فصلنامه مطالعات آیینی عین در شماره هفت و هشت خود گرد و خاک جاکفشیهای حاشیه هیئت را سرمه واژگان خود قرار داده است و پرونده جاکفشی را پابهپای کفشها در روضهها روایت میکند. این شماره که در بهار و تابستان 1404 منتشر شده است، از کفشهایی میگوید که در حاشیه هیئت گم شدهاند، اشتباه دزدیده شدهاند! گرد و غبارشان به مدد واکسی صلواتی گرفته شده است و با دستهای مبارک خادمی دم در مجلس حسینی جفت شدهاند و با زبان بیزبانی خوشآمدگویی کردهاند.
تا سهم خود از معنویت، خدا و عزاداری برای اهل بیت (ع) را افزایش دهیم و پایههای اعتقادات مذهبی خویش را استوار سازیم. در گذر داستان تجربههای معنوی دیگران را مرور کنیم و حظ معنوی ببریم.
علاقهمندان به ادبیات مذهبی، دوستداران اندیشه دینی، افرادی که میخواهند تفکرات مذهبی خویش را بر مبنایی استوار بنا سازند و عموم عاشقان اهل بیت (ع).
با این همه پسرم عاشق آن دایره کوچک عدد داری است که کفشدارها تحویل زوار میدهند. مثل سکهای بزرگ میگذاردش روی مرمر صیقلی و براق کفپوش و بعد میچرخاندش. دایره دور میگیرد و محمد مبهوت نگاهش میکند. یکجور شیفتگی و شیدایی در چشمهایش هست که انگار دنیا فراموشش شده. آن روز در حرم فقط توانستم یک سلام بدهم. هزار کیلومتر راه آمده بودم فقط برای همین؟ هنوز پرده ورودی خواهران را کنار نزده، محمد دوید وسط صحن پیامبر اعظم (ص). دستهایش را مثل بالهای کبوترهای حرم باز کرده بود و به سرعت میرفت؛ انگار داشت هوای حرم را بغل میگرفت. تا خود رواق امام خمینی (ره) دنبالش دویدم. سفت گرفتمش و به دیوار خنک کفشداری تکیه دادم تا نفسم بالا بیاید. کله یک خادم بالای سرم پیدا شد و پرسید «حالت خوبه عزیز؟ سر تکان دادم و بلند شدم تا کفشها را تحویلش بدهم. که محمد یکهو و پشت سر هم گفت: «مامان! آب!» به دفعه ششم و هفتم که رسید دیگر داشت فریاد می زد. کفشها که هنوز سر انگشت خادم بود را دوباره برداشتم و به سمت حوض وسط صحن رفتیم. خسته بودم. لیوان پلاستیکی را با احتیاط دادم ...
نظرات