با دبیری محمد علی جعفری منتشر میشود/ «پروا کن» روایتی از زندگی مجاهدانه رهبری شهید
روابط عمومی کتابرسان: محمد علی جعفری نویسنده پر کار و خوشنامی است که روایتهای خواندنیِ بسیاری از وقایع مهم این چند سال دارد. او از «روایت» برای به تصویر کشیدن وقایع بهره میگیرد و استقبال مخاطب از کتابهایش نشان میدهد که در این کار موفق است. از جمله آثار او میتوان به «جاده یوتیوب» روایت جنگ سوریه، «جاده کالفرنیا» روایت طوفان الاقصی و «عطر فلفل» روایت سفرش به پاکستان اشاره کرد که با استقبال خوبی از سوی مخاطبان روبرو شدند. در این گفتگو درباره اینکه چطور پایش به نویسندگی باز شد و چه میکند که روایتهایش اینقدر پر مخاطب میشوند گپ زدیم و درباره جدیدترین کاری که با موضوع جنگ رمضان انجام داده است گفتگو کردیم.
متن کامل گفتگوی اختصاصی مجموعه کتابرسان با محمد علی جعفری را در ادامه میخوانید:
به عنوان سوال نخست بفرمایید که چه شد به نویسندگی علاقهمند شدید؟
در دوران نوجوانیام به یک موسسه فرهنگی و تربیتی بهنام مدرسه عشق میرفتم. آنجا مربیهایی داشتیم که کلاسها و دورههای آموزشی برایمان برگزار میکردند. یکی از مربیانم دست به قلم بود و متنهای خیلی زیبایی مینوشت. در همان حال و هوای نوجوانی خیلی قلم او را دوست داشتم. در رفت و آمد با این مربی بود که انس با کتاب و مطالعه در من شکل گرفت. سوال یا شبههای اگر داشتم به او میگفتم و او به من کتاب میداد. خیلی آدم به روزی بود و مدام کتاب میخواند. اولین کتابی که به من داد کتاب «چمران به روایت همسر» بود. با این کتاب نگاهم به شهدا تغییر کرد و کتابخوانی من از اینجا شروع شد.
کم کم مشتری پرپاقرص نشر روایت فتح شدم. یادم هست اولین کتابی که در رده اینک شوکران چاپ شد مربوط به شهید مدق بود. این کتاب خیلی برای من تکاندهنده بود و تا مدتها با این کتاب زندگی میکردم. بعد همینطور چشم به راه بودم تا شمارههای بعدی چاپ شوند.
زمان گذشت و به دانشگاه رفتم. ترم سوم دانشگاه یک درس عمومی بهنام تاریخ اسلام داشتیم. استادی که این درس را تدریس میکرد خیلی مذهبی نبود و ظاهرش نشان میداد که ارادتی به اهل بیت(ع) ندارد. یادم هست دقیقا یک غروب پاییزی بود که به زندگی حضرت زهرا(س) در کتاب رسیده بودیم. در این جلسه کلی انقلت آورد و شبهه مطرح کرد. من سر کلاس خیلی با آن استاد بحث کردم. بعد از آن جلسه مستقیم به سراغ مربیام رفتم. از او خواستم تا متنی بنویسد و من آن را در کلاس بخوانم. او گفت من چرا بنویسم؟! خودت بنویس. این تاکید بر «خودت بنویس، ببر، بخوان» شروع نویسندگی من شد. مربیام با دیدن پیگیری و پشتکاری که داشتم مرا به یک دوره نویسندگی معرفی کرد و نویسندگی از اینجا برای من شروع شد.
نویسندگان هر کدام با یک هدفی نوشتن را آغاز کردهاند. انگیزه شما از نویسنده شدن چه بود؟ نویسنده شدید تا از چه بنویسید؟
آن زمان که کتابهای «چمران به روایت همسر» و «شهید مدق» را میخواندم، قلم خانم حبیبه جعفریان و خانم مریم برادران برای من خیلی جذاب بود. بعدها با سید مهدی شجاعی آشنا شدم که در دهه هشتاد فقط او بود که برای اهل بیت مینوشت. خواندن این کتابها به همراه چند عنوان از رمانهای رضا امیرخانی خیلی برای من حسرت برانگیز بود. این کتابها را که میخواندم با خودم میگفتم ای کاش من هم بتوانم یک روزی برای شهدا و اهل بیت بنویسم.
رفته رفته خیلی به شهید آوینی علاقهمند شدم و زندگینامه و کتابهایش را میخواندم. نشر روایت فتح را هم بخاطر این انتصابش به شهید آوینی دوست داشتم و هنوز هم همین حس را دارم. در نوجوانی و اوایل جوانی همیشه آرزو داشتم در چنین فضایی بنویسم و روایت فتح چاپ کند که الحمدالله این اتفاق افتاد. برای شهید محمدخانی مصاحبه میگرفتم که از روایت فتح به من زنگ زدند و گفتند تمایل داریم این کار در روایت فتح چاپ شود. از خوشحالی بال درآورده بودم و در ابرها سیر میکردم. شهید محمد خانی از رفقای دوران دانشجویی من بود. او هم مانند من از مشتریهای پروپاقرص روایت فتح و کتابهای شهدا بود. حاصل همکاری من با روایت فتح کتابهای «عمار حلب» و «قصه دلبری» هستند.
آرزوی دیگر من نوشتن برای اهل بیت(ع) است. این نکته را تا کنون جایی نگفتهام. نقل قول است که وقتی اولین بار خانه کعبه را میبینید اگر سه آرزو بکنید، برآورده میشوند. اولین باری که به عمره مشرف شدم، یکی از آرزوهایم آن جا همین بود که خدا به من توفیق بدهد یک کار عمیق و ماندگاری برای اهل بیت(ع) بنویسم.
در نوشتن، بیشتر از چه نویسندههایی الگو گرفتهاید؟
صادقانه بخواهم بگویم کسی به آن معنا که تلاش کنم از روی دستش بنویسم برایم مطرح نبود. البته از یک سری نویسندهها خوشم میآمد و کتابهایشان را دنبال میکردم. رمانهای رضا امیر خانی را از جهت نثر و زبانش دوست داشتم و داستانهای مجید قیصری را به خاطر ساختار داستانیاش مطالعه میکردم. از نویسندههای خارجی یوسا و همینگوی را میخواندم. اما اینکه بگویم اختصاصی الگویم در نویسندگی فلان نویسنده بوده، خیلی اینطور نیستم.
طبیعتا نوشتن مستلزم مطالعه بالاست. آدم پرکاری مثل شما باید مطالعه بالایی هم داشته باشد. چند ساعت در روز مطالعه میکنید؟ بیشتر مطالعاتتان در چه زمینهای هست؟
پرکار بودن من از این حیث است که جزو معدود نویسندگان ایرانیام که هیچ شغل دیگری جز نویسندگی ندارم. با همین نویسندگی امرار و معاش میکنم. این کار سختیهای خودش را دارد. خصوصاً در ایران که به عنوان شغل شناخته نمیشود و افراد پذیرای آن نیستد، چون فرهنگش وجود ندارد. اما با تمام این سختیها سعی کردم این شرایط را نگه دارم و از فضای نویسندگی خارج نشوم. به همین خاطر کل فضای کاریام صرف خواندن و نوشتن میشود.
با اینکه خیلی از کارهای من مستند و مربوط به حوزه تاریخ شفاهی و خاطرات است، اما وقت جدیام را صرف مطالعه داستان و رمان میکنم. احساسم این است که دلیل استقبال مخاطب و دیده شدن کارهایم این است که رمان و داستان زیاد میخوانم.
شناخت قواعد داستانی کمک میکند که وقتی همین کارهای مستند و خاطره و حتی سفرنامه را مینویسم از قالب کلیشهای و کارهای تکراری که اغلب در این ژانرها منتشر میشوند کمی متفاوتتر باشد و مخاطب هم بیشتر میپسندد.
در زمینهای که بیشتر مطالعه میکنید، چند کتاب مهم که این روزها میتواند برای مخاطب مفید باشد را پیشنهاد بدهید.
در فضای کارهای مستند نگاری، کتابهای الکساندرونا الکسیویچ را من خیلی دنبال میکنم و فضای روایت و مدل نگاهش به جنگ خیلی برای من جذاب است. کتابهایی مانند «صداهایی از چرنوبیل» که در مورد واقعه چرنوبیل نوشته شده و «جنگ چهره زنانه ندارد» به نظرم کتابهای خیلی خوبی در ارتباط با جنگ هستند. خوب است که مخاطب ما مخصوصاً دوستانی که در فضای روایت جنگ کار میکنند این کتابها را بخوانند.
«روایت» مسالهای است که شما خیلی روی آن تمرکز دارید، خصوصاً روایت جنگ. مشخصا کتابهای «جاده یوتیوب» و «جاده کالیفرنیا» برآمده از دغدغه شما نسبت به روایت جنگ هستند. آیا در جنگ رمضان مشغول نوشتن روایت خاصی هستید؟
روز دوم جنگ، از صبحی که خبر شهادت رهبری منتشر شد تا ظهر کلا هنگ بودیم و نمیدانستیم چه کاری باید بکنیم. اما از ظهر در دفتر نشستم و این دغدغه را داشتم که چه کاری برای آقا میتوانم انجام دهم. در آن شرایط جنگ که همه چیز به هم ریخته و همه جا تعطیل بود، از تمام کتابهایی که در مورد رهبری چاپ شده هر چه را که شد ظرف نصف روز تهیه کردم. با آنهایی که در کتابخانه شخصیام داشتم و از دوستان قرض گرفتم، همه آثار در مورد رهبری را جمع آوری کردم و در دفتر کارم مقابل خود قرار دادم تا ببینم چه کاری باید بکنیم و چه محتوایی داریم و آیا اصلا باید کاری انجام بدهیم یا نه! دوستان و همکارانم را در مجموعه منادی صدا زدم و حدود 12 نویسنده آمدند و همفکری کردیم که چه کار میشود برای رهبری انجام داد. ما در مجموعه منادی پیش از این یک کاری را در قبال دغدغه رهبری انجام داده بودیم. ایشان در دیدارهایی که با دانش آموزان داشتند روی چند کلیدواژه مثل اعتماد به نفس، خودباوری و جهاد علمی تاکید داشتند. آن زمان در مجموعه منادی به این جمعبندی رسیدیم که اگر شهدای علمی را با تمرکز بر خودباوری، اعتماد به نفس و جهاد علمی روایت کنیم، وظیفهمان را در قبال دغدغه رهبری انجام میدهیم. خروجی این دغدغه ما در قالب یک مجموعه 6 جلدی به نام «طلاش کن» منتشر شد که بازخوردهای خوبی در بین نوجوانان داشت.
با همان رویکرد به سراغ بررسی آثار چاپ شده درباره رهبری رفتیم. ما به جز یک رمان که بخش محدودی از زندگی حضرت آقا را روایت میکند کار دیگری درباره زندگی و شخصیت رهبری برای نوجوانان نداریم. این شد که تصمیم گرفتیم یک کار جدی و عمیق برای رهبری شهید انجام بدهیم. به عنوان دبیر مجموعه به همراه 12 نویسنده این کار را شروع کردیم و الان که با شما صحبت میکنم این کتابها توسط انتشارات شهید کاظمی آماده چاپاند و فقط منتظر تاییدیه دفتر رهبری برای انتشار این مجموعه هستیم.
چه خبر خوب و خوشحال کنندهای بود. اشاره کردید این کار جدید قرار است بهصورت یک مجموعه منتشر شود. بفرمایید که چند جلد دارد و چه نامی برای آن انتخاب کردید؟
این مجموعه 7 جلدی است. جلدهای این مجموعه در عین استقلالی که دارند هر کدام یک بازه زمانی از زندگی رهبر شهیدمان را روایت میکنند.
به عنوان مثال جلد اول مربوط به سال 1318 تا 1337 است. جلد بعدی از 1337 تا سالهای 55 است. همینطور تا سال 1404 و شهادت ایشان پیش میآید.
اسم این مجموعه «پروا کن» است. علت این نامگذاری هم بر اساس آن خط روایتی است که از زندگی مجاهدانه رهبری دارد و به نوعی از جمله شهید آوینی الهام گرفتیم که میگوید: «پروا کن تا پر وا کنی»
نوشتن درباره شخصیت جامعی مثل رهبر شهیدمان که وجوه فکری، ادبی و اخلاقی برجستهای داشتند واقعا کار سختی است. اینکه این ابعاد را به تمامه بتوان به مخاطب منتقل کرد و روایتی محدود و کلیشهای ارائه نکرد وجه تمایز یک اثر خوب درباره رهبری میتواند باشد. شما در کار جدیدتان چطور تلاش کردید این مسئله را رعایت کنید؟
ببینید اتفاقا این نقد خود من هم هست. در این ایام به دوستان میگفتم این مستندها و برنامههایی که درباره آقا ساخته میشوند و خاطراتی که در فضای مجازی منتشر میگردد، یک بازنمایی محدود از رهبری دارند. به عنوان مثال ایشان را یک پیرمرد مهربانی نشان میدهند که انگشتر هدیه میدهد و وجوه اینچنینی از ایشان بیشتر ضریب میگیرد. در حالیکه این وجه را ما در خیلی از آدمهای دیگر هم میتوانیم ببینیم. اما وجه تمایز شخصیت حضرت آقا آن نگاه آرمانی و زندگی مجاهدانهای است که داشتند. ما وقتی منابع را مطالعه کردیم خط زندگی مجاهدانه رهبری را برای روایت این مجموعه انتخاب کردیم. یعنی اینطور نبود که هر خاطرهای به دستمان رسید را بنویسیم، بلکه تلاش کردیم یک خط روایت منسجم و متفاوتی را ارائه کنیم. از طرف دیگر سعی کردیم این محتواها را با زبان نوجوانانه و ادبیات امروزی بازنویسی کنیم که خوشخوان و نوجوانپسند باشند.



