کتاب معمار سایه ها از مخوفترین سازمان امنیتی دنیا سخن میگوید. در کتاب معمار سایهها در پس پژوهشهای جواد موگویی، خاطرات ریچارد هلمز، رئیس سازمان سیا و سفیر آمریکا در تهران را ورق خواهیم زد. این اثر توسط خانم حنانه توکلی ترجمه شده است و به همت نشر امیرکبیر به بازار کتاب رسیده است.
ریچارد هلمز دیپلمات و مقام اطلاعاتی آمریکایی بود که از سال ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۳ ریاست سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) را بر عهده داشت. او از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۶ سفیر آمریکا در ایران شد و از معدود رؤسای سیا بود که تمام مسیر حرفهای خود را در دستگاه اطلاعاتی طی کرده بود. او از چهرههای مهم جامعه اطلاعاتی آمریکا در دوران جنگ سرد محسوب میشود. هلمز پیش از ریاست سیا، سالها در ساختار اطلاعاتی این سازمان فعالیت داشت و در دوره ریاستش، سیا در مجموعهای از عملیاتهای پنهان آمریکا در نقاط مختلف جهان نقش داشت. نام او بهویژه در ارتباط با ایران، جنگ ویتنام، کودتاها و فعالیتهای ضدکمونیستی دوران جنگ سرد مطرح شده است. برای شناخت بیشتر هلمز دو پرونده مرتبط با او را بررسی میکنیم.
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت محمد مصدق در سال ۱۹۵۳ با نقش مهم سازمان سیا و سرویس اطلاعاتی بریتانیا انجام شد و عملیات آمریکایی در ایران توسط کرمیت روزولت هدایت میشد. اسناد موجود نشان نمیدهند که ریچارد هلمز شخصاً در طراحی یا اجرای کودتا نقش داشته باشد. او در آن زمان در سیا بود، اما مسئول عملیات ایران نبود. با این حال، نتیجه آن کودتا برای آینده هلمز بسیار مهم بود: حکومت شاه تثبیت شد و ایران به یکی از مهمترین متحدان آمریکا در خاورمیانه تبدیل شد. حدود بیست سال بعد، اتفاق جالبی افتاد: همان فردی که زمانی رئیس سیا بود، در سال ۱۹۷۳ به عنوان سفیر آمریکا در ایران منصوب شد. حتی اسناد وزارت خارجه آمریکا نشان میدهند که ایرانیها و رسانههای آن زمان، انتصاب هلمز را نشانه اهمیت ویژهای میدانستند که واشنگتن برای ایران قائل بود.
هلمز در تهران صرفاً یک سفیر معمولی نبود. سابقهاش در سیا باعث شده بود شناخت بسیار عمیقی از ساختار قدرت آمریکا و مسائل امنیتی منطقه داشته باشد. در دوران سفارت او رابطه بسیار نزدیک آمریکا و شاه ادامه پیدا کرد، ایران به یکی از ستونهای سیاست آمریکا در خلیج فارس تبدیل شد. همکاریهای امنیتی و اطلاعاتی ایران و آمریکا ادامه یافت، موضوع شوروی و مرزهای شمالی ایران اهمیت ویژهای پیدا کرد و هلمز مرتب با شاه و مقامات ارشد ایرانی درارتباط بود. حتی پیش از سفارت، زمانی که هنوز رئیس سیا بود، هلمز در گزارشی درباره شاه، ایران را کشوری مهم در معادلات منطقهای آمریکا توصیف کرده بود و به قدرت نظامی رو به رشد ایران و نقش منطقهای شاه توجه ویژه داشت.
ایران در دوران جنگ سرد برای آمریکا فقط یک متحد منطقهای نبود؛ ایران در همسایگی شوروی قرار داشت. آمریکا از خاک ایران برای جمعآوری اطلاعات درباره شوروی استفاده میکرد و تأسیسات و سامانههای شنود و مراقبت در شمال ایران اهمیت زیادی برای رصد فعالیتهای شوروی داشتند. همکاری اطلاعاتی آمریکا و ایران و ارتباط با ساواک نیز بخشی از همین ساختار امنیتی گستردهتر بود. بنابراین وقتی هلمز در ۱۹۷۳ به تهران رفت، حضورش برای شوروی حساس بود. او از یک طرف سفیر آمریکا بود و از طرف دیگر سالها تجربه مدیریت دستگاه اطلاعاتی آمریکا را پشت سر داشت. به همین دلیل انتصاب او را میتوان بخشی از اهمیت استراتژیک ایران در سیاست آمریکا دانست.
اگر چه نمیتوان گفت ریچارد هلمز باعث فروپاشی شوروی شد، اما میتوان گفت هلمز یکی از مدیران ارشد دستگاه اطلاعاتی آمریکا در دورهای بود که مهار و رقابت با شوروی یکی از مأموریتهای اصلی آمریکا بود. سیا طی دهههای جنگ سرد، اطلاعات بسیار گستردهای درباره توان نظامی، اقتصادی، سیاسی و علمی شوروی جمعآوری و تحلیل میکرد. با این حال، حتی خود ارزیابیهای تاریخی سیا نشان میدهد که جامعه اطلاعاتی آمریکا در پیشبینی وضعیت شوروی و نشانههای فروپاشی آن همیشه موفق نبود.
آنچه که گذشت مروری بر دو پرونده فوق سری هلمز در دنیا بود که تاریخ جهان را تغییر داد و به او لقب «سلطان مطلق جاسوسان» را بخشید. زندگی این مرد مرموز و تاثیرات او بر جریان جنگ سرد در دنیا را در کتاب معمار سایهها ورق بزنید.
این اثر ضمن تشریح خباثتهای مرموزانه آمریکا در جهان، به مخاطب ثابت میکند آمریکا در راستای حفظ موقعیت ابرقدرتی خود در جهان دست به هر جنایتی میزند. این پژوهش با اتکا به خاطرات خودگفته هلمز از نفوذ آمریکا در ایران و شوروی میگوید و ضعف حکومت پهلوی در برابر آمریکا را تشریح میکند.
علاقهمندان به نفوذ در سازمانهای اطلاعتی، افرادی که میخواهند تاریخ سازمان سیا را در دوران پنج رئیس جمهور آمریکا -ترومن، آیزنهاور، کندی، جانسون و نیکسون- مرور کنند و شیفتگان حکومت پهلوی مخاطبان این جستار هستند.
وقتی من در سال ۱۹۶۶ مدیر اطلاعات مرکزی شدم باید شخصاً با این حقیقت کنار میآمدم که آژانس دو مسئولیت متفاوت را در ویتنام بردوش داشت. وظیفه تحلیلگران ما در مدیریت اطلاعات این بود که موفقیت یا عدم موفقیت در فعالیتهای نظامی و غیر نظامی ایالات متحده را که به منظور پیروزی در جنگ طراحی شده بودند ارزیابی کنند. مأموریت مدیریت برنامهها این بود که از ویتنام شمالی جاسوسی و به آن نفوذ نماید؛ عملیاتهای ویت کنگ را در ویتنام جنوبی تحت مراقبت قرار دهد و به آن نفوذ کند؛ روشهای ضد شورش را به ویتنامیهای جنوبی آموزش دهد؛ و در سطح بخشهای آن کشور تمام تلاششان را بکنند تا این باور را حفظ نمایند که، به قول تعبیر نخ نما شده آن ایام، آخر این راه روشن است.
نظرات