رویکرد کتابمجله «آورد»، روایت داستان مقاومت و پیشرفت ایران معاصر است؛ روایتی از سرزمینی که در مسیر دشوار پیشرفت، به توان و دانایی خویش تکیه کرده و راه آینده را با دستان خود ساخته است. «آورد» این داستان را از دریچه «فنون ایرانی» روایت میکند؛ از آنچه ایرانیان در طول تاریخ آموخته، ساخته و به میراث گذاشتهاند و آنچه در روزگار معاصر به میدان آزمون و ایستادگی آمده است.
«آورد» در هر شماره، موضوعی مرکزی از میان فنون ایرانی را برمیگزیند و آن را بهانهای برای سفری در تاریخ، فرهنگ و اندیشه این سرزمین قرار میدهد. در این سفر، روایتهای هنری و ادبی در کنار بررسیهای فکری، تاریخی و فرهنگی مینشینند تا تصویری روشنتر از مسیر شکلگیری و بالندگی یک فن ایرانی به دست دهند؛ مسیری که گاه از دل محدودیتها گذشته و گاه با غلبه بر دشواریها، به قلههای پیشرفت رسیده است.
در نگاه «آورد»، فناوری صرفاً ابزار نیست؛ هر فن، حاصل نوعی نگاه به جهان و برآمده از یک شناخت بنیادین است. هر فناوری، در کنار ماده و ابزار، حامل مجموعهای از نشانهها، معناها و ارزشهاست؛ روایتی از اینکه انسان چگونه جهان پیرامون خود را فهمیده و برای ساختن آینده دست به کار شده است.
از این منظر، «فنون ایرانی» گسترهای فراتر از فناوریهای صنعتی را دربرمیگیرد؛ از تکنولوژی، ورزش و فضای مجازی ایرانی تا معماری، طب، پوشاک و حتی آشپزی. هر یک از این فنون، بخشی از حافظه تاریخی و فرهنگی این سرزمین را در خود جای دادهاند؛ برخی با چهرهای سختافزاری و متکی بر ابزار و سازه، و برخی با وجهی نرمافزاری که در اندیشه، مهارت، فرهنگ و شیوه زیست ایرانیان ریشه دارد.
«آورد» میکوشد این فنون را نه همچون مجموعهای از ابزارها، بلکه همچون نشانههایی از یک تمدن بخواند؛ نشانههایی از مردمی که در طول تاریخ، ایستادهاند، آموختهاند، ساختهاند و هر بار از دل دشواریها، راهی تازه به سوی آینده گشودهاند.
تا برسیم به روایت اقتدار و پیشرفت ایران در دوران معاصر.
علاقهمندان به حوزههای پیشرفت ایران، افرادی که میخواهند روحیه ما میتوانیم و اعتماد به نفس عمومی جامعه را افزایش دهند، فعالان فرهنگی و اجتماعی و عموم آحاد جامعه مخاطبان این نوشتار هستند.
جنگ هشت ساله ما با فراز و نشیب بسیار ادامه یافت. نمیشود گفت همه چیز را موشک پیش برد؛ اما به تعبیر سردار محسن رضایی هر پرتاب موشکی، انگار یک عملیات بود. ایران طی جنگ نزدیک به ۸۰ شلیک انجام داد. حسن طهرانی مقدم آن را چنین توصیف میکند: موشکی مثل یه شمشیر زیر گلوی صدام بود؛ هر وقت احساس قدرت میکرد جنگ شهری راه میانداخت و به محض پرتابهای ایران عقبنشینی میکرد. با این همه طهرانی مقدم از همان ابتدا یک خلاً اساسی را میدید. نبود موشک نقطهزن. میدانست تا وقتی دقت ما به حد کافی نرسیده بخش قابل توجهی از ظرفیت موشکی در حد فشار کلی و روانی باقی میماند. از طرفی به این واقعیت آگاه بود که آمریکا و بلوک غرب اجازه دستیابی ایران به این فناوری را نخواهند داد. آن زمان خیلیها برای پر کردن این خلاً متحمل زحمت شدند. تلاشهایی برای خرید موشک نقطهزن از چین انجام شد؛ چهرههایی مثل محسن رفیقدوست و سردار دستجردی با واسطههای مختلف مذاکره کردند، اما به نتیجه نرسیدند. موشک نقطه زن احتمالاً کار صدام را یکسره میکرد؛ که بعد از جنگ آن را به ما دادند.
نظرات