داستان «راهی»، روایت حق است. حقی که عدهای با نپذیرفتنش جهان اسلام را چند پاره کردند. کسانی که دیدند در حجه الوداع دست چه کسی میان دستان رسول خدا بالا رفت، کسانی که دیدند و شنیدند بارها و بارها نبی خدا به چه کسی میگفت(به برای من به مانند هارون به موسی هستی مگر اینکه بعد من نبی نخواهد بود)، کسانی که دیدند در آخرین لحظات عمر مبارک پیامبرخدا ،چه کسی صورت به صورت نبی شد و وصیت او را گرفت، کسانی که بعد از سپردن خلافت به غیر حق، در دلهایشان میدانستند حق با کیست، اما امان از زر و زور و تزویر.
روایت راهی، همراه شدن با زیاد و حبیب و سیلمان، سه نفر از صحابه رسول الله صلوات الله علیه است که به سمت جنوب خلافت اسلامی میروند تا مردمان آن جا را به خلافت ابوبکر مجاب کنند. اما یمنی ها که دل درگرو ابوتراب دارند، محکم پای عقیده خود هستند.
در این میان حبیب به ندای دلش گوش میدهد و ...
کتاب« راهی »به قلم رضوان کفایتی است.
از امروز دیگر عطر تن رسول خدا در ساحت نفس هایش نمی پیچد و تن داغ مدینه را شفا نمی شود. نفس کشیدن در هوای منهای رسول جان ها می گیرد و دل ها می سوزاند. مدینه کودکی سردرگم و بی مادر را می ماند که جان از کالبدش ذره ذره میرود و نمیداند پس از نبی از این دنیا چه می خواهد. حبیب پس از سالها دوباره طعم تلخ و گزنده یتیمی را مزه مزه می کند. جدایی از آغوش مادر در بیابانهای وادی الرمه دوباره درد بی درمانی شده که جانش را چون خوره میخورد پس از نبی دیگر نه عبای سعد، پدر خوانده اش، او را خیمه ای میشود در برابر آماج ناامنی ها و نه سینه ستبر و مردانه قیس برادری را در حقش تمام میکند حبیب با خود زمزمه میکند مگر نبی خدا چند نفر بود که مدینه اینچنین خالی شده است؟ تن بی طاقت حبیب، آبستن کینه ای دیرین است کینه ای جان گرفته از تار و پود بی مهری های روزگار به خیالش علی ، تمام دلخوشی هایش را به تاراج برده است.
حبیب راهی می شود. به دل بیابان میزند و در این سفر بغض علی را با خود همراه می کند. میرود تا انتقام تمام نداشتنهایش را از یک نفر بگیرد؛ بی خبر از آن که این راه هزار راه نرفته را در برابر دیدگانش می گشاید. هزار راهی میان یقین و تردید عشق و نفرت و عروج و سقوط ....
نظرات