کتاب گریزی از شکست نیست به قلم جو موران و ترجمه علیرضا شفیعی نسب کتابی درباره آرامش است آن هم با پذیرش شکست، نه تقلا برای پیروزی همیشگی.
حتما شما هم این جمله را بسیار شنیدهاید: «شکست مقدمهای برای پیروزی است». اما چرا باید این جمله را بپذیریم. مگر همه شکستها به پیروزی رسیده است. در دنیایی که هزار و یک عامل بیرونی دقیقا در دورن زندگی ما، و در مرکز آن، قرار دارند و ما هیچ کنترلی بر آنها نداریم چرا باید بپذیریم که شکست مسیر پیروزی را هموار میسازد. شاید جمله درست این است: «شکست، مقدمهای برای شکست دیگری است». کتاب حاضر با این رویکرد داستان را پیش میبرد.
از دیدگاه جو موران پذیرش شکست نقطه آغاز آرامش است. باید شکستها را در آغوش کشید، آنها را جزئی از زندگی دانست و همراهشان قدم زد. اسطوره پیدایش ناکامی این است که همهچیز تقصیر خودمان است آن چنان که یونانیان باستان معتقد بودند ناکامی نتیجه تکبر است. از دیدگاه جو موران زمانی میتوان بهتر با شکست خوردن کنار آمد که آن را از فعل به صفت تبدیل کنیم. شکست خوردن یا ناکام شدن مثل سقوطی آزاد و ترسناک است، اما شکست خورده یا ناکام بودن، یعنی رسیدن به قعر، و علم به اینکه سقوط بیشتری در کار نیست، چندان هم بد به نظر نمیرسد.
کتاب گریزی از شکست نیست تابآوری و افزایش آن را راه پیشرفت در دنیای شکست میداند. او برای حل هر معضل قهرمانی حقیقی معرفی میکند که میتواند الگو باشد. موران هر فصل از کتاب خود را با یک سوال آغاز میکند؛ سوالاتی نظیر چرا ناکامی مایه عبرت نیست؟ چرا مدرسه حس ناکامی را به ما میآموزد؟، چرا ناکامی ذاتیِ انسان است؟ و ... . موران مخاطب را به جایی میرساند که باور کند در زندگی انسان، مانند دنیای نقاشیها، فقط آنچه ناکامیپذیر است میتواند زیبا باشد. در ژاپن برای این مفهوم واژهای دارند: وابی سابی. وابی سابی بر این امر دلالت دارد که هیچ چیز بینقص، کامل یا پایدار نیست، یعنی زیبایی ربط چندانی به تقارن کامل یا حد وسط طلایی ندارد. ناهمواری و نقصان است که به اشیا، انسانها و حیوانها اعتبار میبخشد.
تا با دید واقعی نسبت به زندگی و شکستها آرامش در دل طوفان را تجربه کنیم.
علاقهمندان به حوزه توسعه فردی، روانشناسی و پیشرفت شخصی مخاطبان این یادداشت هستند.
هر وقت احساس ناکامی میکنم میکوشم این را به خاطر بیاورم که زندگیم نقاشی بوده که به بیراهه کشیده شده است. سعی میکنم با اصلاحات جزئی و بیپایان ترمیمش کنم تا اینکه میفهمم خشت اول کج نهاده شده و باید رنگی کلی روی آن بزنم و از ابتدا آغاز کنم. حالا تابلوی نقاشی رفته رفته آثار گذر زمان را در خود نشان میدهد. رنگ کم کم ترک میکنند پوسته پوسته شده و محو شده و لایهای از دود و غبار روی آن نشسته. نقاشی زندگی هم هرگز تکمیل نخواهد شد.. درست همانطور که هرگز احساس بزرگسالی نخواهم کرد.
نظرات