فصلنامه مطالعات آیینی عین در شماره یازدهم خود از پرونده خون میگوید. این شماره که در بهار 1405 منتشر شده است مخاطب را در برابر خونهایی که برای اسلام و وطن ریخته شدهاند قرار میدهد و از مسئولیتی خطیر در برابر این خونها سخن میگوید.
این شماره عین، برخلاف شمارههای گذشته، اینبار به سراغ واژهها و مفهومها نرفته است؛ این بار خون است که عین را به خود فراخوانده؛ خون شهید. عین از خونهایی میگوید که پاکاند و پاککننده؛ زلال، صیقلی و بیآلایش. خونهایی که گاه راهی برای پیوند و اتصالاند و گاه نشانه جدایی و رهایی. خونهایی که گاهی اهدا میشوند و گاهی هدیه؛ گاهی فریاد میشوند و گاهی در گلو فروخورده میمانند. گاهی به جوش میآیند و گاهی خون دل میشوند. از خونهایی میگوید که ناباند و ناخالصی ندارند؛ خونهایی که در رگهای یک نسل و در متن تاریخ جاریاند. خونهایی که بیدارمان میکنند و خواب را از چشمانمان میربایند؛ خونهایی که تعهد میآفرینند و گاه خود، ادای عهد و پیماناند. عین این بار از خونهایی میگوید که جاری میشوند تا حیات ببخشند و خونهایی که «مهجه» میشوند تا مایه نجات باشند.
تا سهم خود از معنویت، خدا و عزاداری برای اهل بیت (ع) را افزایش دهیم و پایههای اعتقادات مذهبی خویش را استوار سازیم. در گذر داستان تجربههای معنوی دیگران را مرور کنیم و حظ معنوی ببریم.
علاقهمندان به ادبیات مذهبی، دوستداران اندیشه دینی، افرادی که میخواهند تفکرات مذهبی خویش را بر مبنایی استوار بنا سازند و عموم عاشقان اهل بیت (ع).
دلشوره دوباره به جانش افتاد. تسبیح را از جانماز سر طاقچه برداشت. باید نذر صلواتش را شروع میکرد. دفعه قبل که مرتضی رفت چهارده هزار تا صلوات فرستاد، آن هم در ده روز. این بار قصد کرد به نیت شهدای کربلا هفتاد و دو هزار تا بفرستد. زیاد ترش کرد، چون نمیدانست چرا این بار بیشتر دلش شور میزند. یاد فرزانه دختر خالهاش افتاد که وقتی خبر شهادت شوهرش را آوردند گفت: «میدونستم این دفعه برگشتنی در کار نیست چون دم رفتنش دلم شور افتاد.» استغفراللهی گفت. نگرانیاش حتماً به خاطر بارداری بود. از مادرش شنیده بود که زن حامله خیلی مضطرب میشود. نباید بد به دلش راه میداد. فکر کرد اگر فاطمه زودتر بیدار شود میرود امامزاده. هوا سرد است، اما ایرادی ندارد. زیادتر لباس میپوشیدند. اگر غروب خانه میماند از دلتنگی دیوانه میشد. کاش لااقل شهر خودشان زندگی میکردند.
نظرات