کتاب مثل بیروت بود به قلم خانم زهرا اسعد بلند دوست رمانی امنیتی، جنایی و اجتماعی است که از پس پرده اغتشاشات آبان 98 به جامعه ایران، نامهربانی برخی مردمان نسبت به پاسداران و حافظان امنیت میرسد. این رمان که به نوعی ادامه رمان چایت را من شیرین میکنم، میباشد از شهدای مدافع حرف، امنیت، دوگانگی ظاهر و واقعیت، انتخابهای اخلاقی و تأثیر حوادث اجتماعی بر زندگی افراد میگوید.
داستان از زبان زهرا دختر آقا اسماعیل روایت میشود؛ آن هم آقا اسماعیلی که خود پاسدار است و دائما در کشاکش ماموریت. زهرا که به تازگی همسایه امامزاده شده است با دختری به نام سارا آشنا میشود. بعد از ظهر یک روز آرام زهرا در حال مشاهده صحن امام زاده است که دختری غمگین را بر سر مزاری مشاهده میکند. پچپچهای دیگر زائران دخترک را برانگیخته میسازد. دخترک فریاد میزند: حلالتون نمیکنم! امنیتی که داریم حلالتون نباشه! زهرا با نزدیک شدن به دخترک چشمش به سنگ مزار میافتد که روی آن حک شده است «پاسدار شهید سید حسام». این سرآغاز آشنایی زهرا و ساراست. پس از این دیگر زهرا سنگ صبور سارا میشود.
سارا که همسر شهید مدافع حرم است در زندگی خود فشارهای روحی زیادی را متحمل میشود. به علاوه عدم درک اطرافیان از شرایط سارا کار را برای او سختتر میکند. در این میان تنها زهراست که او را در آغوش میکشد و صدای او را میشنود. دیگر زهرا در میانه مسائل زندگی سارا قرار دارد.
داستان وقتی پیچیدهتر میشود که خبر مفقود شدن دانیال، برادر سارا، در شهر میپیچد. این فضای ملتهب با انتشار خبر شهادت دانیال بدتر میشود و به زمینههای امنیتی اغتشاشات آبان 98 وارد میشود. در ادامه شخصیتها با اتفاقاتی روبهرو میشوند که نشان میدهد بخشی از حوادثی که در جامعه رخ میدهد، لایههایی پنهان دارد و همه واقعیت آن در سطح اخبار و اتفاقات روزمره دیده نمیشود. در این میان، شخصیتهایی با نقشهای پنهان و افرادی که درگیر فعالیتهای جاسوسی و امنیتی هستند نیز وارد داستان میشوند و ماجرا را به سمت یک روایت پرتعلیق و رازآلود پیش میبرند.
این رمان ضمن آشنایی جزئی مخاطب با اغتشاشات سال 98، از نقش پر رنگ مدافعان حرم و پاسداران در ایجاد امنیت میگوید، سختیها و دلتنگیهای خانواده شهدای مدافع حرم را تصویر میکند، از لایههای پنهان تغییر شخصیتها و تحولات اجتماعی میگوید و سطح آدرنالین خونمان را از رهگذر فضایی امنیتی افزایش میدهد.
علاقهمندان به رمانها و داستانهای واقعی، دوستداران رمانهای امنیتی، علاقهمندان به حضور در کنار خانوادههای شهدای مدافع حرم و پاسداران.
وقتی که ذهن مسموم شد دیگه فقط چیزی رو بالا میآره که ما به خوردش دادیم. این معادله قبلاً تو سوریه جواب داده پس توی ایران هم جواب میده؛ شاید با تأخیر، اما بالأخره جواب میده. این بار رژیم نمیتونه از دامی که براش پهن کردیم سالم بیرون بیاد. خلاصه که این تو بمیری از اون تو بمیریها نیست. حرفهایش ترسناک بود ولی بیراه نمیگفت. همیشه خطر خودیهای ناخودی بیشتر از دشمن، سرزمینمان را تهدید میکرد، اما این بازیها تازگی نداشت و هیچوقت حساب اجنبیجماعت در سرزمین ما درست در نمیآمد؛ که اگر غیر از این بود سر کیسه را برای وطنفروشان بیمایه شل نمیکردند.
نظرات