کتاب صدایی که از اعماق وجودم میآمد داستان دختری مسیحی اهل فرانسه است که نور حقیقت او را جذب میکند. روح کنجکاوش او را به سمت آیین اسلام میکشاند و او را بر سر دوراهی مسحیت یا اسلام قرار میدهد.
این داستان به قلم سیدمرتضی موسوی، از پرسشهای ذهنی دختری میگوید که به دنبال راه سعادت است و در نهایت مسلمان میشود و به مذهب تشییع میگراید. کتاب مخاطب را در برابر شبهات مختلفی که به دین اسلام وارد میشود، قرار میدهد و با تعمق و تامل به آنها پاسخ میدهد. مرتضی موسوی نشان میدهد مسیحیت، اما نه مسیحیت تحریف شده، و اسلام هر دو در راستای یک هدف گام برمیدارند و از خدای یگانه سخن میگویند، اما اسلام نسخه کاملی از دین الهی ارائه میدهد.
کتاب دین را مجموعهای از دستورالعملهایی معرفی میکند که برای زندگی سعادتمند انسان لازم است. از آنجایی که یک جنبه زندگی هر انسانی جنبه اجتماعی است، دین باید برای زندگی اجتماعی برنامه مدونی داشته باشد. لذا کتاب دینی را لازمه حیات آدمی میداند که از گوشه خانقاه به متن اجتماع آمده باشد. کتاب قدم به قدم مخاطب را با حقیقت دین اسلام آشنا میکند و کاری میکند که مخاطب در سایه پژوهش با اسلام و تشیع آشنا شود.
علاقهمندان به داستانهای مذهبی، دانشجویان و جوانان و عموم افرادی که میخواهند تحقیقا به دین اسلام و تشیع برسند. مخاطبان این رمان هستند.
داستانها محمل بیان معارف و حقایق آموزنده هستند. آنها گاه مهارتهای اجتماعی را منتقل میکنند و گاه اخلاق را، گاه درس زندگی میدهند و گاه با تخیل و احساسات آدمی سر و کار دارند.
دیدار من و آنا از کلاسهای درسیمان پربارتر بود. وقتی همدیگر را می دیدیم هر کدام حرفی برای گفتن داشتیم و اطلاعاتی را که در چند روز به دست آورده بودیم رد و بدل می کردیم آن روز هم روی همان نیمکت بعد از خروج از سالن غذاخوری قرار گذاشته بودیم. این بار او زودتر از من رسیده بود و آنجا منتظر من بود. هیجان زیادی برای گفت وگو در زمینه مشترکمان داشتیم موضوع برای هر دوی ما خیلی جذاب شده بود و دنبال کردنش تا رسیدن به حقیقت ضروری بود.
منتظر بودم او شروع کند و اطلاعاتش را که معمولاً جنبه تاریخی هم داشت ارائه کند. او این بار در مورد مفهوم گناه در فرهنگ مسیحیت مطالعاتی کرده بود و چند نکته را از یکی از کتابها خلاصه برداری کرده بود. اول برای این که من هم با منابع آشنا باشم اسم کتابی که مطالب را از آن آورده بود در دفترچه ام نوشتم. بعد از او خواستم شروع کند.
او این موارد را یک به یک با شماره در دفترچه اش نوشته بود: «اندیشه گناه ذاتی نیز مانند اندیشه های تثلیث و تجسد در مسیر زمان صورت بندی شد. با این تفاوت که مباحث مربوط به تثلیث و تجسد که به شخصیت فوق بشری مسیح مربوط میشد در شرق جهان مسیحیت جریان داشت و مباحث مربوط به آموزه گناه و فیض در غرب پیگیری می شد.»
نظرات