کتاب کوزتهای دهه 60 به قلم مریم ابراهیمی گذری در زمان است به روزگاری که با صدای آژیر خطر به پناهگاه میرفتیم، تنها سرگرمیمان تلویزیونی بود با سه شبکه، مدرسه و معلم آنچنان برایمان تقدس داشتند که مخالفت با آنها در حکم محاربه با امام زمان بود و تصور همه ما هم این بود که بچهها را لکلکها میآورند! قرار است برویم به دهه شصت، خاطرههای کهنه را زنده کنیم، حس خوب یادگاریهای نوستالژی را به دل بنشانیم، بخندیم و گاهی هم از این همه استبداد و رفاه دهه نودی حرص بخوریم.
همین اول کار به سوال من پاسخ دهید. شما هم یک دهه شصتی هستید؟ اگر پاسخ بله است حتما این کتاب فصل مشترکهای زیادی با شما دارد و برای خواندنش نباید دل دل کنید. اگر هم پاسخ منفی است باز هم باید بخوانیدش ؛ چون باید بدانید یک دهه شصتی چه کشیده است شاید با این کار قدر داشتههایتان را بهتر بدانید.
مریم ابراهیمی آنچنان ساده و خودمانی مخاطب را به دنیای یک دهه شصتی میبرد که گویی دهه شصت را چند بار نفس کشیده است. کتاب در قالب داستانهایی کوتاه آنچنان خنده به دل مینشاند که گویی خود مخاطب در میانه معرکه حاضر بوده است. پیچ 360 درجه گوش، یک پا و دو دست بالا، برو دم دفتر، درس سوم را ده بار بنویس، اللهاکبرهایی که هزار و یک معنی دارد برخی از همین خاطرات هستند. خاطرات همراه یک دهه شصتی به روزگار ما میآیند و میرسند به دهه نود و کنکور و ابهت یک دهه نودی. خلاصه کوزتهای داستان ما میخواهند اثبات کنند ما نسل سوخته هستیم اما خوشحال سوختیم و مردانه بزرگ شدیم.
تا بخندیم. به همین سادگی. برای مطالعه یک کتاب که حتما نباید هزار و یک آسمان ریسمان ببافیم.
همه دهه شصتیها و ادوار ما بعد.
یادش بخیر بچه که بودم، یک روز پای تلویزیون خوابیده بودم و برنامه کودک تماشا میکردم. صدای راضیه شهرزاد خانم را شنیدم که داشت از توی حیاط خلوت خانهشان با ذوق و هیجان مرا صدا میزد. ماجرا از این قرار بود که یک تلویزیون رنگی خریده بودند و راضیه آمده بود که پزش را بدهد. داد میزد: «پلنگ صورتی واقعا رنگش صورتیه، هایدی هم لباساش رنگیه. اصلا خودت بیا خونمون ببین. به خدا راست میگم».
نظرات