کتاب خون خوری از خاطرات شفاهی مردم اصفهان در جریان قحطی سالهای 1296 و 1320 میگوید. این اثر که به قلم ملیحه نقشزن و نسیم کریمی منتشر شده است از بوی مرگ در جریان جنگ جهانی اول و دوم میگوید.
ما نه سر پیاز بودیم و نه ته پیاز، اما همه اشکهای پیازی قسمت ما شد! جنگ جهانی اول همزمان بود با حکومت احمد شاه قاجار. آخرین شاه قاجار با اعلام بیطرفی از طرفین درگیر در جنگ اعلام برائت جست و گفت: «جنگ شما به ما چه؟!» اما آنها گفتند: «بیخود». این شد که ایران علیرغم میل باطنیاش اسباب رحمتی شد بر شکم و دولتهای انگلیس، روس و عثمانی. ثمره این حضور مبارک سران استعمار شد، قحطی، ناامنی و شیوع بیماریهای واگیردار در فاصله سالها 1296 تا 1298. تعداد کشتگان این قحطی به حدی رسید که کشتگان ایران از کشتگان کشورهای درگیر در جنگ بیشتر شد!
در جنگ جهانی دوم نیز سناریوی مشابهی رقم خورد.
و دوباره لشکر سراسر اقتدار مرد چکمه پوش در کمتر از سه ساعت از صدر تا ذیل کشور را واگذار کرد و هیچی به هیچی! بار دیگر در سال 1320 نیروهای روس، انگلیس و آمریکا کشور را اشغال کردند. دوباره قحطی در سال 1320 بر کشور چیره شد.
این دوران سراسر نکبت از سه جهت قابل تامل است. نخست از سوی عموم مردم ایران که چهها بر سرشان نیامد، دوم از سوی دولتهای وقت که سراسر ضعف بودند و سوم از سوی علما و روحانیون و خیرین که التیامی شدند بر زخم مردم. کتاب خون خوری از دریچه نگاه مردم اصفهان به این سه زاویه مینگرد و تاریخ خونبار ملت ایران را روایت میکند.
تا بدانیم چهها بر ما گذشته و تاریخ را به آینه عبرت آینده خود سازیم؛ چرا که تاریخ معلم انسانهاست.
هر کسی که نام ایران به هویتش گره خورده است و میخواهد دوره قاجار و پهلوی نخست را بشناسد.
سال قحطی، انگلیسیها همه انبارها را آتش زدند؛ گفتند کاه نیست، علف نیست، یونجه نیست، تمام گوسفندهایمان از گرسنگی تلف شدند.
نظرات