کتاب مسلخ عشق اثر مهناز رئوفی، یک رمان اجتماعی-مذهبی است که با روایتی داستانی، به بررسی پشتپردههای فرقه بهائیت و شیوههای ترویج آن میپردازد. نویسنده که خود سابقه حضور در این جریان را داشته، با استفاده از تجربههای شخصی، تلاش کرده تصویری از باورها، اهداف و چالشهای این فرقه ارائه دهد. این اثر با نثری ساده و داستانی، علاوه بر روایت ماجرا، به پرسشهای رایج درباره این جریان پاسخ میدهد و خواننده را درگیر یک مسیر فکری و تحلیلی میکند.
داستان کتاب در قالب چند روایت بههمپیوسته شکل میگیرد و به چگونگی جذب افراد به یک جریان فکری خاص میپردازد. نویسنده با روایت زندگی شخصیتها، نشان میدهد که چگونه افراد در مسیرهای پیچیده فکری و اجتماعی قرار میگیرند و به تدریج با واقعیتهای پنهان روبهرو میشوند. در طول داستان، لایههایی از باورها، مناسک و ساختارهای درونی این جریان مورد بررسی قرار میگیرد و خواننده با چالشهای ذهنی و اعتقادی شخصیتها همراه میشود. در نهایت، روایت به نقطهای میرسد که آگاهی و شناخت، مسیر زندگی افراد را تغییر میدهد و نوعی بازگشت و تحول فکری شکل میگیرد.
علاقهمندان به رمانهای اجتماعی و اعتقادی، پژوهشگران و افرادی که میخواهند از لایههای پنهان بهائیت مطلع شوند، طلاب و روحانیون و جوانان، مخاطبان این نوشتار هستند.
بالاخره صبح آن شب شوم به اصرار و التماس فرشته، اعضای تشکیلات با اجازه محفل تصمیم گرفتند به محمود اطلاع دهند که همسرش تقاضای طلاق کرده و در منزل یکی از بهاییان است. وقتی این خبر عجیب و باورنکردنی را شنید، از آنان خواست نشانی مکانی را که فرشته موقتاً در آن سکونت داشت به او بدهند تا او با خود فرشته دیداری داشته باشد و حدیث دل او را از خودش بشنود. اما به او گفتند منتظر ابلاغ محفل باشد و هر وقت که احضار شد به مکان مقرر بیاید تا همسرش را در آنجا ببیند. به او یادآور شدند که سرپیچی از احکام الهی چنین بلاهای الهی ای را نیز در پی دارد. محمود به حدی عصبانی شده بود که به یکی از آن مردان حملهور شد و یقه او را گرفت و به اتومبیلش چسباند و گفت: «این که شما هر غلطی دلتان میخواهد میکنید و هر بلایی که دلتان میخواهد سر ما میآورید بلای الهی است؟ شما به چه حقی همسر مرا بدون اجازه من از من جدا کردهاید؟» بعد مشتش را گره کرد و خواست به صورت آن شخص بکوبد.
نظرات