کتاب تاملاتی برای انسانهای فانی به قلم الیور برکمن و ترجمه علیرضا شفیعی نسب مجموعهای از 28 درس است برای پذیرش محدودیتها و پرداختن به آنچه اهمیت دارد.
در کتاب تأملاتی برای انسانهای فانی میکوشیم تفکر شکست خورده «به زندگیات سروسامان بده» و «بر اوضاع سوار شو» را کنار بگذاریم و سراغ چیزی معنادارتر و ثمر بخشتر برویم که البته لذتبخشتر هم هست. برکمن در فصلهای کتاب حاضر از خبرنامه ایمیلیاش با عنوان «ناکاملگرایی» بهره زیادی برده است. این کتاب به جای دامن زدن به این خیال واهی که یک روز همه چیز را تحت کنترل درمیآوریم، فرض را بر این میگذارد که هرگز کاملاً بر اوضاع سوار نمیشویم. پیش فرض این است که هرگز از آینده اطمینان کامل نخواهیم داشت. قلق مردم به طور کامل دستمان نخواهد آمد و همیشه کارهای زیادی هست که باید انجامشان بدهیم.
اما هیچ یک از اینها به این دلیل نیست که شما بازندهای بیانضباط هستید یا هنوز فلان کتاب پرفروش را نخواندهاید که راز علمی بهرهوری، رهبری، فرزند پروری یا هر چیز دیگری را به شما یاد میدهد. دلیلش این است که آدم فانی و متناهی هرگز نمی تواند به آن تسلط و امنیتی برسد که خیلی از ما حس میکنیم سلامت روانمان در گرو آن است. دلیلش این است که فهرست کارهای ارزشمندی که می توانیم انجام دهیم همیشه بسیار طولانیتر از فهرست کارهایی است که برای انجامشان زمان داریم. دلیلش این است که همیشه در برابر بلایای پیش بینی نشده یا احساسات ناخوشایند آسیب پذیریم و هرگز نخواهیم توانست از یک حدی بیشتر بر نحوه گذران عمرمان تأثیر بگذاریم.
ناکاملگرایی نگرشی است که این موارد را به فال نیک می گیرد. نه اینکه بگوییم مواجهه با تناهی دردناک نیست، اصلاً به همین دلیل است که تلاش برای کنترل این قدر وسوسه برانگیز است. مواجهه با محدودیتهای تغییرناپذیر اصولاً یعنی پذیرش اینکه زندگی مستلزم انتخابهای سخت و گذشتن از برخی چیزهاست اینکه همیشه امکان حسرت وجود دارد، همیشه امکان ناامید کردن دیگران وجود دارد، اینکه در دنیا هر چه بیافرینیم هرگز به پای استانداردهای بی عیب و نقصی که در ذهن داشتهایم نمیرسد.
در این کتاب به مشکل دیگری هم میپردازیم. کتاب هایی که ادعا میکنند راهوروش زندگی با معنا و بهرهوری بیشتر را به ما یاد میدهند مشکل عمده ما هستند. باید ابتدا ذهنمان را از معلومات غلط پاک کنیم.
تا در تقابل با کمالگرایی درونمان با نظریه ناکاملگرایی آشنا شویم و بدانیم که
« زندگی چیست؟ من و سلسله ناکامیها آه از این همه خونجگر آشامیها»
آن وقت است که با پذیرش محدودیتها برنامه عملی بهتری را تنظیم میکنیم.
اگر شما هم میخواهید در حوزه توسعه فردی گامی رو به جلو بردارید، مخاطب این کتاب هستید.
یکی از دوستانم میخواست تصمیم بگیرد که به زندگی زناشوییاش پایان بدهد یا نه؟! با اینکه هیچ کدامشان مقصر نبودند پیدا بود که این رابطه راه به جایی نمیبرد. منتها هولناک بودن هر دو گزینه باعث شده بود احساس بلاتکلیفی کند. رها کردن رابطه باعث عذاب همسر و بیآبرویی خانواده سنتیاش میشد؛ ولی به زور ماندن هم باعث میشد هر دو نفرشان سالها در بدبختی زندگی کنند یا همسرش مجبور به رها کردن رابطه شود. اتفاقی افتاده بود که در چنین دوراهیهایی معمول است. ناخودآگاه به این نتیجه رسیده بود که اگر گزینهای رنج هایی به دنبال داشته باشد، پس نباید حتی فکرش را هم کرد. او نگرش خود به این دو مسیر را تغییر داد و رها کرد و رفت، اما زندگی ادامه داشت.
نظرات