این روزها حجم شبهاتی که در فضای مجازی و حقیقی علیه دین و دینداران رواج یافته، به حدی است که اگر متدینین با شناخت صحیح، خود را مجهز نکنند، قطعاً تابآوری مشکل است. همچنان که در محیطهای دانشگاهی میبینیم عدهای که سالها در محیطهای مذهبی زیستهاند، متأسفانه به سرعت تغییر میکنند.
سختی حفظ دین در ایام غیبت
شاید اگر خوب در روایات دقت کنیم، احادیثی که ناظر بر سختی دینداری در روزگار غیبت و آخرالزمان است، از همین جهت باشد. به نوعی این روایات، گونهای از پیشبینی اهلبیت(ع) دربارۀ وضعیت دینداری بوده است. چرا که حتی تا یک قرن پیش، چنین درکی از سختیهای مطرحشده در روایات آخرالزمان وجود نداشت. دلیلش هم واضح است: سابقاً ابزار اشاعۀ شبهات در این گستردگی موجود نبود.
سیر مطالعاتی برای شناخت اسلام
اگر بدون تعارف بخواهیم بررسی کنیم، وضعیت دینداری از تشبیه اهلبیت(ع) — که فرمودند «دینداری مانند گرفتن زغال سرخ در دست است» — سختتر هم شده است. ما حداقل از روی دلسوزی برای دین خدا هم که شده، باید مبانی معرفتی خود و اطرافیان را در باب دین افزایش دهیم. البته بخش قابلاعتنایی از ضعف دینداری به ساحت عمل برمیگردد؛ که متدیّنین به دستورات الهی اعتنای لازم را ندارند و این قسمت ماجرا را باید جای دیگری حل کرد. علیالحساب، بحث ما ناظر بر بُعد علمی در میان متدیّنین است.
لذا شروع یک کار مطالعاتی در باب مبانی اسلامی برای جامعه دیندار، از واجبات این روزگار است. اما مثل همیشه، مشکل بزرگ اهالی کتاب این است: از کجا شروع کنند؟ چه کتابهایی بخوانند؟ کدام نویسندهها خوب هستند؟ چه موضوعاتی اولویت دارند؟
طبیعتاً هیچ راهی جز ارتباط مستقیم با علما و اهالی فن و مشورت دائم وجود ندارد — و اگر همه بخواهند از این راه اقدام کنند، قطعاً ممکن نیست. لذا ما اینجا و در این مقاله قصد داریم در حد توان به مخاطب کمک کنیم که از یک نقطۀ مشخص شروع کند و در یک نقطۀ پایانی هم فرود آید.
ویژگی های یک سیر مطالعاتی خوب
بهترین راهحل در این شرایط، داشتن یک سیر مطالعاتی است. سیر مطالعاتی مؤلفههای متعددی دارد که اساسیترینِ آنها اتصال محتوای آثار است؛ به این معنا که آثار سیر باید در عین حالی که مطالب مختلفی را بیان میکنند، در نهایت یک موضوع را برای مخاطب از زوایای مختلف حل کرده باشند.
ویژگی بعدی، نویسندگان قابل اعتماد است. حجم تولید و پخش کتاب در رشتههای مختلف باعث شده انتخاب کتاب سخت باشد — و این سختی در حوزۀ انتخاب کتاب مذهبی دوچندان میشود؛ چرا که نویسنده باید مبانی صحیحی نسبت به دین داشته باشد.
نکته بعدی جامعیت سیر است. این جامعیت به این معناست که اساسیترین مطالب دین را بیان کند، تا مخاطب پس از مطالعه این سیر، مبانی دین را فراگرفته باشد.
از جهت دیگر، قطعاً آثار قوی و قابلاعتنای زیادی با مبانی صحیح وجود دارد که انتخاب باید بر اساس اولویت موضوع باشد. لذا در این سیر تلاش شده بر اساس همین نکات، آثاری معرفی شوند.
11 کتاب مناسب برای شناخت بهتر اسلام
۱. جدال دو اسلام
کم پیش میآید که عنوان یک اثر بتواند تمام ماهیت آن را بیکموکاست تبیین کند. بیتردید کتاب مرحوم روحالله نامداری از همین موارد است.
نامداری از جمله شخصیتهایی است که بیواهمه میتوان در موردش گفت: "حیف شد که او را از دست دادیم." پژوهشگری انقلابی که در ۳۵سالگی (سال ۱۳۹۶) به رحمت خدا رفت. ظاهراً در مقطع دکتری سیاستگذاری تحصیل میکرد و دستی توانا در قلمزنی داشت. آثار قابل اعتنایی از خود به جا گذاشته است.
اما مهمترین ویژگی مرحوم نامداری این بود که دغدغه روایت دین خدا را داشت. اما کدام روایت؟ دقیقاً از همینجا دقت خاص او و ظرافت عقلانی مرحوم را میتوان فهمید.
نامداری امام خمینی( ره) را بهترین گزینه برای شناخت اسلام واقعی یافت و شروع به مطالعهی عمیق آثار ایشان کرد؛ تا آنجا که میتوان او را خمینیشناس معرفی کرد. در مسیر مطالعاتی خود، به اهمیت جلد ۲۱ صحیفهی امام پی برد و آن را با جزئیات بررسی کرد. با فهمی عمیق، مهمترین گزارهی این جلد را دریافت: «تقابل دو اسلام» یا به تعبیر خودش «جدال دو اسلام».
نامداری در سراسر مطالب امام، کلیدواژه «جدال» را میبیند. از همین رو، نخست به دنبال تبیین ماهیت این دو گونه اسلام از زبان امام در صحیفه میگردد و عناوین دو طرف را مییابد: اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی (ص).
پرسش اساسی این بود: هرکدام چه مؤلفههایی دارند؟ بار دیگر بررسیها را آغاز میکند. وقتی مطالب کتاب «جدال دو اسلام» را میخوانی، گویی این نویسنده جلد ۲۱ صحیفه را به خوبی هضم داده است. با دقتی فوقالعاده، ویژگیهای مد نظر پیر خمین را دنبال میکند و سرانجام به این نتیجه میرسد که اساسیترین مسئله در اندیشهی امام، توجه به همین اسلام ناب محمدی (ص) است.
اگر امام از فلسفه میگوید، در پی تبیین این اسلام است؛ اگر در وادی عرفان است، با هدف اتصال به حقیقت این اسلام است؛ اگر چهل حدیث مینویسد، درصدد تقریر این اسلام است؛ و اگر تفقه میکند نیز در پی تقریر همین اسلام است. کدام اسلام؟نامداری ویژگیهای اسلام ناب محمدی (ص) را اینگونه برمیشمارد:
اسلام ظلمستیز، اسلام عدالتخواه، اسلام مجاهد، اسلام طرفدار محرومان، اسلام مدافع حقوق پابرهنگان و رنجدیدگان و مستضعفان.
اما اسلام آمریکایی چگونه است؟
اسلام تشریفاتی، اسلام بیتفاوت در برابر ظلم و زیادهخواهی، اسلام بیاعتنا به حقوق مظلومان، اسلامِ کمککننده به زورگویان و اقویا، اسلامی که با همهی اینها سازش میکند.
روحالله نامداری در کتاب «جدال دو اسلام»، اساسیترین اندیشههای حاجآقا روحالله (امام خمینی) را تبیین میکند.
۲. طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
ماجرای کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» به رمضان سال ۱۳۵۳ شمسی بازمیگردد. پس از تعطیلی جلسات آیتالله خامنهای در مسجد کرامت مشهد (در اسفند ۱۳۵۲) به دست ساواک، ایشان جستهگریخته در میعادگاههای مختلف به سخنرانی و تبلیغ میپرداختند. با این حال، از همان روز نخست پس از تعطیلی مسجد کرامت، اقامهی نماز جماعت در مسجد امام حسن مجتبی(ع) را بر عهده گرفتند.
از همینجا، کمکم بساط درس و بحث آیتالله خامنهای برپا شد و مخاطبان ایشان از مسجد کرامت به مسجد کوچک امام حسن(ع) منتقل گردیدند. آیتالله ابتدا طرح توسعه مسجد را ارائه دادند و خیلی زود موافقت اهالی جلب شد.
در همین سال، یکی از دقیقترین مباحث تاریخ انقلاب اسلامی توسط آیتالله خامنهای در ماه مبارک رمضان برای مردم مشهد تقریر شد. ایشان طی سی جلسه، هر روز پس از نماز ظهر، بهشکل تدریس، به تبیین مبانی اندیشه اسلامی پرداختند که حاصل آن جلسات، امروز در قالب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» به دست مخاطبان رسیده است.
خود آیتالله درباره این جلسات میفرمایند:
«بنده یک ماه رمضان در مسجد امام حسن مشهد سخنرانی مستمر سی جلسهای داشتم. آن زمان به ضبط سخنرانیها خیلی اهمیت داده نمیشد؛ اما استثنائاً همه این سی سخنرانی ضبط شده است. در آن سخنرانیها راجع به توحید، امامت، ولایت، نبوت و سایر مباحث اساسی بحث شده که الان هم آنها را تأیید میکنم. اینها پایههای فکری برای ایجاد یک نظام اسلامی بود؛ اگرچه ما آن موقع امیدوار نبودیم که نظام اسلامی ششهفت سال دیگر محقق شود. میگفتیم اگر پنجاه سال دیگر هم ایجاد نشود، بالاخره پایههای فکریاش اینهاست. آن کار، جهت دادن به فکر نسل جوان آن روز بود.»
اما این اثر چند ویژگی مهم داشت؛ از جمله صورتبندی جدیدی که از مبانی دین ارائه میداد. مثلاً تا آن روز اصول دین را به شکلی مشخص معرفی میکردند، اما آیتالله مطالب دیگری بیان کردند. مهمترین ویژگی این اثر، گزارش خاص ایشان از معانی و مفاهیم دینی بود.
به عنوان مثال، مفهوم ایمان را چنان معنا کردند که اگر مومن بهشکل آگاهانه ایمان نداشته باشد و در پی آن، مسئولیتی نسبت به جامعه خود احساس نکند، قطعاً مومن نیست.
یا دست گذاشتن روی موضوع ولایت و تقریری کاملاً جدید از آن. هرکس تتبعی ساده در تشیع انجام دهد، درمییابد که نباید بهسادگی به این کلمه نزدیک شد و آن را بهگونهای غیر از روش معمول تبیین کرد. اما آیتالله دقیقاً با طرح این مفهوم، گویی به مصاف تمام سنتهای پیشین رفتهاند — آن هم در خطه خراسان که تلقی از دین به شدت با نگرش امثال آیتالله خامنهای متفاوت بود.
ایشان در باب معنای ولایت از موضوعاتی مانند درونی جامعه اسلامی، نحوه ارتباط با جوامع غیرمسلمان و پیوند میان امام و امت سخن گفتهاند که گویی هیچ ارتباطی با معنای پیشین ندارد. همین امر باعث شد هدف حملات مخالفان قرار گیرند.
به طور کلی میتوان در باب رویکرد آیتالله در طرح اندیشه دینی گفت: ایشان هیچ مفهومی از دین را مطرح نمیکنند مگر آنکه پیوست عملی آن را در نظر گیرند. از این رو، در این کتاب با ایدئولوژی به مثابه راهنمای عمل روبرو هستیم — و همین نقطه میتواند نگرش ما را نسبت به جامعه دینی دگرگون کند.
۳. نهجالبلاغه جوانان
فروردین سال ۱۳۶۳، آیتالله خامنهای پس از توضیح دقیق جایگاه نهجالبلاغه و ضرورت مراجعه به آن، در پیشنهادی جسورانه اعلام کردند که اصل در نهجالبلاغه، انتقال معانی است و اگر بهویژه قصد انتقال این معانی به نوجوانان و جوانان را داریم، ناگزیر باید ساختار فعلی نهجالبلاغه را دگرگون کنیم؛ چراکه غرض اصلی سید رضی در زمان نگارش نهجالبلاغه، گردآوری بیانات حضرت امیر(ع) از جنبهی زیباشناختی و فصاحت ادبی بود و توجهی به نظم موضوعی و ارتباط محتوایی مطالب نداشت. از این رو، برای مخاطب عمومی و به ویژه جوانان، ارتباط با چنین متنی که از نظمی مشخص برخوردار نیست، همواره دشوار بوده است.
به دنبال این پیشنهاد آیتالله خامنهای، گروههای مختلفی تلاشهایی در این مسیر انجام دادند که یکی از موفقترین آنها، اثر وزین، تحقیقی و عالمانهی «نهجالبلاغه جوانان» اثر محمدحسین دانشوند است. شاید بتوان ادعا کرد جذابترین شکل عرضهی نهجالبلاغه تاکنون، همین کتاب است.
نخستین ویژگی جذاب این متن، ساختار روایی و تاریخی است. نویسنده با هوشمندی ویژهای توانسته کل نهجالبلاغه را در قالب یک روایت تاریخی منسجم بازگو کند — آن هم به زبان اول شخص؛ گویی خود علی بنابیطالب(ع) راوی تاریخ خویش است. این حرکت حرفهای، نخستین پلی است که نویسنده بین اثر و مخاطب ایجاد کرده است.
مؤلف صراحتاً بیان میکند که برای تحقق پیشنهاد رهبری اقدام به نگارش این کتاب کرده و پس از بررسی آثار پیشین در این زمینه، وجه تمایز اثر خود را چنین توضیح میدهد:
«در این روش، تکتک بخشهای نهجالبلاغه از هم جدا شده و با نظمی هدفمند در کنار هم چیده شدهاند؛ به گونهای که متنی یکدست پدید آمده است. برای مثال، امام علی(ع) در خطبهای قانونی الهی را بیان میکنند و در نامهای استثنائات آن قانون را برمیشمارند؛ در این اثر، با کنار هم قرارگرفتن این قانون و استثنائاتش، نگاهی جامع و منظومهای به مخاطب ارائه شده است. در نتیجه، مخاطب نه تنها از تغییرات پیاپی موضوعات در نهجالبلاغه خسته نمیشود، بلکه با یافتن نگاهی کلنگر، به صورتی منظومهای و ماهوارهای به مطالب آن مینگرد.»
از مهمترین ویژگیهای این اثر آن است که نویسنده — با وجود جابجایی کامل متن نهجالبلاغه و ایجاد ساختاری نو — با دقتی مثالزدنی هیچ گزارهای از متن اصلی را حذف نکرده و این فضیلتی ستودنی است.
نکته دیگر، ترجمه روان متن است. در واقع، نویسنده در سراسر پژوهش خود فراموش نکرده که مخاطب اصلیاش جوانان هستند و هدف غایی، انتقال بیاغلاق و پیچیدگیِ مفاهیم والای علی بنابیطالب(ع) به این نسل است. از این رو، با سادهترین و روانترین عبارات، دقیقترین معانی را منتقل کرده است.
۴. نماز با حال
احتمالاً اهالی شبکههای مجازی نام سید کاظم روحبخش را شنیدهاند؛ یا شاید او را دیدهاند اما با اسم نمیشناسند. طلبهای که اساس کار تبلیغی خود را بر کار با نوجوانان گذاشته و همه همت خود را در این راه مصروف داشته است.
روحبخش تجربههای متنوعی در تبلیغ داشته و شاید بتوان او را یک مبلغ مدرن دانست. حجم مخاطبان نوجوان و جوان او، این ادعا را تأیید میکند. اما پرسش این است: ویژگی خاص او چیست؟ روحبخش دین را چگونه معرفی میکند که برای نوجوانان اینچنین جذاب است؟
برای پاسخ دقیق به این پرسش، کافی است کتاب «نماز با حال» را مطالعه کنیم. کتابی که شمارگان بالای آن به روشنی نشان میدهد در سطحی متفاوت به تبیین مفاهیم دینی پرداخته و جایگاهی ویژه یافته است.
کتاب با همان پرسشهای همیشگی آغاز میشود: اساساً چرا باید نماز خواند؟ این خم و راست شدنها در چند وقت مختلف چه سودی برای ما دارد؟ با چه انگیزهای مهمترین ساعت خوابمان را به هم بزنیم و بلند شویم و عملی تکراری انجام دهیم؟ اصلاً عملی که سودش برای دنیای دیگری است، چرا باید اینقدر بر انجام آن پافشاری کنیم؟
از همینجا هنرنمایی روحبخش آغاز میشود. نخست آن که قالب کتاب مانند کتابهای معارفی معمول نیست — که مجموعهای از دستورهای عملی با ادبیات تجویزی ارائه دهند و مخاطب از همان ابتدا بگوید: «کی حوصله انجام اینها را دارد؟» بلکه قالب و ساختار کتاب روایی است. در واقع با مجموعهای از داستانهای کوتاه روبهروییم که ادبیاتی بسیار روان دارند.
اما اولین نکتهای که روحبخش به تبیین آن میپردازد، همین گزاره است که نماز عملی عبادی بیارتباط با دنیای انسان نیست و هدف آن فقط آخرت نیست. از همین رو، نویسنده از همان آغاز سیاستگذاری دقیقی در این زمینه انجام میدهد و فواید نماز را از جنبههای گوناگون بررسی میکند:
اول: تأثیر نماز در توسعۀ فردی
او میپرسد: چند درصد از انسانها مشکل اساسی در برقراری ارتباط با دیگران دارند؟ چند درصد به دلیل ضعفهای اخلاقی نمیتوانند ارتباط خوبی برقرار کنند؟ مثلاً به علت غرور یا تکبر، هم خود رنج میبرند و هم دیگران از رفتار متکبرانهشان کلافه میشوند. روحبخش میگوید: نماز یک مهندسی معکوس برای اصلاح این وضعیت است؛ چرا که نماز روحیۀ تواضع را تقویت کرده و تکبر را از بین میبرد.
دوم: معضل اضطراب
او اضطراب را یک مشکل بنیادین انسان معاصر میداند که باعث دردهای جسمی و روحی فراوانی شده و انسان امروز در برابر حل آن درمانده است. اما نماز چگونه به حل این معضل کمک میکند؟
او با استناد به دادههای علمی جدید و تطبیق آنها بر نماز، معتقد است نماز — با ایجاد روحیۀ شکرگزاری و تولید آرامش درونی — اضطراب انسان را که از عوامل مختلفی ناشی میشود، کنترل و کاهش میدهد.
سوم: نظمبخشی به زندگی روزمره
محور دیگری از منافع دنیوی که نویسنده برای نماز برمیشمارد، صورتبندی و نظمبخشی است که در زیست روزانه ایجاد میکند. به این معنا که نماز عاملی جدی در نظم فردی و مدیریت زمان است.
در نهایت، کاری که نویسنده در این کتاب انجام داده، رویارویی مخاطب با عمیقترین مفاهیم دینی است — اما در قالبی تازه و با ادبیاتی نزدیک به ذهن و دل او. مهمترین ترفند او، استفادهی مکرر از تمثیلها و داستانهای قابل لمس برای مخاطب است.
۵. انسان ۲۵۰ ساله
انقلاب اسلامی تحولاتی بنیادین در الگوی دینداری انسان مسلمان ایرانی — و حتی غیرایرانی — ایجاد کرد. در واقع، انقلاب و اندیشه اندیشمندان انقلاب ۵۷، اسلامشناسی جدیدی به ارمغان آورد که در مواردی هیچ شباهتی به گذشته خود نداشت.
یکی از حوزههای علمی که در اثر انقلاب ۵۷، به معنای واقعی کلمه دگرگونی اساسی یافت، مباحث امامشناسی تشیع است. تا پیش از انقلاب، علما اغلب گزارشهایی از عملکرد اهلبیت (ع) ارائه میدادند که گویی حضرات اهلبیت (ع) در حسین بن علی (ع) خلاصه شدهاند و تنها عمل ایشان نیز شهادت بوده که آن هم به قصد شفاعت امت شیعه انجام شده است. در واقع، این نگاه، تصویری از امام ارائه میداد که گویی هیچ مسئولیتی در قبال دنیای انسانها ندارد.
اما انقلاب باعث شد این نگاه به شکل ریشهای تغییر کند. در ادبیات نوین شیعی، امام ابتدائاً به عنوان شخصیتی سیاستمدار و عقلگرا معرفی شد که تمام کنشهای او مطابق عقل سیاسی بوده است. همچنین، ائمه (ع) به شکل بنیادی دغدغه مسائل دنیوی انسانها — به ویژه شیعیان و جامعه اسلامی — را داشتند و برنامههایی منسجم برای تشکیل حکومت و دستیابی به قدرت طراحی کرده بودند.
یکی از کسانی که این نگاه را بهشکلی دقیق و علمی در سطح فلسفه تاریخ مطرح کرد، آیتالله خامنهای بود. ایشان در میانه دهه ۶۰، با طرح ایده «انسان ۲۵۰ ساله»، بهمعنای واقعی کلمه انقلابی در نوع نگاه به تاریخ اهلبیت (ع) ایجاد کردند.
ذیل این ایده، آیتالله خامنهای معتقدند ما نباید حضرات اهلبیت (ع) را بهصورت جداگانه و به مثابه انسانهایی بیارتباط با هم تحلیل کنیم — که بعد برخی رفتارهایشان را در تعارض ببینیم و نتوانیم آن را حل کنیم. بلکه باید از علی بنابیطالب (ع) تا حضرت حجت (عج) را یک انسان واحد بدانیم که عمری ۲۵۰ ساله دارد و در این عمر، مطابق شرایط و زمانه خاص خود، عمل مشخصی انجام داده است. تمام رفتارهای اهلبیت (ع) از یک عقل واحد سرچشمه گرفته است.
آیتالله خامنهای با طرح این نظریه تلاش میکند فهم انسان معاصر از تاریخ اهلبیت (ع) را از لایه فردی به سطحی اجتماعی و تاریخنگر تعمیق بخشد. ایشان بر این باورند که زندگی امامان شیعه (ع)، با وجود تفاوتهای ظاهری در روشها، شرایط و حتی نتایج مقطعی — مانند صلح امام حسن(ع) و قیام امام حسین(ع) — در مجموع حرکتی مستمر و پیوسته را تشکیل میدهد. هدف نهایی همه آنان، از آغاز تا پایان این ۲۵۰ سال، تشکیل حکومت اسلامی و اقامه عدل الهی بوده است.
نکته قابل توجه این است که آیتالله خامنهای کتابی با عنوان «انسان ۲۵۰ ساله» بهصورت مستقیم ننگاشتهاند. آنچه امروز در دست علاقهمندان است، مجموعهای از سخنرانیهای ایشان درباره زندگی اهلبیت (ع) است که توسط گروهی در مجموعه صهبا گردآوری و تدوین شده است.
۶. آشتی با خدا
اگر بخواهیم فهرستی از معضلات اساسی انسان معاصر تهیه کنیم، بیتردید تحیر و سرگشتگی در صدر آن قرار میگیرد. رشد روزافزون مصرف مواد مخدر و تولید انواع قرصها و داروهای روانگردان، از جهتی نشان از استیصال انسان معاصر دارد — که به هر چیزی متوسل میشود تا این وضعیت را تحمل کند و از این سرگشتگی خارج شود.
انسان امروزی هرچه دست و پا میزند تا بفهمد چرا گاه با وجود رفاه، حال خوبی ندارد و همچنان احساس خلأ میکند، به نتیجهای نمیرسد. حجم آثار سطحی و زرد در حوزۀ توسعه فردی — که با وعدههای واهیِ آرامش، انسان را به سوی روشهای گوناگون میکشانند و هیچ سودی هم برایش ندارند — عمق این فاجعه را بیشتر نشان میدهد.
از طرف دیگر، با پژوهشی ساده میتوان دید کلینیکهای روانشناسی و انواع «تراپی»، به یکی از پرسابقهترین راهحلهای انسان قرن ۲۱ تبدیل شدهاند و مردم به انحای گوناگون با آنها سر و کار دارند.
اما پرسش این است: با این همه تلاش و تقلا، چرا انسان آرام نمیشود؟ چرا اضطراب به بزرگترین بیماری دنیای امروز تبدیل شده؟ چرا انسان از هیچ راهی نمیتواند این معضل را حل کند؟
به نظر میرسد پاسخ جایی دیگر است.
استاد اصغر طاهرزاده در کتاب «آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین» به شیوهای متفاوت به این موضوع پاسخ داده است. ایشان در این کتاب معتقدند دلیل اصلی اضطراب انسان، احساس پوچی اوست. به این معنا که وقتی انسان به زندگی خود مینگرد، میبیند پشتوانهای استوار ندارد که زندگیاش را بر آن بنا کند و همین احساس پوچی و سردرگمی، اضطراب را بر سراسر وجودش حاکم میسازد.
حال پرسش این است: با این اضطراب چه باید کرد؟ نویسنده معتقد است تا زمانی که انسان برای پاسخ به درون خود بنگرد، وضع همین است و چیزی تغییر نمیکند — چرا که انسان هیچ چیزی در خود ندارد و دقیقاً به همین دلیل متوقف میشود، به پوچی میرسد و این پوچی در نهایت به اضطراب میانجامد. لذا راه حل این مشکل را معرفت نفس معرفی میکند؛ معرفتی که مقدمه شناخت خداست.
ایشان پس از طرح این مسئله، با استناد به آیات قرآن، فقر وجودی انسان را نشان میدهند و بیان میکنند که آیات الهی به صراحت، نوع انسان را «فقیرٌ إِلَی اللَّهِ» معرفی میکند و فقیر برای رفع نیازش، جز دستدرازی به سوی غنیِ مطلق — که خداوند است — راهی ندارد.
نکته دیگری که استاد در این کتاب مطرح میکنند این است که گاه انسان به غیر خدا هم دل میبندد و میکوشد با چیزهایی چون ثروت، قدرت و… نیاز خود را برطرف کند؛ حال آنکه دلبستن به اینها، عین دلبستن به پوچیها است — و دلبستن به هر چیزی جز خدا، جز اضطراب حاصلی ندارد. نویسنده معتقد است مطابق ادبیات قرآن، دلبستن به پوچیها نوعی کفر است. لذا کافر کسی است که به غیر خدا دل بسته — و دقیقاً آنچه عامل ناامیدی و یأس انسان است، همین دلبستگیهای باطل است.
در ادامه، ایشان با بیان این مسئله که خدا از آفرینش انسان هدفی مشخص داشته و انسان باید با پیروی از فطرت خویش به سوی آن هدف حرکت کند و با خودِ راستین و حقیقیاش آشنا شود، نشان میدهند که در این صورت، به طور طبیعی از این تحیر و سرگشتگی رهایی خواهد یافت.
۷. روح توحید، نفی عبودیت غیرخدا
اساسیترین مفهوم اسلام که بتواند شاکله و ماهیت این دین را بیان کند، کدام است؟ به عبارت دیگر، اسلام بر چه مفهومی استوار است که اگر انسان به آن تمسک جوید، در جرگه مسلمانان است و اگر آن مفهوم در او نباشد، هیچ نسبتی با اسلام ندارد — حتی اگر شبانهروز به انجام مناسک دینی مشغول باشد؟
آیا میتوان مفهومی در دین اسلام مشخص کرد که زیست فردی و اجتماعی انسان مسلمان را بهطور کامل پوشش دهد؟
آیتالله سیدعلی خامنهای نخستین بار بهشکل مکتوب در سال ۱۳۵۶ پاسخ این پرسش را دادهاند. معظمله آن را در پاسخ به درخواست یک دانشجو که پرسیده بود: «اعتقاد به توحید، عملاً چه نقشی در زندگی انسان دارد؟» مطرح کردهاند.
به باور آیتالله خامنهای، آن مفهوم بنیادین، توحید است. ایشان را میتوان دنبالهرو اندیشۀ حکمای بزرگی چون علامه طباطبایی و امام خمینی دانست؛ چرا که هر دوی این بزرگواران نیز به صراحت اساس دین اسلام را توحید میدانند.
علامه طباطبایی در این باره میفرمایند: «اسلام دین توحید است و تمام فروع آن به همان اصل واحد بازمیگردد و آن اصل واحد است که در تمام فروع دین منتشر شده است.»
حضرت امام خمینی (ره) نیز میفرمایند: «حقیقت توحید، اصلِ اصول معارف است و اکثر فروع ایمانیه و معارف الهیه و اوصاف کامله روحیه و صفات نورانۀ قلبیه از آن منشعب میشود.»
نکتۀ جالب که نزدیکی فکری ایشان به آن دو بزرگ را نشان میدهد، تمسک به آیات قرآن برای تقریر این موضوع است. نویسنده در آغاز، همانند یک اسلامشناس برجسته، اساس و دال مرکزی مباحث اسلام را توحید معرفی میکند و به صراحت بیان میدارد که توحید تنها یک نظریه در ساحت فاهمۀ بشری نیست، بلکه عنصر وجودی دین است که بر اساس آن، زندگی فردی و اجتماعی انسان طراحی میشود.
به همین سبب، نویسنده جایگاه توحید را در سه ساحت بررسی میکند:
۱. جهانبینی
۲. انسانشناسی
۳. ساحت اجتماعی انسان
آیتالله خامنهای از انواع توحید سخن میگویند و تأکید دارند که گاه در جامعه از توحید سخن گفته میشود، اما متأسفانه توحیدی بیاثر در زندگی سیاسی و اجتماعی انسان. ایشان برای سنجش اصالت توحید در یک جامعه، معیاری دقیق ارائه میدهند: مبارزه با استکبار.
در واقع، ایشان معتقدند توحید زمانی اصالت دارد که مستقیماً با استکبار و عوامل آن درگیر باشد. اگر در جامعهای ادعای توحید شود، اما استکبار حاکم باشد و مؤمنان و موحدان هیچ عملی علیه آن انجام ندهند، قطعاً این توحید، توحید واقعی و میراث انبیا نبوده، بلکه مفهومی پوشالی و توخالی است.
۸. تفکر
یکی از اشتباهات رایج در فهم مفاهیم شیعی و اسلامی این است که گمان میشود نباید در باب خدا و ذات او تفکر کرد. نخستین تعارض این گزاره آنجاست که در روایات دیگر، به صراحت به معرفت الهی دستور داده شده — تا آنجا که معرفت خداوند را هدف آفرینش دانستهاند. حال پرسش این است: اگر تفکر درباره خدا تعطیل است، معرفت او چگونه حاصل میشود؟
در پاسخ، باید به روایتی از امام صادق(ع) استناد کرد که فرمودند: «افضل العبادات إدمان التفکر فی الله و فی قدرته» (برترین عبادتها، مداومت در تفکر درباره خدا و قدرت اوست). در این روایت، امام به صراحت تفکر درباره خدا را نه تنها مجاز، که برترین عبادت میدانند. شاید پاسخ در این باشد که این روایات با یکدیگر تعارض ندارند و مسئله، ماهیت تفکر است.
مرحوم آیتالله حائری — که بهحق از مهمترین متفکران دینی و حکیمی دقیقالنظر بود — در کتاب «تفکر» به تحلیل ماهیت این پدیده شگرف انسانی میپردازد. ایشان در این اثر، با بهرهگیری از مبانی روایی و فلسفی، به تبیین ماهیت تفکر و چیستی آن پرداخته و با تحلیلی بسیار دقیق و ظریف، میان تفکر به عنوان عملی والا و تخیل به عنوان عملی رایج — که انسان اغلب آن را تفکر مینامد — تمایز میگذارند.
ایشان به درستی تفکر را مایه اصلی تحول انسان معرفی میکند و برتری و فضیلت انسانها را نیز به همین تفکر میدانند.
نویسنده در ادامه به نسبت تفکر و دین میپردازد. به اعتقاد او، عقل و وحی در عرض هم نیستند تا با یکدیگر تعارض یابند، بلکه در امتداد یکدیگر قرار دارند. آیتالله حائری در پاسخ به این پرسش که چرا اهلبیت(ع) در مواردی از تفکر نهی کردهاند، میگویند:
«آنچه نهی شده، تفکر در چیزی است که عقل توان حل آن را ندارد — مانند اینکه "خدا کجاست؟" اما در اثبات وجود خدا، نسبت او با عالم و انسان، و صفات الهی، تفکر هیچ منعی ندارد.»
از فصول جذاب و بدیع کتاب، تحلیل نسبت تفکر و استعمار است. ایشان در تحلیلی نوین از ماهیت استعمار مینویسند:
«استعمار کهنه همان استعمار نظامی است، اما استعمار نو یعنی تعطیلی فکر — نه به این معنا که اجازه ندهد شما فکر کنید، بلکه به این معنا که فرصت ندهد فکر کنید. نه آنکه اگر فکر کردید شما را بزند، بلکه اجازه ندهد نیازهایتان شما را به فکر وادارد. میخواهد به محض پیدایش یک نیاز، آن را برایتان برطرف کند. این یعنی تعطیلی فکر.»
مطلب دیگری که ایشان تبیین میکنند، نسبت تفکر و اخلاق است. در توضیح مینویسند: گاه انسان مدتها تصور میکند موضوعی درست است، ولی پس از مدتی متوجه اشتباه خود میشود. اینجا اخلاق حکم میکند که انسان از تفکرات پیشینش دست بردارد و به آنچه صحیح است گردن نهد. آیتالله حائری با ابداع واژهای جالب، این پایبندی اخلاقی در عرصه تفکر را «تفکر بسیجی» مینامد.
کتاب «تفکر» به عنوان یکی از دقیقترین آثار در تحلیل ماهیت این عمل انسانی، برای تمام جویندگان معارف دینی سودمند و ضروری است.
۹. تا ابد زندگی
مطابق مبانی اسلام، دین بیتردید ساحت دنیوی دارد — و چه بسا ساحت قدرتمندی در همین جهان. به این معنا که انسان مسلمان با پیروی از دستورات دینی، به نیازهای مادی و اجتماعی خویش نیز دست مییابد و انسانی که به مسائل دنیوی (از اقتصاد شخصی تا امور اجتماعی و سیاسی) بیاعتنا باشد، مورد تأیید دین نیست. از این رو، در روایات اسلامی، روز مؤمن به بخشهایی تقسیم شده که بخشی به رسیدگی امور دنیوی و بخشی دیگر به عبادات و رشد معنوی اختصاص دارد.
اما با همۀ این تأکیدات، نیاز اصلی انسان به جایی بازمیگردد که دست عقلانیت او از آن کوتاه است — یعنی مراحل زندگی پس از این جهان. در واقع، از لحظۀ مرگ به بعد، موقعیتی است که انسان با هیچ خردی نمیتواند آن را توضیح دهد و اینجا دقیقاً همان عرصهای است که حوزۀ ورود دین به معنای دقیق کلمه آغاز میشود.
از آغاز آفرینش تاکنون، موضوعاتی چون مرگ، جهان دیگر، عاقبت انسان و مانند آن، همواره محل نزاع اندیشمندان بوده و تقریباً — جز پاسخهایی که دین ارائه داده — پاسخی روشن به آنها داده نشده است.
اما پرسش این است: دین اسلام مرگ و پس از آن را چگونه توصیف میکند؟ ماهیت مرگ چیست؟ اگر پایان انسان نیست، اعادۀ مجدد او چگونه است؟ به فرض اعادۀ انسان، کیفیت زیست او در آن جهان چگونه خواهد بود؟ این پرسشها و دهها سؤال دیگر، همواره جوامع دینی و متدیّنین را درگیر کرده است.
متأسفانه، هرگاه دربارۀ موضوعی شبههها زیاد و تشنگی برای دانستن شدید باشد، تحریفها نیز فزونی مییابد. در پاسخ به این سؤالات نیز سخنان بیاساس از سوی منسوبان به دین، به شکلی گسترده مطرح شده است. اما در این میان، اهل علم نیز بودهاند که بحثی دقیق مطرح کرده و پاسخی عالمانه و منطبق با مفاهیم دینی و فلسفی ارائه دهند.
یکی از این افراد، استاد عابدینی است که سالها با شرح احادیث اهلبیت(ع) به تبیین ژرفای معارف آن بزرگواران پرداخته است. ایشان در مجموعۀ «تا ابد زندگی» — که شرح احادیث کتاب «الموت» از بحارالانوار است — در مقام پاسخ به پرسشهای یادشده برآمدهاند.
جلد اول این مجموعه به تقریر ماهیت مرگ و موضوعات مرتبط با آن میپردازد: حقیقت مرگ چیست؟ آیا آنچنان که در ذهنها جا افتاده، مرگ ترسناک است؟ اصلاً چرا باید از مرگ ترسید؟ آیا فرشتۀ مرگ دشمن انسان است؟ اگر مرگ چنین است، چرا در روایات ما، کسانی که بیشترین تأمل را دربارۀ مرگ دارند، فاضلترین افراد معرفی شدهاند؟ این تعارض بین روایات و سبک زندگی جامعۀ اسلامی از کجا ناشی میشود؟
استاد عابدینی تلاش میکند در این اثر نگاهی نو به موضوع مرگ ارائه دهد و در پی آن، زندگی شاد و امیدوارانهای را برای انسان به ارمغان آورد. نکتۀ اساسی که از مطالعۀ این کتاب به دست میآید این است: هنگامی که انسان نگاهی درست و منطبق با واقعیت دربارۀ زندگی و مرگ داشته باشد، بیگمان روابط خود با دیگران و اهدافش را دقیقتر و آسانتر تنظیم میکند.
نویسنده در این کتاب به روشنی نشان میدهد که تغییر نگاه انسان به مرگ چگونه میتواند ماهیت زندگی او را نیز تحت تأثیر قرار دهد. در واقع، زندگی آنگاه زیبا میشود که آدمی مرگ را پایان نبیند، بلکه آن را آغازی دوباره در فضایی دیگر بداند.
۱۰. آموزش عقاید
یکی از دقیقترین آثار در حوزۀ عقاید اسلامی، کتاب وزین «آموزش عقاید» اثر مرحوم آیتالله مصباح یزدی است. این کتاب حاصل کار گروهی از فضلای موسسهی «در راه حق» زیر نظر مستقیم ایشان میباشد.
دربارۀ چرایی تدوین این اثر گرانسنگ، آیتالله مصباح در مقدمه، پس از بیان ضرورت نگارش آثار کلامی و تلاش علمای اسلام در طول تاریخ در این زمینه، چنین توضیح میدهند:
«غالب آثار کلامی که در زمانۀ ما نوشته شده، یا در سطح عمومی و با بیانی ساده و توضیحات فراوان هستند، یا در سطح تخصصی با عباراتی پیچیده و سنگین ارائه شدهاند. از این رو، با پیشنهاد مسئولان سازمان تبلیغات و با همراهی گروهی از فضلای مؤسسۀ در راه حق، اقدام به تهیۀ این کتاب کردیم.»
کتاب سه بخش اساسی دارد:
۱. خدا شناسی
۲. راهنما شناسی (نبوت و امامت)
۳. فرجام شناسی (معاد)
در بخش نخست، ابتدا تعریفی از دین و فطرت دینی انسان ارائه میشود، سپس برای پاسخ به این نیاز فطری، موضوع شناخت خدا و راههای آن مطرح میگردد و در ادامه، ادلۀ اثبات وجود خدا و نیز ماهیت ذات و صفات الهی بررسی میشود. در این فصل، نویسنده درگیری مستدلی با مارکسیستها دارد — که اقتضای زمان نگارش کتاب بود — و نقدی بنیادین بر اندیشههای کمونیستی وارد میکند.
در بخش دوم، ابتدا نیاز بشر به وحی و نبوت و شبهات مرتبط با آن مطرح میشود و بلافاصله موضوع حساس عصمت انبیا طرح و برای اثبات آن، طیف وسیعی از ادلۀ عقلی و نقلی ذکر میگردد. از معضلات علمی که این بخش به خوبی به آن پرداخته، موضوع معجزه و امکان عقلی آن است. پیرو بحث نظری معجزه، اعجاز پیامبر اسلام و قرآن و نیز مصونیت قرآن از تحریف بررسی میشود. نویسنده در ذیل همین مباحث نبوت، گزارشی از آرای شیعه در باب امامت و حضرات اهلبیت(ع) ارائه میدهد.
در بخش سوم، موضوع روح، معاد، عوالم دیگر و سرنوشت نهایی انسان به تفصیل بررسی میشود.
از مهمترین ویژگیهای این اثر میتوان به این موارد اشاره کرد:
۱. جامعیت (پوشش اصول بنیادین عقاید اسلامی)
۲. قوت استدلال (بهکارگیری براهین محکم عقلی و نقلی)
۳. نظم و ترتیب دقیق مباحث (چینش منطقی و آموزشی مطالب)
۱۱. نگاهی به رابطه عبد و مولا
در ادبیات دینی هیچ مسئلهای مهمتر از نسبت و رابطۀ انسان با خدا وجود ندارد. در واقع، تمام ارسال رسل و انزال کتب، برای این بوده که ارتباطی درست میان انسان و خدا برقرار سازند. اما متأسفانه، هنگامی که سخن از «رابطۀ عبد و مولا» به میان میآید، تصور درستی از آن وجود ندارد.
گویی قرار است برای انسان زندانی تعریف شود، دست و پایش در زندگی بسته گردد و از زیست خود هیچ لذتی نبرد. اینگونه القا میشود که گویا خدا مانند ناظمی سختگیر بالای سر او ایستاده و منتظر است تا خطایی از انسان سر بزند و عذاب الهی را بر او جاری کند.
بیتردید برای اصلاح این نگرش، تحلیلی عمیق از یک اسلامشناس ضروری است. آثار متعددی در این زمینه نگاشته شده که یکی از جذابترین آنها، کتاب «نگاهی به رابطه عبد و مولا» اثر استاد پناهیان است. به جرات میتوان گفت این اثر از متفاوتترین آثار در این حوزه است.
در مقدمۀ کتاب اشاره شده که این اثر برگرفته از سلسله مباحث استاد پناهیان با موضوع «رابطۀ عبد و مولا» است که عمدتاً در ایام اعتکاف و در مساجد دانشگاههای تهران ارائه شده و مورد استقبال دانشجویان و دانشگاهیان قرار گرفته است.
شیوۀ نگارش کتاب — همچون دیگر آثار استاد پناهیان — به گونهای است که هر بخش، استقلال معنایی دارد، اما در عین حال با بخشهای دیگر پیوندی منسجم و خلاصهوار برقرار میکند.
«نگاهی به رابطه عبد و مولا» مشتمل بر شش فصل است که در آن موضوعاتی همچون درک رابطه عبد با مولا، برخی آثار این رابطه، رشد رابطۀ عبد و مولا در گرو «امر و اطاعت»، عبدپروری مولا، چند راهکار دیگر برای تقویت این رابطه، و شرایط عبودیت در حدیث «عنوان بصری» بررسی میشود.
مهمترین ویژگی این اثر، نگاه عاشقانه به رابطۀ عبد و مولاست. پناهیان در این کتاب ابتدا به طرح نیاز انسان به خدا میپردازد. او میگوید انسان نخست باید آگاهانه به این نیاز برسد و در پی پاسخگویی به آن برآید. نمود عینی این نیاز آن است که انسان میخواهد به کسی تکیه کند، کسی او را پناه دهد و قدرتی برتر از او پشتیبانیاش کند.
پس از احساس این نیاز، باید با دقتی عقلانی به دنبال مصداق آن باشیم: چه موجودی شایستۀ این تکیه و اعتماد است؟ این موجود، فقط خداست. ما این حقیقت را درک میکنیم، اما غالباً به آن نمیپردازیم. پناهیان مینویسد انسان باید به این حال درونی خود توجه کند و بداند همانگونه که دلش برای همسرش تنگ میشود — چون به او توجه دارد — باید دلش برای خدا هم تنگ شود.
نکتۀ جالب دیگری که ایشان بیان میکند، شکل این ارتباط است: پناهیان میگوید این ارتباط کاملاً عاشقانه و دوطرفه است؛ یعنی همانگونه که ما به دنبال ارتباط با خدا هستیم، خدا نیز مشتاق ارتباط با ماست.
در نهایت، پناهیان تلاش میکند رابطۀ انسان و خدا را به دقیقترین، درستترین و عاشقانهترین حالت آن — که همان رابطۀ عبد و مولا است — تصویر کند و برای مخاطب توضیح میدهد که بالاترین مقامی که انسان میتواند به آن دست یابد، عبد بودن برای خدا است.
خاتمه
در این مقاله با 11 کتاب ارزشمند و معتبر در مورد اسلام آشنا شدیم؛ کتابهایی که با مطالعه آنها از دیدگاهی درست و اصولی نسبت به اسلام برخوردار خواهیم شد. همین حالا با شروع این سیر مطالعاتی، یک قدم به فهم اسلام حقیقی نزدیک تر شوید!



