مجموعه آسماندار در چهار جلد برشهایی از زندگی فرماندهان بزرگ هوافضای سپاه را که در خلال جنگ 12 روزه به شهادت رسیدند، روایت میکند.
کتاب «مردی که میخواست زنده بماند» به قلم فائضه غفار حدادی، روایتی روان و صمیمانه از زندگی و مجاهدتهای سپهبد شهید امیرعلی حاجیزاده، فرمانده فقید هوافضای سپاه است. این اثر با نگاهی به ریشههای خانوادگی و تلاشهای شخصی او، مسیری را ترسیم میکند که از دوران دفاع مقدس آغاز و به تحول توان موشکی ایران انجامید. کتاب ضمن ترسیم چهرهای انسانی و ملموس از این فرمانده، به نقش کلیدی او در عملیاتهای راهبردی و پاسخهای قاطع به دشمنان میپردازد. در نهایت، این روایتها به وقایع مهمی همچون جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل ختم میشود که در جریان آن، سردار حاجیزاده در خرداد ۱۴۰۴ به شهادت رسید. این کتاب دریچهای است به جهانبینی فردی که با تعهد و تدبیر، تأثیری ماندگار بر امنیت ملی ایران بر جای گذاشت.
کتاب «مردی که هوای آسمان را داشت» به قلم زینب سادات طباطبایی، روایتی از زندگی و مجاهدتهای سردار شهید داوود شیخیان، از فرماندهان برجسته پدافند هوافضای سپاه است. این اثر که بخشی از مجموعه «آسماندار» است، به نقش کلیدی این شهید در توسعه سامانههای پدافندی بومی و ارتقای امنیت حریم هوایی کشور میپردازد. نویسنده با بهرهگیری از خاطرات و اسناد، ابعاد تخصصی، راهبردی و انسانی زندگی شهید را به تصویر میکشد تا الگویی از مدیریت جهادی و علمی ارائه دهد. کتاب ضمن روایت تلاشهای شبانهروزی و نبوغ نظامی وی، منش اخلاقی و سادهزیستی این فرمانده محبوب را نیز واکاوی میکند. این فرماندهِ دیدبان آسمان، سرانجام در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ در جریان جنگ ۱۲ روزه به فیض شهادت نائل آمد. این اثر با ایجاد تعادل میان صلابت نظامی و لطافت روحی، تصویری ملموس از مدافعی ارائه میدهد که عمر خود را وقف بازدارندگی ایران کرد.
کتاب «مردی که میتوانست پرواز کند» به قلم سید محمدیوسف جلالی، روایتگر زندگی و مجاهدتهای شهید محمدباقر طاهرپور، از فرماندهان کلیدی و تأثیرگذار در یگان پهپادی نیروی هوافضای سپاه است. این اثر که توسط نشر شهید کاظمی منتشر شده، ضمن بررسی دوران رشد و ورود او به فعالیتهای نظامی، به نقش حیاتی این شهید در توسعه توان رزمی و عملیاتی پهپادهای ایران میپردازد. کتاب با نثری روان و روایی، فراتر از ابعاد نظامی، به واکاوی روحیات، سبک زندگی و منش اخلاقی این فرمانده برجسته از زبان همرزمان و نزدیکانش میپردازد. این روایتها تصویری انسانی و عمیق از شخصیتی ترسیم میکنند که عمر خود را وقف ارتقای توان دفاعی کشور کرد. شهید طاهرپور سرانجام در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ در جریان حمله هوایی اسرائیل و حین انجام مأموریتی راهبردی به فیض شهادت نائل آمد. این کتاب به عنوان اثری شاخص در حوزه ادبیات پایداری، دریچهای نو به سوی فعالیتها و شخصیت یکی از فرماندهان پهپادی ایران میگشاید.
کتاب «مردی که نمیخواست دیده شود» به قلم مرضیه اعتمادی، روایتی خواندنی از زندگی و مجاهدتهای سردار شهید محمود باقری، از فرماندهان برجسته موشکی نیروی هوافضای سپاه است. این اثر داستانِ تحول پسری از روستای رکنآباد میبد را بازگو میکند که با بیش از چهار دهه تلاش جهادی و تخصصی، نقشی تعیینکننده در اعتلای اقتدار دفاعی کشور ایفا کرد. نویسنده در این کتاب، شخصیت فرماندهای متواضع و کمحرف را به تصویر میکشد که همواره ترجیح میداد نامش در حاشیه بماند و تمام توان خود را در متن امنیت ایران به کار گیرد. کتاب ضمن ترسیم سیر زندگی او از خاستگاه روستایی تا قلههای دانش نظامی، به نقش حیاتیاش در بزنگاههای حساس دفاعی میپردازد. سردار باقری سرانجام در جریان «جنگ ۱۲ روزه» در سال ۱۴۰۴ در خط مقدم مقابله با رژیم صهیونیستی به شهادت رسید. این کتاب دریچهای است به شناخت معمار گمنامی که عمر خود را وقف سربلندی و عزت ملت ایران
کرد.
مردی که میتوانست پرواز کند» تنها یک زندگینامه ساده نیست؛ بلکه روایتی الهامبخش از ترکیب ایمان، تخصص و تلاش در یکی از حوزههای پیشرفته نظامی است. این کتاب سعی میکند نشان دهد چگونه یک انسان میتواند از یک زندگی معمولی به جایگاهی تأثیرگذار برسد و در نهایت به مقام شهادت نائل شود.
همکاران و رفقای نزدیک محمدباقر وقتی با او ندار میشدند، «طاهر» صدایش میزدند. یک بار همان اول که طاهر به پهپادی آمده بود، توسط فرمانده بالاسرش، مسعود، تنبیه شد؛ تنبیهی که به خاطر نظم بود. همینطوری هم نظم برای طاهر مهم بود، اما بعد از آن تنبیه، چند برابر اهمیت پیدا کرد و رعایتش میکرد. همه طاهر را به ظاهر منظم و لباس و پوشش آنکاردکردهاش میشناختند. سرِ نظم سختگیر هم بود؛ چه وقتی که به عنوان نیروی پاییندست در هوافضای سپاه فعالیت میکرد، چه بعدها که به درجه سرداری رسید و فرمانده یگان پهپادی شد. بعدها همین فرماندهی را دید که او را تنبیه کرده بود و گفت: «آقا مسعود، یادت هست من را آن اوایل تنبیه کردی؟» و از تنبیهش تشکر کرد؛ چرا که نظم را برایش جدیتر کرد.
مسعود هم در جواب خندید و گفت: «اگر میدانستم بعداً فرماندهام میشوی، دو بار تنبیهت میکردم.»
نظرات