کتاب سفری که پر ماجرا شد به قلم بنفشه رسولیان و تصویرگری مرضیه قائدی نوجوانهای ایران زمین را به آخرین سفر حج رسول خدا (ص) میرساند و واقعه غدیر را خیلی غنج و منج و جمعوجور روایت میکند.
داستان از جایی شروع میشود که برای بار هزار و چهارصد و چهل و اندمین بار شاخ طلا یعنی همان بزغاله حنیف از بغلش فرار میکند و با شکستن چندین کوزه و شیشه عطر دسته گلی تازه به آب میدهد. اگر رسول خدا (ص) سر نمیرسیدند و خسارت بازاریان را نمیدادند الان حنیف باید بر سر جنازه بزغالهاش عزا یگرفت. حنیف، هانی، طاهر، تلما، ثمین و سایر دوستان نوجوانشان روزگار خود را با بز بازی سپری میکنند و از بزغاله روپایی زن خود رونمایی میکنند و ... . روزگار داستان سفری که پرماجرا شد با خبری ویژه تغییر میکند.
در مدینه پیچیده است که پیامبر میخواهند راهی حج شوند. بسیاری از مردم برای همراهی پیامبر آماده شدهاند، از جمله حنیف و جناب بزغالهاش. آنچه این حج را از سایر سفرهای رسول خدا (ص) متمایز میکند این است که این حج به حجهالوداع، یعنی آخرین حج رسول خدا معروف شده است. حالا گروهک شر و شور نوجوانان با رسول خدا همراه میشوند و در این سفر به واقعه غدیر میرسند.
خانم رسولیان در کتاب «سفری که پر ماجرا شد»، علاوه بر آشنایی کودکان و نوجوانان با واقعه غدیر، آنها را با سیره رسول خدا و بسیاری از فضایل اخلاقی آشنا میکند. همچنین بیان داستانی تاریخ صدر اسلام در کنار تصویرگری جذابش مخاطب را به خوبی با خود همراه میکند.
نوجوانهای زیر 15 سال، مربیان و معلمان، والدین و همه افرادی که میخواهند کودکانشان با غدیر آشنا شوند مخاطبان این داستان هستند.
عمو بلال دارد خبری را با صدای بلند اعلام میکند. همه گوشهایشان را تیز میکنند تا همۀ حرفهای او را بشنوند. ای زائران خانه خدا! ای حاجیان شریف! ای مردم! گوش دهید. فردا چهاردهم ماه ذی الحجه است. رسول خدا فردا را روز برگشت به سمت مدینه اعلام کرده است. پس از همین امروز چادرها و وسایلتان را جمع کنید که فردا صبح زود حرکت میکنیم.
مردم را میبینم که اشک ریزان مشغول جمع کردن وسایلشان هستند. تیرک چادرها یکی پس از دیگری از زمین بیرون کشیده و وسایل مردم کم کم بسته و جمع میشود. خانواده ما هم مشغول همین کار است. تلما خیلی آهسته کنار گوشم میگوید: «هانی من دلم میخواد همین جا بمونم من خیلی شهر مکه رو دوست دارم. آخه اینجا کلی دوست پیدا کردم.»
نظرات