کتاب سیبیل قرضی به قلم فاطمه حسنی توسط ناشر تخصصی کتابهای طنز، نشر میخ، منتشر شده است تا از دل داستانهای کرم علیِ نوجوان لبخند مستانه را به لبان مخاطبانش بیاورد.
کرمعلی نوجوانی در روستای مصیبتآباد است که مصیبت یا از او جانب او متولد میشود یا سر راهش قرار میگیرد. او دائما بر سر دوراهی است. گویی خود مخترع دوراهی بوده است. یکطرف وجدانش قرار دارد و سوی دیگر ماجرا شیطنتهای او. این شیطنتها در کنار فضای ساده و صمیمی روستایی موقعیتهای جذابی را رقم میزنند که میتوانند شما را ساعتها بخندانند.
داستان کرمعلی از یک روز سیلآسا شروع میشود. او که حیران و سرگردان است پس از شنیدن گریه و زاری اهالی روستا بر سر وسایل آب برده، تصمیم میگیرد سری به خانهشان بزند. سیل برای هر کسی بُرده داشته، برای کرم علی و خانوادهاش آورده داشته. یک بره گلمالی و کوچولو در گوشه مغازه توجه کرمعلی را به خود جلب میکند. او ساعتی بعد صدای گریههای گوسفند همسایه را میشنود! گوسفندی که بیقرار بره خویش است. حالا دوراهی شیطنت یا وجدان بر سر راه کرمعلی است. به نظرتان او چگونه در پس این حادثه یک کمدی خلق میکند؟ هنوز کرمعلی را نشناختهاید!
کرمعلی قصه ما داستانها دارد. شب خواستگاری خواهرش چنان بلایی سر خانواده داماد میآورد که بروند و پشت سرشان را نگاه نکنند. برای اینکه بره نازنینش را جلوی پای عروس و داماد قربانی نکنند، با رفیق جینگش حسن خروس طی یک عملیات گاز انبری به قلب دشمن نفوذ میکند. او بلد است در روز دریافت کارنامه قسر در برود. کرم علی خالق دسته گل است. دسته گلهایی چون انهدام تمام تخممرغهای مادر، خارج کردن دود از کله ننه با نیاوردن سین هفتم به سفره و ...
تا بخندیم. نکنه شما دوست ندارید بخندین؟!
خواندن سبیل قرضی را به همه دانشآموزان و نوجوانان (و البته بزرگسالانی که هنوز دلشان جوان است) توصیه میکنیم تا در ضمن لذت بردن از یک قصه جذاب، با دغدغههای یک نوجوان روستایی هم آشنا شوند.
با صدای جیغ کشدار ننه، مثل برۀ شغال دیده از زیر لحاف پریدیم بیرون. تازه نیش آفتاب زده بود. ننه داشت برگها و پشگلهای توی حیاط دراندشتمان را جارو می زد که آن اتفاق افتاد و پای در از حال رفت. چهار پنج نفری دویدیم و از پشت پنجره سرک کشیدیم. حدسمان درست بود نامهای از ممدقلی رسیده بود و این اوضاع قمر در عقرب، محصول دست خط خرچنگ قورباغه خود نالوطیاش بود. ننه با تک تک سلولهای تنش ممدقلی را می پرستید. کم مانده بود که احساس برادران یوسف نبی به ما دست بدهد؛ اما شیطان را لعنت کردیم. هروقت هم که اعتراض میکردیم خودش اقرار میکرد «بچه اول یه چیز دیگهاس».
نظرات