کتاب سروهای فیروزهای به قلم فاطمه ابوالقاسمی دهنوی از خاطرات شفاهی مردم اصفهان از کشف حجاب در سالهای 1314 تا 1320 میگوید.
حجاب برای بسیاری از زنان ایران، بدون هیچ استدلالی که زمین را به آسمان ببافد، به اصل بلامنازع زندگی تبدیل شده بود. مثل فوتبالیستی که توپ جزئی از زندگی و بدنش شده است، چادر هم برای خیلی از دختران ایران قسمتی از بدن بود و البته هنوز هم هست. این فعل بود به روزگار رضا شاه و البته قبل و تا حدودی بعدش بازمیگردد. رضا شاه به بهانه تجدد و پیشرفت و ... میخواهد چادر را از سر زنان ایران بگیرد. این بیحجابی اجباری در پایان به حجاب اختیاری میرسد و تنها سیاهیاش به ذغال میماند. کتاب سروهای فیروزهای خاطرات مردم اصفهان در تقابل با این قانون شوم را تصویر میکند.
فصل اول این کتاب از ترسها و دلهرههای دختران و زنانی میگوید که چادر را به مدال افتخار خود بدل کرده بودند.
فصل دوم از همراهی مردان با زنان برای مقاومت در برابر اینقانون میگوید
فصل سوم درباره همدلی مردم در گذر از این قانون است.
فصل چهارم به مصیبتهای ناشی از این قانون مینگرد و
آخرین فصل به سرگذشت آجانهایی اشاره میکند که عمال پهلوی در اجرای این قانون بودند.
تا با تاریخ ایران در دوره پهلوی اول آشنا شویم و ارزش حجاب را درک کنیم. تا بفهمیم سنت حجاب از دل چه مرارتهایی به ما رسیده است.
این کتاب پیشنهاد مناسبی است به پژوهشگران و علاقهمندان به تاریخ پهلوی، بانوان و فعالان عرصه حجاب.
دکتر معاینهام کرد. گفت: «واقعا مریضه. حالش هم خیلی بده.» دهنشان بسته شد و رفتند. ز لطف خدا به خیر گذشت. بعدش هم خوب شدم؛ ولی تا بیحجابی بود، هیچ وقت از خانه بیرون نرفتم.
نظرات