مجله خردورزی در شماره یازدهم خود با آثاری از ابراهیم اصولی، فؤاد ایزدی، مهدی خانعلی زاده و ... به سوال «وطن چگونه ماشین روایتسازی غرب را در هم شکست؟» میرسد تا به سقوط بتکده لیبرالیسم برسد.
چرا بسیاری از تحلیلها درباره ایران درست در لحظههای حساس از کار میافتند؟ چرا پیش بینیهایی که با اطمینان از فروپاشی سخن میگفتند با واقعیتی متفاوت روبه رو میشوند؟ و چرا مدلهایی که جامعه را صرفاً از دریچه فشار اقتصادی میبینند در توضیح رفتار اجتماعی ایران دچار خطا می شوند؟ بی تردید، اقتصاد یکی از عوامل مهم در شکل دهی به وضعیت اجتماعی است و نمیتوان نقش آن را نادیده گرفت اما جامعه ایران را نمیتوان تنها با معادلات اقتصادی توضیح داد. این جامعه، ساختاری چندلایه و پیچیده دارد؛ جامعهای که در آن حافظه تاریخی تجربههای جمعی، پیوند با سرزمین و لایههای هویتی در کنار عوامل اقتصادی عمل میکنند و در بزنگاههای تاریخی میتوانند مسیر واکنشهای اجتماعی را تغییر دهند.
از این منظر، مسئله فقط خطای چند پیش بینی سیاسی نیست، بلکه نشانه محدودیت یک دستگاه معرفتی است که میکوشد واقعیت پیچیده جامعه را به چند متغیر ساده تقلیل دهد. در چنین نگاهی جامعه، بیشتر شبیه یک مدل محاسباتی دیده میشود، تا یک موجود زنده تاریخی؛ در حالی که جوامع، به ویژه جوامعی با حافظه تمدنی، در سطوحی عمیقتر از معنا، هویت و تجربههای انباشته عمل میکنند و همین لایههای پنهاناند که در بزنگاههای تاریخی، مسیر رفتار جمعی را تعیین میکنند. این شماره از مجله خردورزی با نگاهی به لایههای روانشناختی جامعه ایران تحلیلی چندجانبه از جامعه عمیق ایران ارائه میکند.
در این شماره دکتر فاطمه داداشی از میدانداری روح جمعی ایرانیان مسلمان میگوید و جامعه ایران را از رخوت تا بعثت روایت میکند. دکتر حفیظه مهدیان جنگ رمضان را از منظر زیباییشناسی مینگرد و از دستاوردهای آتش رمضان بر سر ملت ایران میگوید؛ دستاوردهایی که روح جمعی ایرانیان را متحدتر کرد و ... . این شماره با مقاله دکتر ابراهیم اصولی هریس به سوال «چرا پروژه جداسازی ایرانیت از اسلامیت شکست خورد؟» میرسد و ...
تا با نگاه عمیق به لایههای پنهان جامعه ایران، از ریشههای شکلگیری هویت ملی، اراده جمعی و اتحاد ملیمان دفاع کنیم.
طلاب و دانشجویان، جوانان، روشنفکران، علاقهمندان به علوم سیاسی و اجتماعی، فعالان اجتماعی و سیاسی و هر آنکه میخواهد جامعه ایران را بهتر بشناسد و به دستاوردهای جنگ تحمیلی دوم و سوم برسد.
دین اسلام که از یک سو باعث رشد و توسعه فرهنگ و تمدن ایرانی شده و از سویی دیگر وحدت میان گروههای اجتماعی را رقم زده است در کنار تاریخ غنی و افتخار آمیز ایران، «اسلام» به عنوان نیروی محرکه و روح دمیده شده در کالبد تمدن ایرانی ایفای نقش میکند. اسلام به این انباشت تمدنی سرعت و جهت بخشید و استعداد ایرانی را در مسیر کمال توحیدی و قلههای دانش شکوفا کرد. به علاوه به عنوان ملات مستحکم و شیرازه وحدت ملى عمل نمود. در این ساختار اسلام همان نقطه پرگاری است که موزاییک رنگارنگ اقوام ایرانی را یکپارچه میسازد و موجب میشود تا ترک، کرد، بلوچ و عرب، فارغ از تفاوتهای زبانی و گویشی به پیوستگی بی نظیری دست یابند و در برابر بیگانگان، هویتی واحد و مستحکم را بسازند.
نظرات