مجموعه کتاب سیره تربیتی پیامبران در دفتر هشتم خود به حضرت یوسف (ع) میرسد. این مجموعه سه جلدی که بر اساس سلسله مباحث مطرح شده توسط حجتالاسلام محمدرضا عابدینی در برنامه سمت خدا تدوین شده است و با مرور زندگی این پیامبر گرامی درس حیا، حجاب، خویشتنداری و تقوا را در دل مخاطب زنده میکند.
داستان حضرت یوسف از آن دسته قصص قرآنیای است که همگان را به تفکر وامیدارد و هزار و یک نکته اخلاقی، سیاسی و اجتماعی را گوشزد میکند. این داستان به طور مفصل در قرآن بیان شده است و سیر زمانی داستان نیز به خوبی در آن رعایت شده است، در حالی که در خصوص سایر قصص قرآنی چنین مسالهای خودنمایی نمیکند. این امر نشانگر اوج اهمیت و درسهای فراوان این داستان است. آن چنان که قرآن کریم میفرماید:
« نحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَیْنا إِلَیْکَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِینَ؛ ما بهوسیلهی وحی کردنِ این قرآن بر تو، بهترین داستانها را بر تو حکایت میکنیم؛ در حالی که بیشک پیش از این، (از آن) بیخبر بودی.»
حجتالاسلام عابدینی با ذکر جرعه جرعه داستان حضرت و با اتکا به تفاسیر مختلف و با تدبر در آیات درس توکل، استقامت بر مسیر خدا، حیا، پاکدامنی، انتظار منجی و اعتقاد به مدد الهی را دل مخاطب زنده میسازد. این مجموعه نشان میدهد که انبیا در اوج نقطه کمالیشان، هر کدام ظهوری از ظهورات انسان کامل محمدی (ص) بوده و همه آنها با هم در اوج کمالاتشان انگشت اشاره و آیهای برای شناخت خداوند متعال و جلوه تمام و خلیفه مطلق او میباشند.
جلد اول این مجموعه از تولد تا زمان حضور در قصر زلیخا را روایت میکند. جلد دوم از درخواست شوم زلیخا آغاز میشود و تا خواب دو همزندانی ادامه مییابد و جلد سوم از عنوان خواب پادشاه و تعبیر آن شروع میشود و با بازگشت برادران به کنعان خاتمه مییابد.
هر سوره قرآن به منزله یک بسته تربیتی است که حاوی دریایی بیکران از نکات تربیتی و اخلاقی است. لذا مطالعه تدبری و تفسیری قرآن اندکی از این گنج نهفته را آشکار میکند.
این کتاب به علاقهمندان زندگی و سیره پیامبران، پژوهشگران قرآنی و طلاب و دانشجویان پیشنهاد میشود.
آنچه در اینجا مهم است، این است که هر قفلی که زلیخا به درها میزد، دل یوسف بهسوی خدا معطوفتر میشد؛ یعنی بهجای اینکه هر قفلی که به در میزند، یوسفعلیهالسلام راه بازگشت را برای خود مسدود ببیند و دلش بلرزد، او دلش محکمتر میشد و هر بابی که برای او بسته میشد، باب جدیدی برای او بهسوی خدا باز میشد. بابهای خوف از خدا و امید به رحمت خدا برای او باز میشد.
این نکته، درسی برای حرکت ماست؛ یعنی اینگونه نیست که وقتی اسباب ظاهری از ما گرفته شود، تسلیم شویم؛ بلکه هر بابی از ابواب و هر سببی از اسباب ظاهری که در مقابل ما بسته میشود، انسان میتواند باب و سبب دیگری را در برابر خود ببیند تا توان بهپاخاستن و دوری از صحنهٔ گناه را داشته باشد.
نظرات