دوماهنامه کلمه در شماره ششم خود به سراغ واژه پرچم رفته است تا در مرداد و شهریور 1405 از پایمردی برای اهتزاز پرچم ایران بگوید، از خونهایی بگوید که پای پرچم ریخت و از جنگ در میدان و استقامت مردم در میدان.
حکایت پرچم، حکایتی به بلندای تاریخ است؛ تاریخی که نقطه شروعی برای آن قابل تصور نیستیم. حتی خاطرهها به یاد ندارند از چه زمانی پرچم هویت یک ملت شد. اما شاید بتوان نقطه شروع را در افسانهها یافت؛ آن هم افسانههایی که به واقعیت نزدیکترند. شاید تاریخ پرچم ایران را باید در شاهنامه حکیم فردوسی مرور کنیم. درفش کاویانِ کاوه آهنگر نمادی شد از پرچم ایران، نمادی شد از پایمردی برای مبارزه، از قیام علیه ظالم و نمادی شد از ادامه حیات و فریادِ «پرچم هنوز بالاست».
اکنون در قرن بیستویک تاریخ تکرار میشود و پرچم در تجمعات شبانه مردمی همه آنچه را که از گذشته به ارث برده است، فریاد میزند. گویی او صدای تاریخ شده است و بر دوش مردمان شریف ایران ایستاده است تا بگوید ایران هنوز پابرجاست و پابرجا خواهد ماند. این جانمایه شماره ششم کلمه است. کلمۀ ششم به سراغ پرچم رفته است، چون این روزها پرچم معنایی عمیقتر و آشکارتر یافته است. در این شماره، روایتهایی از نسبت نویسندگان خوش قلم کشور با پرچم ایران کنار هم جمع شدهاند و از میرمهنا تا قهرمان المپیک حاضر در خیابان روایت شدهاند؛ از حضرت ابراهیم و عاشورا تا علمداری در میدان ولیعصر، از جنگ هشت ساله ایران و عراق تا شبهای سخت موشک باران تمام ایران. شماره ششم مجله کلمه شما را به تماشای تابلویی دعوت میکند که بخش بسیار مهمی از حافظه تاریخی ایران است.
تا دلمان را گره بزنیم به پرچم و بمانیم پای آن. تا مرور کنیم شجاعت و رادمردی را، تا زنده کنیم عرق ملی و هویت خویش را در جریان اتصال به نام الله در میانه پرچم ایران.
علاقهمندان به تاریخ شفاهی ایران، افرادی که در تجمعات شبانه مردم در خلال جنگ دوازده روز یا جنگ رمضان حضور نداشتند، فعالان اجتماعی و عموم افرادی که دل در گرو نظام دارند.
حس توضیحناپذیری که به بعضی چیزها داریم به احتمال زیاد از همان تأثیری میآید که در اولین مواجهه بر ما گذاشتهاند. همچون تأثیر اولین ملاقات که ممکن است تا سالها بر رابطهای سایه بیندازد. حتی ممکن است سالها کسی یا چیزی را دیده باشیم، بیآنکه مواجههای اتفاق افتاده باشد و به سادگی فقط از کنارش گذشته باشیم؛ ولی در لحظهای خاص همه چیز ناگهان دگرگون میشود. انگار همان چیزی را که هر روز از کنارش گذشتهای برای اولین بار میبینی. یا که همیشه برایت آدمی مثل بقیه بود. چیزی بسیار خاص و پنهان را درونت کند. در چنین لحظهای است که مواجهه واقعی اتفاق میافتد و معنایی، کسی تازه متولد میشود.
رابطة ذهنی من با پرچم ایران از جنس همین مواجهه است دقیقا به همان معنایی که توضیح دادم حسی در آمیخته با احترام و سردرگمی و حیرت. تا پیش از آن لحظه مواجهه من هم مثل هر شهروند ایرانی دیگری بارها پرچم کشورم را دیده بودم. در مدرسه معنای رنگ هایش را از بر کرده و امتحان داده بودم و به سادگی میدانستم نمادی مورد احترام برای همۀ مردم ایران است. احترامی که البته تهی از معنایی درونی و ادراک شده بود تا یک صبح سرد و پر نور زمستانی که چیزی ...
نظرات