کتاب 91 درصد به قلم هدا ترخان از حقایق پنهان فضای مجازی میگوید و چهره کمتر دیده شدهای از آن را فراروی مخاطب قرار میدهد، تا در فضای مجازی هوشمندانهتر قدم بزنیم.
ما با گوشی همراهمان بیدار میشویم و با مروری بر صفحات مجازی به خواب میرویم. در طول روز زیر آماجی از حملات تبلیغات و پیامها قرار داریم. ما هر یک ساعت و شاید هم هر یک دقیقه به گوشیمان سر میزنیم. خرید میکنیم، مسیریابی میکنیم، برنامهریزی میکنیم و ... ، غافل از اینکه از پشت پرده هر کلیک خود آگاه باشیم. حقیقت این است که اثر انگشت ما بر صفحه گوشی چون ردپای یک قاتل، کارآگاه پشت یک خبر، صفحه مجازی یا حتی کارآگاه پشت یک پیامک را به درون زندگی ما میکشاند و انگیزهها و آرزوها و سلایق ما را آشکار میکند. ما با نصب یک نرمافزار و دادن دسترسیهای ناخوانده به کارآگاه پشت نرمافزار دیگران را به دنیای خصوصیمان دعوت کردهایم. پس ما تنها 9 درصد یک صفحه مجازی را میبینیم و از 91 درصد تبعات آن بیخبریم. کتاب 91 درصد دنیای پنهان فضای مجازی را آشکار میکند.
فصل نخست کتاب نشان میدهد دادههای ما فقط چند عکس، پیام یا جستوجوی ساده نیستند. هر دستگاه اثر انگشت مخصوص به خود را دارد. هر اپلیکیشن با مجوزهایی که نخوانده امضا میکنیم بخشی از زندگی ما را میبیند. هر مکث، هر لمس صفحه، هر موقعیت مکانی و هر انتخاب کوچک، تکهای از پرونده دیجیتال ما را کامل تر میکند. فصل نخست کتاب با عنوان «کشف» نقطه بیدارباش کتاب است؛ جایی که مخاطب میفهمد فضای مجازی آن قدرها هم بیحافظه و بیرد پا نیست. خیلی از چیزهایی که خیال میکنیم پاک شدهاند فقط از جلوی چشم ما کنار رفتهاند.
فصل دوم کتاب با عنوان فریب به این سوال میرسد که «آیا واقعاً آزادیم» این فصل به بررسی یکی از دلنشینترین باورهای ما درباره فضای مجازی میرسد: باور به آزادی. ما در فضای مجازی احساس رهایی میکنیم. میتوانیم انتخاب کنیم، نظر بدهیم، بازی کنیم، خرید کنیم، دنبال کنیم، حذف کنیم، لایک کنیم و هر لحظه از جهانی به جهان دیگر برویم. اما این فصل آرام آرام نشان میدهد شاید همه این آزادیها در زمینی اتفاق میافتد که پیش از ما طراحی شده است. با مثال هایی ملموس از بازیهای ویدئویی، شبکههای اجتماعی و انتخابهای ظاهراً آزاد، مخاطب میبیند که گاهی آزادی ما، انتخاب میان گزینههایی است که دیگران روی میز گذاشتهاند. این فصل کمک میکند مخاطب از خود بپرسد آیا من واقعاً انتخاب میکنم یا فقط در مسیری حرکت میکنم که برایم چیده شده است؟
کنترل عنوان فصل سوم کتاب است که به سوال «چه کسی جریان اطلاعات را هدایت میکند؟» میرسد. وقتی مخاطب فهمید دادههایش ثبت میشوند و آزادیاش همیشه آن قدر که خیال میکرده واقعی نیست، کتاب او را به لایه عمیقتری میبرد: کنترل جریان اطلاعات. در این فصل بحث فقط بر سر اطلاعات شخصی نیست؛ مسئله این است که چه کسی تعیین میکند ما چه چیزی را ببینیم چه چیزی را نبینیم، به چه چیزی حساس شویم از چه چیزی بترسیم، به چه چیزی اعتماد کنیم و درباره جهان چگونه فکر کنیم.
چهارمین فصل با عنوان رهایی نشان میدهد چطور هوشمندانهتر زندگی کنیم؟ کتاب در نقطه ترس و بدبینی متوقف نمیشود. بعد از کشف، فریب و کنترل مخاطب را به مرحله مهمتری میرساند: رهایی. رهایی در این کتاب به معنای فرار از فناوری نیست. قرار نیست مخاطب گوشی را کنار بگذارد، اینترنت را خاموش کند یا از جهان دیجیتال بترسد. رهایی یعنی آگاهانهتر دیدن، هوشمندانهتر انتخاب کردن و سادهدلانه به هر مسیر طراحی شدهای اعتماد نکردن. این فصل به مخاطب کمک میکند محاصره ذهنی را بشناسد، از مصرف کننده منفعل فاصله بگیرد و نسبت خود را با فضای مجازی دوباره تعریف کند. پایان کتاب پایان استفاده از فضای مجازی نیست؛ آغاز یک نوع بیداری تازه است.
۹۱ درصد» کتابی برای دشمنی با فناوری نیست این کتاب نمی خواهد مخاطب را از اینترنت گوشی و شبکههای اجتماعی فراری دهد. برعکس میخواهد او را از مصرف کنندهای بی خبر به کاربری آگاهتر تبدیل کند؛ کسی که میداند هر کلیک، هر مکث، هر جست وجو و هر اجازه دسترسی میتواند بخشی از تصویری بزرگتر باشد.
این کتاب برای خانوادهها، نوجوانان، مربیان، معلمان، فعالان فرهنگی، مبلغان، پژوهشگران و همۀ کسانی که دغدغه زیستن آگاهانه در عصر دیجیتال را دارند، خواندنی و ضروری است.
گاهی برای دانستن جواب سوالهایمان باید مثل همان ابن سیناها یا ابوریحانها رفتار کنیم. قرار نیست برای رسیدن به جواب هر سوالی منبع تحقیق فقط گوگل باشد. برای اینکه زیر بار روایتهای تک خطی نرویم، باید سراغ کتابها و گزارشهایی که با عدد و سند، فراز و فرود را کنار هم نشان میدهند. نه فقط تعریف، نه فقط سیاهنمایی. منابعی که حداقل میدانیم نویسندگانش دشمنانمان نیستند. برای شروع کتابهایی مثل صعود چهل ساله، برای نگاه کلان و «دکل» برای نوجوانها و جوانها مفیدند. هم اعتماد به نفس میدهند، هم واقعبینی. نه قرار است فکر کنیم همه چیز عالی و گل و بلبل است، نه خیال برمان دارد که بدبختتر از ما وجود ندارد.
نظرات