کتاب «چگونه آدمها را بشناسیم» نوشته دیوید بروکس و ترجمه علیرضا شفیعی نسب هنر عمیق دیدن و عمیقا دیده شدن را به مخاطب هدیه میدهد، تا سطحی متعالی در روابط اجتماعی را تجربه کنیم.
شما هم از آن دست آدمهایی هستید که معتقدند از روی ظاهر هر کس میتوان به عمق شخصیت و رفتار او رسید؟! به نظرتان درست است که میگویند رنگ رخساره خبر میدهد از سر درون؟! اصلا چگونه باید آدمها را بشناسیم؟ با چه متر و معیاری؟ آیا صرفا برمبنای سخن میتوان به لایههای عمیق تفکر هر شخص رسید؟ برای یافتن پاسخ این سوالات ذهن کنجکاوتان را به واژگان کتاب بروکس بسپارید.
عنوان اصلی کتاب بروکس How to Know a Person است و دربارهی هنر دیدن، فهمیدن و ارتباط واقعی با انسانها صحبت میکند. بروکس در این کتاب توضیح میدهد که فقط دانستن اطلاعات دربارهی افراد کافی نیست؛ مهمتر این است که بتوانیم آنها را واقعاً ببینیم، حرفشان را بفهمیم و با آنها رابطهای انسانی و عمیق برقرار کنیم. این کتاب ترکیبی از روانشناسی، اخلاق، تجربههای شخصی و مثالهای واقعی است و نشان میدهد که چطور در دنیای امروز، با وجود شلوغی، سرعت و سطحیشدن ارتباطها، میتوانیم شنونده و همراه بهتری برای دیگران باشیم.
دیوید بروکس در این کتاب میگوید بسیاری از ما فکر میکنیم دیگران را میشناسیم، اما در واقع فقط ظاهر، رفتارهای بیرونی یا برچسبهایشان را میبینیم. او تأکید میکند که شناخت واقعی یک انسان نیازمند توجه، همدلی، شنیدن فعال و کنجکاوی صادقانه است. محورهای اصلی کتاب «چگونه آدمها را بشناسیم» عبارتند از:
بروکس در این کتاب تلاش میکند نشان دهد که شناخت آدمها فقط یک مهارت اجتماعی نیست، بلکه یک فضیلت اخلاقی است. یعنی وقتی کسی را واقعاً میشناسیم، در واقع به او احترام گذاشتهایم.
پیام اصلی کتاب این است که برای فهمیدن یک انسان، باید از سطح ظاهر عبور کنیم و با فروتنی، دقت و همدلی به دنیای درونی او نزدیک شویم. این کتاب گامی موثر در بهبود روابط اجتماعی ما برمیدارد.
این کتاب برای کسی که میخواهد آدمها را عمیقتر بفهمد و سطح بهتری از روابط اجتماعی را تجربه کند، بسیار جذاب است.
در وظیفه زایندگی، افراد میکوشند راههایی بیابند که به دنیا خدمتی کنند. به گفتۀ اریکسون، فرد یا به زایندگی میرسد یا به رکود میافتد. ویلنت زایندگی را قابلیت پرورش و راهنمایی نسلهای بعدی تعریف میکند. از این تعریف خوشم میآید، چون تأکید میکند که افراد عموماً در دو مقطع مختلف از عمرشان با وظیفه زایندگی مواجه می شوند؛ اول زمانی که والد میشوند. والد شدن به افراد میآموزد، چطور بخشنده باشند و عشق بورزند و دوم زمانی که به میان سالی یا پیری میرسند و راهنما میشوند. در این سن منطقِ هدیه را اتخاذ میکنند (چطور میتوانم چیزی به دنیا پس بدهم) که جایگزین منطق شایسته سالاری سالهای تثبیت پیشه میشود.
نظرات