کتاب آ مثل بابا به قلم جمعی از نویسندگان و تلاشهای مهدی قزلی فراهم شده است تا پدرهای همین حوالی را روایت کند، مخاطب را بر دوش پدرش بنشاند و یادآوری کند پسر بر دوش پدر یعنی یک ابرقهرمان.
پدر برای هر یک از ما معنای خودش را دارد. برای یک عده یعنی ریشه، برای من یعنی قدرت، یعنی برخاستن، یعنی امید، یعنی یک جایی توی قلبم که قرمزیاش به اثر انگشت او تایید شده و در رگهایم حیات دوانده. برای یک عده شاید به معنی حسرت است؛ حسرت اینکه چرا هیبت پدری نگذاشت پدر را گرم در آغوش بگیرم و بگویم من و تو یعنی تمام قدرت. و شاید پدر یعنی بابا، همان بابایی که همیشه، از کودکیمان، نان میدهد. اصلا پدر سه تا حرف قشنگ دارد. پ یعنی پایدارترین، د یعنی دنیای و ر یعنی رنگیام. پس پدر یعنی پایدارترین دنیای رنگیام. کتاب آ مثل بابا روایتی از همین پدرانگیهاست.
حتی آ مثل بابا روایتی از پدر پسری و حتی درددلهای دختر پدری است. حکایتهایی از بوی دود سیگار اشنو که موقع عصبانیت پدرمان تمام فضای خانه را مهآلود میکرد و به سختی میتوانستیم فرار کنیم. حکایت اول کتکی که از پدرمان خوردیم، اول جایزهای که به مدد بیست درس ریاضی، که آن هم به مدد تقلب حاصل شده بود، دشت کردیم. حکایتی از بابا با تمام دردهایش در روزهای پیری. حکایتی از ...
چه دختر باشید و چه پسر، مطمئن باشید این کتاب فصل مشترکهای زیادی با زندگی شما دارد و حتما میرسید به جایی که میگویید: «من هم همین طور». این یعنی حس خوب همدردی یا هم لذتی!
هم چنین کتاب آ مثل بابا حس تعلق و احترام به پدر را در دل مخاطب زنده میکند.
به هر بنی بشری که میخواهد به پدرش بازگردد.
-میدانی کوتاهترین فعل فارسی چیست؟
-آ فعل امر آمدن. مثلا خدا ترکیب خود و آ است. یعنی خودبرآمده ... .
«آ» تمام مفهوم برآمدن و بالندگی را در خودش جا داده است. مهدی قزلی میگوید از «آ» خوشم آمد. نزدیکترین کلمهای بود که در من چراغ مفهوم «بابا» را روشن کرد.
اما برای خانواده پر جمعیت ما آن شب آخرین شبی بود که اینطور خوابیدیم. شب بعد که هلند بودیم و همه سه سال بعد که کل اروپا را رفتیم بابا همیشه دو تا اتاق گرفت. کاش یک بار به او میگفتم که توی عالم نوجوانی چه حال خوشی داشتم وقتی توی هتل کلید اتاق من و زهرا و فاطمه را دستم میداد. بابا هیچ وقت به ما نگفت که «عاشق شما هستم»، آن قدر که همین چند ساعت راحت خوابیدنتان برایم مهم است. نگفت برای صرفهجویی در هزینههای سفر از خریدهای خودم میگذرم نه از آسایش شما، اما مگر کارش مفهومی جز این واژهها را داشت.
نظرات