کتاب محله افراها به قلم مهناز درگاهیفر سفرنامهای به هفتشهر در شرق کانادا است که از درد غربت، عجائب این سرزمین، فرهنگ و جغرافیای کانادا و همنشینی مذهبها میگوید.
مهناز درگاهیفر، که به گفته خودش سفر به کانادا اصلا در برنامه زندگیاش نبوده است، در کتاب محله افراها مخاطب را به کوچه پسکوچههای کانادا میبرد و با عکسهای متنوع مخاطبش را به نصفالعیش میرساند، آنچنان که میگویند: «وصفالعیش، نصفالعیش». البته در چنین وضعیتی دیگر باورتان نمیشود سفر به کانادا جزئی از برنامههای خانم درگاهیفر نبوده است.
آشنایی با سیستم آموزشی کانادا، کتابخانههای تا بن دندان مسلح به امکانات، دید مردم کانادا به مسلمانان، نماز خواندن در هتلی که جناب چرچیل اقامت داشته و وضعیت اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و جغرافیایی این کشور سوغاتیهای این سفرنامه هستند.
کتاب بسیاری از مناسبات فرهنگی و آموزنده این کشور را به خواننده منتقل میکند و با منطق «ادب از که آموختی؟ از بیادبان!» از نقاط منفی این کشور برحذر میدارد.
تا بر بال واژگان در خیابانهای مونترال قدم بزنیم و به تماشای آبشار نیاگار انگشت به دهان بایستیم.
عموم علاقهمندان به سفرنامه مخاطبان این نوشتار هستند.
اما محبوبترین و گرمترین بخش شهر که به سرعت برایم به پاتوقی دلنشین تبدیل شد، کتابخانه مرکزیاش بود. تا به حال کتابخانهای جذابتر و گرمتر و مفیدتر از آن را به عمرم ندیدهام. یکی از بهترین مکانهایی که رنگ خاطرات من از این شهر را برای همیشه تغییر داد. دوستانی حقیقی را در آنجا یافتم که کمکم کردند تلخیها و سختیهای آنچه سایرین به جانم می ریختند کمی برایم قابل تحمل شود. همان پنجشنبهای که اسپرینگ گاردن را کشف کردم و در دل پارک قدیمیاش قدمی زدم یک چهارراه جلوتر از پارک به یک ساختمان مدرن بزرگ و شیشهای که روی سقفش یک مکعب مستطیل بزرگ شیشهای دیگر قرار داشت، رسیدم. فوری جذبم کرد و داخل رفتم و یکهو خودم را وسط زیباترین و گرمترین کتابخانهای که تا به آن روز دیده بودم، پیدا کردم. داخل بنا از بیرونش جذابتر بود.
راه پلههای پهن سفید زاویهدارش که از بالای سر یکدیگر عبور میکردند، هر بینندهای را مجذوب معماریاش میکرد.
نظرات