کتاب مردی که میتوانست پرواز کند به قلم سید محمدیوسف جلالی روایتهایی از زندگی شهید محمدباقر طاهرپور؛ فرمانده پهپادی هوا فضای سپاه را مرور میکند.
شهید محمدباقر طاهرپور از فرماندهان برجسته نظامی ایران و از چهرههای مهم در حوزه پهپادی نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. او در توسعه و هدایت عملیاتهای پهپادی و افزایش توان رزمی و دفاعی این بخش نقش کلیدی ایفا کرد. شهید طاهرپور در 23 خرداد 1404 در جریان حمله هوایی اسرائیل و هنگام انجام مأموریت راهبردی خویش به درجه رفیع شهادت رسید.
کتاب مردی که میتوانست پرواز کند از آثار منتشرشده توسط نشر شهید کاظمی است که به روایت زندگی این فرمانده برجسته حوزه پهپادی ایران میپردازد.
کتاب بر موضوعات زیر تکیه دارد:
دوران کودکی و شکلگیری شخصیت
ورود به فعالیتهای نظامی
نقشآفرینی در توسعه یگان پهپادی
روحیات، اخلاق و سبک زندگی
روایتهایی از همرزمان و نزدیکان
نحوه شهادت و تأثیر او بر اطرافیان
کتاب حالت خشک تاریخی ندارد و با نثری روان و روایی نوشته شده است. این اثر از معدود کتابهایی است که به زندگی یک فرمانده پهپادی میپردازد. بخش زیادی از کتاب بر پایه خاطرات همرزمان و نزدیکان است و آنچه برگیرایی اثر میافزاید این است که فقط به فعالیت نظامی محدود نیست و به اخلاق و سبک زندگی شهید هم اشاره دارد.
مردی که میتوانست پرواز کند» تنها یک زندگینامه ساده نیست؛ بلکه روایتی الهامبخش از ترکیب ایمان، تخصص و تلاش در یکی از حوزههای پیشرفته نظامی است. این کتاب سعی میکند نشان دهد چگونه یک انسان میتواند از یک زندگی معمولی به جایگاهی تأثیرگذار برسد و در نهایت به مقام شهادت نائل شود.
همکاران و رفقای نزدیک محمدباقر وقتی با او ندار میشدند، «طاهر» صدایش میزدند. یک بار همان اول که طاهر به پهپادی آمده بود، توسط فرمانده بالاسرش، مسعود، تنبیه شد؛ تنبیهی که به خاطر نظم بود. همینطوری هم نظم برای طاهر مهم بود، اما بعد از آن تنبیه، چند برابر اهمیت پیدا کرد و رعایتش میکرد. همه طاهر را به ظاهر منظم و لباس و پوشش آنکاردکردهاش میشناختند. سرِ نظم سختگیر هم بود؛ چه وقتی که به عنوان نیروی پاییندست در هوافضای سپاه فعالیت میکرد، چه بعدها که به درجه سرداری رسید و فرمانده یگان پهپادی شد. بعدها همین فرماندهی را دید که او را تنبیه کرده بود و گفت: «آقا مسعود، یادت هست من را آن اوایل تنبیه کردی؟» و از تنبیهش تشکر کرد؛ چرا که نظم را برایش جدیتر کرد.
مسعود هم در جواب خندید و گفت: «اگر میدانستم بعداً فرماندهام میشوی، دو بار تنبیهت میکردم.»
نظرات