دوماهنامه ادبیات داستانی مدام در شماره یازدهم خود که در خرداد و تیر 1405 منتشر شده است کلید واژه «حسین علیهالسلام» را دستمایه هنر خویش قرار داده است.
حسین (ع) برای ما یک واژه نیست، یک مکتب است، یک تفکر است، یک سیاست است. برای برخی محرم تکهای از تقویم نیست که وقتی رسید آیینش را به جا بیاورند و ازش عبور کنند. سیصد و چهل و پنج روز سال قمری اینها غریبهاند و این غربت را در جزء جزء زندگیشان میشود، تماشا کرد. صبر میکنند تا آن ده روز آشنا برسند و بعد دوباره غربت و دلتنگی را از سر میگیرند. قاسم فتحی در نظریه «گریه از یک زائر دوتکه» یکی از همین آدمها را روایت کرده است. آنهایی که با گریستن رفیقترند. میدانند اشک با اشک فرق میکند و همیشه و همه جا دنبال بهانهاند برای فراخواندن رفیق قدیمیشان. این روایت بیانیهای است در هواخواهی اشک. که اشک نه فقط واکنش به اندوه که راهی برای بند زدن وجود شکسته آدمهاست.
دومین مقاله این شماره مدام از تعزیه میگوید. نمایشی که هر ساله برای بسیاری از ما تکرار میشود، از تمام جزئیات آن با خبر هستیم، اما باز هم متاثر میشویم. احسان عبدیپور در این مقاله از تعزیه و بازیگران تعزیهخوانی میگوید. از بازیگرانی که داستان آنها با داستان دیگر بازیگران متفاوت است.
این شماره از مجله مدام، همانند دیگر شمارگان این مجله از سه بخش واقعیت؛ ناداستان، خیال؛ داستان و کنار؛ درباره ادبیات سخن میگوید. در دو بخش نخستین باید پیرامون روضه، حسین (ع)، اصحاب اباعبدالله، موکب، نذر حسینی، شفا، علمدار، محرم و ... سخن بگوییم و بشنویم و در بخش پایانی کتاب باید جستار و پژوهش را ورق بزنیم و چراغ اندیشه را روشن سازیم. به عنوان مثال یکی از مقالههای این بخش با عنوان «خونی که زمین ننوشید» جستاری است درباره نسبت مرگ و حقیقت؛ درباره کسانی که در طول تاریخ مرگ را خودشان انتخاب کردند و با پای خودشان به ملاقاتش رفتند. مژده سالارکیا در این جستار، با مروری بر مقاتل و متون کهن و جستارهای ادبی نشان میدهد که چگونه خون مظلوم در روایات و حافظه مردم تداوم یافته و به معیاری برای تشخیص حق از باطل بدل شده است.
داستان، ناداستان و جستار ترکیبی برنده در این مجله است که عمق نگاه مخاطب به امام حسین (ع)، روضه، عاشورا و عزاداری را افزایش میدهد.
علاقهمندان به داستانهای عاشورایی، پیروان مکتب اباعبدالله (ع)، افرادی که میخواهند به معرفت حسینی برسند و ...
در حسینیه کربلاییها از نه و ده صبح تا اذان ظهر به عربی مقتل میخواندند؛ کل اتفاقات روز دهم را و آدم نفهمیده گریهاش میگرفت. از تصور اینکه امام حسین واقعاً با همین کلمههای عربی با اصحاب و اهل بیت و دشمنانش حرف زده. هر چند محرم آن سالها برای ما بچههای محلۀ مفت آبادا که هر شب ویلان دستههای زنجیرزنی و مشغول دعوا سر بلند کردن پرچم و کتل و زدن سنج و طبل بودیم، فرصتی برای خلوت و گریه و این قسم معنویتها نبود ولی گاهی هم ناغافل و یکهویی انگار چیزی در دلم تکان میخورد که گریهام بگیرد.
نظرات