این کتاب، که انتشارات «کتاب فردا» آن را منتشر کرده، یکراست نمیرود سرِ اصل مطلب. اول میایستد و سنگهایش را با خودِ واژهی «روشنفکری» وا میکند: اینکه اصلاً این مفهوم در غرب چه بود و چطور پایش به ایران باز شد؟ نویسنده ما را میبرد به دوران مشروطه و بعد هم تاثیرات انقلاب بلشویکی روسیه (۱۹۱۷)؛ جاهایی که نطفهی این جریان در ایران بسته شد.
اما بخش چالشی و جذاب ماجرا، تحلیل دهه چهل است. زمانی که دین دوباره پایش به وسط جامعه باز شد و چیزی به نام «روشنفکری دینی» متولد شد. پارسانیا اینجا تعارف را کنار میگذارد و نشان میدهد چرا بخشی از این جریان، بعد از یک دوره اوج، به حاشیه رفت و منزوی شد. دلیلش؟ چون کمکم نگاهشان سکولار شد، زبان مشترکشان را با مردم از دست دادند و کار به جایی رسید که بعضیهایشان ناخواسته (یا خواسته) رفتند در زمین همان قدرتهایی بازی کردند که روزی شعار مبارزه با آنها را میدادند.
و اما حرفِ تازهی کتاب: تمرکز اصلی نویسنده روی یک ترکیب خاص است: «روشنفکری حوزوی». شاید بپرسید مگر میشود؟ پارسانیا با تکیه بر آن سابقهی طولانی و قویِ عقلانیت در شیعه، به این سوال جواب میدهد. او بررسی میکند که آیا اصلاً «روشنفکری» با «حوزوی بودن» جمع میشود؟ و اگر بله، در تاریخ معاصر ما چه شکلی بوده است؟
نظرات