مجموعه پروا کن در جلد نخست خود با عنوان دنیای دالبری روایتهایی از زندگی رهبر شهید، آیتالله سید علی خامنهای (ره)، را برای نوجوانان روایت میکند. داستانهای کوتاه دنیای دالبری در کنار تصاویر جذابش زندگی ایشان را از روزهایی قبل از ولادت تا نوزده سالگی روایت میکند؛ یعنی از سال 1318 تا 1337. این اثر به قلم مریم شکیبا و مهدیه مهدیپور به نگارش درآمده است.
داستان از جایی شروع میشود که خدیجه، دختری از نجف ولی با اصالتی ایرانی، عروس خانوادهای تبریزی و همسر آقا سید جواد حسینی خامنهای میشود. او را «آقازاده خانم» مینامند و میشود محور خانه. عشق به امام رضا (ع) و شرایط بهتر برای درس خواندن آقا سید جواد را با مشهد میکشاند و چندی بعد سید علی آقا در محله سرشور مشهد، در خانهای کوچک و هفتاد متری متولد میشود. علی آقا با تولدش خانه و خانواده را متحول کرد. آن روزها کسی فکرش را هم نمیکرد این نوزاد، از این خانه محقر با آن وضعیت اقتصادی ضعیف بتواند دنیا را تکان دهد و رهبری امتی را عهدهدار شود.
داستان از روزهای کودکی آیتالله خامنهای (ره) میگوید، از همان روزهایی که غذایی برای خوردن نداشتند و تنها به نان و کشمشی اکتفا میکردند. از ملاباشی و مکتبخانه میگوید که چندان آوردهای برای او که با قرآن و شعر مانوس بود، نداشت. از زندگی فقیرانه و عزتمندانهای میگوید که کفشهایی سوراخ را به او هدیه داده است. داستان به روزهای نوجوانی معظم له میرسد و از کتابخوانیهای یک شبانهروزی سید علی میگوید. از درس خواندن به سبک سید علی میگوید و از نمرات فوقالعادهای که روز به روز درخشانتر میشدند. به تمام نقطههای درخشان این اثر باید ادبیات طنزش را هم اضافه کنیم که دیگر هوش از سر هر نوجوانی میبرد.
تا الگویی نیکو از سبک زندگی اسلامی را به نوجوانهایمان معرفی کنیم، آنها را به سوی کتابخوانی و مطالعه سوق دهیم و تلاش علمی را به بخشی از زندگی آنها بدل سازیم. دنیای دالبری آنها را با چهره حقیقی رهبر شهیدمان آشنا میسازد و ارزشهایی چون مقاومت، زهد و پارسایی، تقوا، احترام به والدین و ورزش در کنار درس را به آنها آموزش میدهد.
همه نوجوانان ایران زمین یا بهتر بگوییم، هر نوجوانی فارسی زبان باید این کتاب را ورق بزند. این اثر گزینه مناسبی برای بسیاری از معلمان و مربیان است و در جمعخوانیها میتوانند از آن استفاده کنند.
علی آقا توی دوره پنج سال و نیمی که حوزه میخواند صد جای دیگر را هم فتح کرد. رفت پیش آقای قزوینی استادی که ریاضی بلد بود؛ سری توی علوم حساب و کتاب درآورد. کنارش خیلی سفت و سخت چسبید به ورزش؛ طوری که هر هفته میرفت توی کوه و کمر و حاضری میزد. اگر یک هفته غیبت میکرد و کوه نمیرفت کوهها نگران حالش میشدند. آقای بهشتی را هم پیدا کرد به ۳۰ نفر از طلبههای نخبه زبان انگلیسی یاد میداد. رفت پیشش که بزند دهان آکسفورد را صاف کند ولی زیادی کار و درس امانش نداد. هم زمان نزدیک هزار جلد کتاب مطالعه کرد. بعد از خواندن کتابها به این نتیجه رسید کتاب تاریخ خواندن مثل بیسکوئیت ساقه طلایی خوردن است. باید یک لیتر آب بخوری پشتش تا ...
نظرات