کتاب علیه تسخیر به قلم محمدمهدی زارع مهرجردی داستانی متفاوت از زبان اشیاء است. اینبار جارو شارژی و دریل وارد زندگی انسانها ساسان میشوند تا ماموریت ویژه خود را به انجام برسانند.
اکنون دوران حکومت سریکا بر انسانها و اشیاء رسیده است. در دوران حکومت سریکا بر انسانها و اشیاء، دوران مرگِ انتخاب و تسخیر همه چیز، جیلیا یعنی همان جاروشارژی پر سروصدا و به درد نخور گوشه فروشگاهی خاک میخورد و ناگهان وارد یک ماجراجویی عجیب و غریب میشود.
یک بسته به دست ساسان میرسد. روی بسته نوشته شده: «از طرف یکی از فالورات». بسته را که باز میکند، چشمانش متعجب به یک جاروشارژی اوراقی میافتد. به همین سادگی جیلیا وارد زندگی ساسان میشود و حالا او باید ماموریت خود را به درستی انجام دهد.
حالا جارین، دریل دوست داشتنی، آرام چیپست را در مخزنش فرو میکند و جیلیای تازه وارد ولی قدیمی را از یک خطر آگاه میکند. او از قفسه پایین میآید. درحالی که سرش را پایین انداخته بود و به جیلیا نگاه نمیکرد، آهسته آهسته سمت در رفت و گفت:
«چند ساعت دیگه تو هم مثل همه این وسایل به اینترنت وصل میشی. اون وقت همه زندگیات میشه مثل اینا. هیچ چیزی از گذشتهات یادت نمیاد، حتی من رو هم فراموش میکنی.»
ماجرا چیست؟ آیا همه چیز به اینترنت ربط پیدا میکند؟ آیا جیلیا میتواند علیه تسخیر قیام کند؟
نوجوانان بالای 15 سال، علاقهمندان به داستانهای تخیلی و داستانهای تمثیلی مخاطبان این نوشتار هستند.
تا داستانی متفاوت در مرز بین تخیل و واقعیت را تجربه کنیم.
جیلیا وارد استودیو شد. تمام تجهیزات استودیو مقابل در صف کشیده بودند. دوربینها روی پایههایشان ایستاده بودند. نورافکنها مستقیم به چشمان جیلیا میتابیدند. میکروفونهای استودیو جلوتر از همه مقابلش بودند. همه هماهنگ دهانهایشان تکان میخورد و صدای سریکا بیرون میآمد: «جیلیای من بیا مذاکره کنیم. بس کن خشونت رو. من عصبانیتت رو درک میکنم؛ اما باید با هم حرف بزنیم. جیلیا کنارهاش را داخل داد و چرخاند و دوباره بیرون آورد. گفت: «از همه شما معذرت میخوام؛ اما باید این کار رو بکنم. ولتاژش کمه فقط برای چند ساعت بیهوش میشین. و بعد شکلیک کرد، برق همه وسایل را گرفت و همه آنها نقش زمین شدند.»
نظرات