کتاب مغناطیس سیاه داستانی فانتزی است که مخاطب نوجوان را به دالان تودرتوی جادو و حقیقت میبرد. محمدرضا نیرومند در مجموعه مغناطیس سیاه توانسته داستانی هیجانانگیز و وحشتآفرین خلق کند تا اندکی آدرنالین بالا را تجربه کنیم و به جستوجو برخیزیم.
آیا تا به حال به این سؤال فکر کردهاید که حقیقت کجاست؟ چگونه میتوان به حقیقت رسید؟ اصلا حقیقت چه اهمیتی دارد؟ آیا چرخدندههای جهانی که ما در آن زندگی میکنیم با حقیقت میچرخد یا با ضدحقیقت؟
مغناطیس سیاه، یک اثر فانتزی است که داستان سه شاهزادۀ نوجوان را روایت میکند. شاهزادهها متوجه موضوع مهمی میشوند. اینکه حقیقت در سرزمینی که آنها زندگی میکنند پشت ابرها پنهان شده و تاریکی همه چیز را احاطه کرده است. آنها تصمیم میگیرند تا سفر پرخطر و دور و درازی را شروع کنند. شاهزادههای نوجوان باید پنج نشانِ نقشۀ زرین را کسب کنند و چراغدان گمشدهای را بیابند که تنها کلید نجات آنها و سرزمینشان از تاریکی است. سفر آنها که از دل نیروهای خبیث تاریکی میگذرد و ممکن است به بهای جانشان تمام شود.
مجموعه مغناطیس سیاه سه در دو دفتر تدوین شده است. در این مجموعه با عنوان تارهای باستانی یک گروه چهار نفره پا به شهر نفرین شده سهیرا میگذارند. در کوچه پس کوچههای سهیرا تاریکی فریاد میزند و تارهای باستانی آویخته بر در و دیوار شهر مرگ را به پای رهگذران میبندند. آیا شاهزادههای نوجوان به کمک پارتاس و کوهیار میتوانند نشان حقیقت را بیایند تا تاریکی و نفرین را از شهر دور کنند؟
تا به دنیای تخیلات قدم بگذاریم و به جنگ با سیاهیها برویم.
نوجوانان، علاقهمندان به داستانهای فانتزی و تخیلی و دوستداران فیلمهای اکشن و جادوگری مخاطبان این داستان هستند.
پارتاس سرش را به سمت صدا چرخاند و بر بالای راهپلهای کنج دیوار، زنی قد بلند، فربه، و با پوستی به رنگ قهوهای سوخته دید که با غضب به حیسام و یک دل زل زده بود. طرحهای روی لباسش شیبه اوبا بود، با این تفاوت که بالاتنهاش پوشیده بود و به جای شلوار، دامن بلندی به پا داشت.
نظرات