی تنها نان و کشمش برای خوردن داشتند تا مکتبخانه و کفشهای سوراخ. داستان سپس به نوجوانی او و علاقه فراوانش به کتاب و درس میرسد؛ نوجوانی با استعداد و نمرات درخشان که روایتش با طنزی دلنشین، برای نوجوانان جذابتر شده است.
«دنیای میلهای» از روزهایی میگوید که آقا سید علی خامنهای رؤیای شاگردی امام خمینی (ره) را در سر داشت و پس از رسیدن به قم، به محضر ایشان رفت. آشنایی با اندیشهها و مبارزات امام، او را وارد مسیر مبارزه با رژیم پهلوی کرد. از تبلیغ پیام امام درباره برگزار نکردن عید نوروز ۱۳۴۲ تا مقابله با جشن هنر شیراز و اعتراض به سیاستهای دینستیزانه شاه، ماجراهای این جلد ادامه پیدا میکند. داستان در ادامه به حضور آقا سید علی در میان زلزلهزدگان فردوس و سپس زندانهای ساواک و تبعیدهای متعدد میرسد.
«دنیای مورسی» با روایت بخشش و سادهزیستی منصوره خانم و آقا سید علی آغاز میشود؛ جایی که فرشهای خانه فروخته میشود تا به نیازمندان کمک شود و زندگی سادهتری در پیش گرفته شود. این جلد از همراهی و همدلی این زوج در روزهای سخت زندان، ساواک و تبعید میگوید و در کنار آن، تلاشهای علمی آقا سید علی برای ترجمه کتاب «صلح امام حسن (ع)» و مطالعه آثار مختلف را روایت میکند. «دنیای مورسی» به جای بیان خشک تاریخ، با زبانی طنز و جذاب، نوجوان را با شکنجههای ساواک، تعقیبوگریزها و مبارزات انقلابی همراه میکند.
جلد چهارم مجموعه پر واکن با عنوان «دنیای برعکسی» زندگی رهبر شهید انقلاب، حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنهای (ره) را در خلال سالهای 1356 تا 1357 روایت میکند. «دنیای برعکسی» با مرگ مشکوک آقا مصطفی خمینی، پسر امام خمینی (ره) آغاز میشود. برگزاری مراسم عزاداری و عرض تسلیت به امام آتش انقلاب را بیش از پیش شعلهور میسازد و دامن شاه را میگیرد. اکنون جسارت و شجاعت مردم به جایی رسیده است که شعارهای انقلابیشان مستقیم «آقای شاه» را نشانه گرفته است. دیری نمیگذرد که باز هم سر و کله ساواک در خانه آقا سید علی خامنهای پیدا میشود. این بار هم بعد از کلی جست و جو چیزی عاید ماموران ساواک نمیشود، اما آقای خامنهای به دورترین نقاط ایران تبعید میشود؛ تبعید به ایرانشهر!
داستان با حضور رهبر شهیدمان در ایرانشهر، کمک به سیل زدگان این شهر و کسب محبوبیت در جامعه اهل تسنن ادامه مییابد و با تبعید به جیرفت، پایان یافتن دوران تبعید و پیروزی انقلاب به اوج میرسد.
کتاب «دنیای ستارهای» نوشته سعید زارع بیدکی و محمد حیدری محمدی، زندگی و فعالیتهای آیتالله سیدعلی خامنهای را از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ تا رحلت امام خمینی و انتخاب ایشان به رهبری در سال ۱۳۶۸ روایت میکند. کتاب با مأموریت ایشان در ایرانشهر آغاز میشود و سپس به نقش او در دانشگاهها، مقابله با جریانهای فکری منحرف، نمایندگی امام در ارتش و تقویت جایگاه آن میپردازد. در ادامه، حوادث مهمی مانند ریاستجمهوری بنیصدر، آغاز جنگ تحمیلی، ترور آیتالله خامنهای، ریاستجمهوری ایشان پس از شهادت رجایی و باهنر، پایان جنگ و رحلت امام خمینی روایت میشود و در نهایت به انتخاب آیتالله خامنهای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی میرسد.
تا ضمن آشنایی با زندگی رهبر شهیدمان درک کنیم این انقلاب از رهگذر چه حوادث و سختیهای به دستمان رسیده است. آن وقت است که برای حفظ و سرافرازی آن از جان مایه میگذاریم.
همه نوجوانان ایران زمین یا بهتر بگوییم، هر نوجوانی فارسی زبان باید این کتاب را ورق بزند. این اثر گزینه مناسبی برای بسیاری از معلمان و مربیان است و در جمعخوانیها میتوانند از آن استفاده کنند.
توی آن زندان برای اینکه اسمها لو نرود، زندانیها را فقط با اسم کوچک صدا میزدند. سید علی بلند شد و گفت: «منم.» نگهبان دستور داد لباسش را درآورد و روی سرش بکشد. هرکس را می خواستند ببرند بازجویی همین بلا را سرش میآوردند. تاریکی مطلق بود اما سیدعلی به جای ترسیدن ردیاب ذهنش را روشن کرد همان طور که لباس روی سرش بود و جایی را نمیدید شروع کرد به شمردن دقیق قدمها. با هر گامی که برمیداشت توی دلش حساب میکرد یک، دو، سه ... . حالا یک پیچ ۹۰ درجه به چپ و .... او داشت نقشه راهروهای پرپیچ و خم زندان را توی مغزش ذخیره میکرد تا بفهمد این شکنجهگاه واقعاً چه شکلی است.
نظرات