کتاب یقه آخوندی اثری از جنس لبخند و طنز است که با شخصیتهایی مذهبی، به نام آخوند، شما را میخنداند. این اثر که به قلم ابراهیم کاظمی مقدم و نشر میخ به بازار کتاب رسیده است در قالب داستانهایی کوتاه نشان میدهد، طلاب از آسمان یا از مریخ نیامدهاند و مثل ما زیست زمینی دارند!
بسیاری از ما تحت تاثیر تبلیغات و سوگیری معاندانه رسانههای بیگانه درکی از زندگی طلاب و روحانیون و فضای حوزههای علمیه نداریم و هزار و یک نسبت روا و البته ناروا را به جماعت روحانی و طلبه و مذهبی و آخوند نسبت میدهیم. اما حقیقت ماجرا چیست؟
کتاب یقه آخوندی نشان میدهد جماعت آخوند مثل ما از طایفه آدمیان است، تفریح میکند، میخندد، چندان در سیاست ایران تاثیر ندارد، مثل ما خوراک فرهنگی خود را از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران میگیرد و البته خود جریانساز است.
در کنار همه لبخندها، کتاب یقه آخوندی گوشهای از سختیها و مصائب تبلیغ و طلبگی را روایت میکند.
تا زندگی طلبگی و حوزههای علمیه را از نزدیک تجربه کنیم و خرافات حاضر درباره روحانیون را بیرون بریزیم.
این کتاب را به طلاب، روحانیون، علاقهمندان به داستانهای کوتاه و هر کسی که میخواهد بخندد پیشنهاد میکنیم.
منتظر ماندم تا خلوت شد و خودمان دو تا ماندیم. چای لب سوزی برایش ریختم و شروع کرد به درد و دل کردن از مشکلات زندگی و گرههایی که در کارش افتاده بود. گفت؛ من هم گوش میدادم و گاهی توصیهای میکردم. رفته رفته بحث عمیقتر میشد و ناگفتهها را به زبان میآورد؛ ناگهان دستش را در جیب کتش کرد، یک قرآن جیبی کوچک و جلد چرمی بیرون آورد آن را روی پایش باز کرد و گفت: «حاج آقا، اصلاً بیا دستت رو بذار روی این قرآن. با تعجب پرسیدم: «چرا؟»
جدی نگاهم کرد و جواب داد: «شما آخوندها هرچی میشنوید رو روی منبر میگید؛ پس فردا ماجرای منو روی منبر میگی و چهارتا درس عبرتآموز هم بهش اضافه میکنی؛ اینا رو هرجا بگی همه میفهمن درباره منه. دوباره با سر اشاره کرد به قرآن و گفت: «قسم بخور که اینا رو روی منبر نگی»
نظرات