دوماهنامه ادبیات داستانی مدام در شماره نهم خود واژهای را تفسیر میکند که همه ما آن را زندگی کردهایم و هنوز که هنوز است خاطرات آن دوران زندگی حال حاضرمان را خط میدهد. واژه «کودکی» بهانه که نه، دلیل مدام برای انتشار مدام در آبان و آذر 1404 است.
کودکی برای همه ما واژهای بس دلنشین است که با عبارت «یادش بخیر» و «کاش میشد برگرده» و عباراتی از این دست آن را یاد میکنیم. بازی در کوچه، آن هم وقتی که همه همسایه در خواب خوش بعد ناهار هستند، دزدیدن چند زردآلو، زنگ زدن و فرار کردن، بازیهای دسته جمعی، غوطهوری در ناآگاهی و بازی با فراغ بال، زندگی در حالت زِ غوغای جهان فارغ و ... مجموعه عواملی بود که کودکی را ما دلنشین میکرد. شاید شما هزار و یک دلیل دیگر برای ورق زدن خاطرات کودکی داشته باشید. به هر حال وصفالعیش معادل نصفالعیش است و شماره نهم مجله مدام به سراغ موضوعی مناسب رفته است.
اما همه خاطرات کودکی به خوشیها گره نمیخورند. شما هم هنوز اولین کتکی که از پدرتان خوردهاید را به یاد دارید؟ اولین روز مدرسه گریه کردید؟ صمیمیترین دوستتان روزی با شما قهر کرد؟! اما برای کودکانی دیگر تلخیها چنین کوچک معنا نمیشوند. برای کودکان فلسطینی کودکی به جنگ گره خورده و زخمهای ماندگار روحشان نشان لیاقتشان شده است.
مدام کودکیها را به روزگار حاضر نیز آورده است و از بازیهای مجازی در دنیای حقیقی میگوید. خلاصه کودکی مدام درنگی است برای سفر به کودکیهامان.
تا کودکی را در دل زنده کنیم و ببینیم چه بلایی بر سر کودکیمان آمده است.
علاقهمندان به داستانهای کوتاه مخاطبان این نوشتار هستند.
علیرضا خندید. از آن خندههایی که پاشا هیچ آنها را دوست نداشت. شبیه این خندهها را وقتی میکرد که مهوش از دست او عصبانی بود و علیرضا میدانست که حق با مهوش است. مثل همان وقتی که کنسرو در بسته خوراک لوبیا چیتی را گذاشته بود روی شعله اجاق و کنسرو ترکیده بود و دانههای گرد لوبیا چسبیده بود به دیوار و سقف آشپزخانه و همه جا پر از لکههای قرمز شده بود؛ لکههای قرمزی که هنوز جای بعضی از آنها روی دیوار مانده. آن روز هم علیرضا در جواب جیغ و دادهای مهوش همان جوری خندیده بود، چون سرش به حل کردن کنکن گرم شده بود و قوطی کنسرو روی اجاق را پاک از یاد برده بود.
نظرات