کتاب جادههای خلوت جنگ به قلم محسن مطلق از روزهای کودکی آقا محسن تا روزگار همنشینی با تیر و ترکش و خمپاره سخن میگوید و خاطرات جنگ ایران و عراق را از فاصلهای نزدیک روایت میکند.
شاید شما هم محسن مطلق را با کتاب زنده باد کمیل بشناسید. محسن مطلق با این کتاب توانست خود را در حوزه ادبیات جنگ و مقاومت مطرح سازد. این نویسنده موفق که روزگاری طولانی جنگ را با تمام وجود لمس کرده است در کتاب حاضر زندگی خویش را روایت میکند. محسن مطلق چون زنده باد کمیل، توانسته مخاطب را به دل عملیاتهای مختلف ببرد، صدای خمپاره و انفجار مینها را دوباره زنده کند و آدرنالین یک جنگ واقعی را به سراسر وجود مخاطبانش تزریق کند.
داستان از روزگار کودکی محسن شروع میشود. در آن روزگاران او عاشق قصه «حسنک کجایی» و برف بود. در برف زمستان با سایر بچهها صدای زوزه گرگ را تقلید میکرد. کودکی و نوجوانی محسن در دل انقلاب و دگرگونی مدرسهاش سپری شد. دیری نگذشت که محسن مرد جنگ شد و با هزار و یک ترفند به خود را به جبهه جنوب رساند. کتاب در 664 صفحه از روز به روز جنگ میگوید، از اوج معنویت رزمندگان، از شوخیهای دم تیربار جنگی، از اوج تیر و ترکش باران در اوج عملیات، تا میرسد به 27 تیر 1367، وقتی که محسن در پادگان قدس به اخبار ساعت 2 بعد از ظهر گوش میدهد: «ایران قطعنامه 598 سازمان ملل را پذیرفت». آنجاست که جادههای خلوت جنگ متولد میشوند.
تا درک کنیم این آب و خاک میراث چه رشادتهایی است و قدر ان را بهتر بدانیم.
علاقهمندان به ادبیات پایداری، تاریخ جنگ ایران و عراق و سیره رزمندگان مخاطبان این نوشتار هستند. جوانان ایران زمین نیز بایستی تاریخ سرزمین خود را در این خاطرات مرور کنند و آنها را چراغ راه آینده خویش سازند.
در یکی از جبهههای میانی، ارتش به یک عملیات ایذایی دست زده و این خبر باعث کنجکاوی و همچنین خوشحالی من گردیده بود. راه آهن اندیمشک، بعد از آن عملیات، شاهد آمد و شد سربازان و ارتشیانی بود که یا به آن منطقه میرفتند یا ار آنجا بازمیگشتند. در میان ارتشیان درجهداری را دیدم که دست راستش مجروح شده بود. او حتی به درخواست سربازان، ساک دستیاش را هم به آنها نمیداد.
نظرات