کتاب تا روشنایی با تدوین و تنظیم معصومه رامهرمزی، ترجمهای از زندان نوشت همسر شیخ زکزاکی درباره نهضت اسلامی نیجریه است.
اندیشه استکبارستیزی امام خمینی (ره) جهان اسلام را متحول کرده است و ادبیات بیداری ملتها را پدید آورده است. جهان اسلام طی قرون گذشته شاهد اقدامات بینظیری در مقابله با گسترش و نفوذ فرهنگ غرب و هویت اسلامی بوده و هست. پیروزی انقلاب اسلامی نقطه عطفی در تحولات سیاسی قرن گذشته شد و موج جدیدی از مبارزات علیه ظلم و ستم را در کشورهای جهان، به ویژه در میان ملتهای مسلمان پدید آورد. شیخ زکزاکی در نیجریه یکی از این بیداردلان است که بر پایه مکتب استکبار ستیزی امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی ایران توانست جنبش اسلامی مردم مسلمان نیجریه را راهبری کند.
شیخ پرچم مبارزه را در سرزمینی برافراشت که طی دو قرن گذشته سفره استعمارگران غربی و آمریکایی بوده است. تاراج منابع طبیعی و تحمیل فقر بر مردم مظلوم نیجریه، بدعت و تحریف در اعتقادات دینی و نابودی هویت مسلمانان این کشور پهناور پارهای از دستاوردهای این استعمار بوده است. شیخ طی چهار دهه مبارزه بیوقفه با استعمار داخلی و خارجی توانست روح آزادگی را به ملت مسلمان خود بازگرداند و آموزههای اصیل دینی را در دل آنها زنده سازد. کتاب حاضر تاریخچه این جنبش را از زبان نزدیکترین شخص به شیخ زکزاکی، زینت ابراهیم، همسر شیخ، روایت میکند.
وجه ممتاز این کتاب نگارش آن توسط همسر شیخ است؛ چرا که بانو زینت ابراهیم تاکنون در کنار شیخ ثابت قدم ایستاده، به تبلیغ و ترویج نهضت در نقاط دور و نزدیک همت گمارده و کنفرانسها و تولیدات نمایشی بسیاری را مدیریت کرده است. ایشان از ابتدای نهضت اسلامی در غرب آفریقا همراه همیشگی شیخ زکزاکی بوده و از زیر و بم این جنبش به خوبی آگاه است. این اثر به خوبی توانسته چهره پلید دولت نیجریه، ثانیههای سخت اسارت، غم شهادت سه پسر جوان و مظلومیت مسلمانان آفریقا را آشکار کند.
تا با تاریخ مردم مسلمان نیجریه آشنا شویم، دستهای خونین استکبار در سراسر دنیا را کنار بزنیم و بدانیم دولتهای استعمارگر چه بلایی بر سر ملت میآورند.
علاقهمندان به ادبیات پایداری، مسلمانان سراسر جهان، طلاب و روحانیون و علاقهمندان به تاریخ جبهه مقاومت مخاطبان این نوشتار هستند.
در آن زمان وضعیت بسیار بحرانی شده بود. نیروهای ارتش تقریباً همه مردم خارج از خانه را قتل عام کردند. نالههای «الله اکبر» مجروحین را به طور متناوب میشنیدم تا اینکه صداها خاموش شدند. درست قبل از آن، حمد و علی حیدر وارد شدند و پرسیدند: «چه پاسخی به پیشنهاد شهید مرتضی داده اید؟» بعد از شنیدن نظر ما می خواستند بیرون بروند اما من مانع شدم. به آنها گفتم: «بهتر است کنار هم بمانیم و با هم شهید بشویم.» از زمانی که از من خواستند اتاق خواب را ترک کنم و به اتاق نشیمن بروم، سهیلا با من بود. زینب و ساجده دیرتر آمدند. دخترهایم سعی داشتند از خانه خارج شوند و با سربازها مقابله کنند؛ اما به همان دلایلی که قبلا گفتم، مانع آنها شدم.
نظرات