کتاب پرونده ترور به قلم سید میثم موسویان روایتی از دو دلی، تردید و انتخابهای بزرگ است که به سازمان مجاهدین خلق گره میخورد و به مدد شهید صادق اشتاد ختم به خیر میشود.
ترور واژهای است که دهه شصت انقلاب را معنا میکند. سازمان مجاهدین خلق یا همان منافقین در این دهه دست به ترورهای مکرر میزند تا جایی که امام خمینی (ره) میفرمایند:
«دلیل ضعف شماست که در تاریکی شب متفکران ما را میکشید. بکشید ملت ما را. ملت ما بیدارتر میشود.»
داستان پرونده ترور روایتی است از همین ترورها که بر اساس واقعیت نگاشته شده است. نفوذ آغاز این داستان است. اما نه از آن دست نفوذها که در پروندههای امنیتی اطلاعاتی رخ میدهد. این نفوذ، نفوذ به اعماق روح آدمی است که به تدریج رخ میدهد. برزو قهرمان خاکستری پرونده ترور با سازمان مجاهدین خلق آشنا شده است. حالا این گروهک به تدریج در روح او نفوذ میکند و از او یک ماشین ترور میسازد. آیا نه؟ او هنوز بر لبه پرتگاه است. آیا سقوط میکند یا نه؟
برزو در این داستان نه یک ابرقهرمان است و نه یک تبهکار محض. شما با خود واقعی یک انسان مواجه هستید که میلرزد، شک میکند، میافتد و در نهایت باید سختترین فن کشتی را اجرا کند و برخیزد. اما این یک روی سکه است. روی دیگر سکه صادق اشتاد ایستاده است. او تنها یک فرمانده یا معلم نیست، او تجسم آن آینه صیقل خوردهای است که برزو را با زشتیهایش روبهرو میکند. پس، پیش از آنکه وارد پسکوچههای «محله حاجی» در همدان شوید و بوی باروت و الکل را حس کنید، یادتان باشد که این سفر، بیش از آنکه سفری در جغرافیای انقلاب و جنگ باشد، هجرتی است در جغرافیای درون. این روایت بر اساس خاطرات دوستان، آشنایان و خانواده شهید صادق اشتاد نوشته شده است و تمامی روایتهای مربوط به شهید مستند و واقعی هستند.
تا با سیره شهید اشتاد آشنا شویم و خاطرات دهه شصت انقلاب را مرور کنیم.
علاقهمندان به سیره شهدا و خاطرات اوایل انقلاب، علاقهمندان به کشتی و حتی معلمان مخاطبان این نوشتار هستند.
نشستم روی زمین سرد زیرزمین و سرم را گذاشتم بین دستهایم. برای اولین بار بعد از سالها زدم زیر گریه. در همان حالت آذر را دیدم که ایستاده کنار صادق. دلم خواست جیغ بزنم. دلم خواست بگویم این یکی مال منه، شما نمیتونید برش دارید. اصلاً کسی نمیتونه. اما چیزی نگفتم. در همان خواب و بیداری آذر جلو آمد و گفت دیوارهای زندان صادق از آهن نیست از محبته بیا منو ببر یا بکش. هر کدوم بهتر از اینه. آدرسی هم نوشته بود و داد به من. آدرس محلۀ حاجی بود. از خواب پریدم.
نظرات