کتاب محله چائوسنها به قلم سید سعید هاشمی، ما را به متن زندگی شیخ احمد قمی میبرد و با تاسیس اولین حسینیه تایلند روی دیگری از این کشور را به مخاطب نشان میدهد.
شاید باورتان نشود که کتاب محله چائوسنها از یک رویداد واقعی اقتباس شده است! واقعا یک نفر، یک جوانمرد، یک آ شیخ، یک آهنین اراده، یک ابر مرد توانسته در تایلند حسینیهای تاسیس کند تا صدای مظلومیت و مبارزه علیه ظالم را به گوش بوداپرستان برساند. شیخ احمد قمی به نام حسین (ع) و به مددش توانست کاری کند که ندای «چائوسن» از تایلند به جهان صادر شود.
وقتی سعید با صدای حزنانگیزش دم میگرفت و یا حسین حسین میکرد، اهالی آیوتایا نیز همراهی میکردند و با لهجه خودشان صدا میزدند: «چائوسن». محله آنها دیگر به نام محله «چائوسن»ها شناخته میشد.
کتاب محله چائوسنها روایت داستانی زندگی عالمی ایرانی است که در دوران صفویه به تایلند رفت و ضمن راهاندازی دستگاه تجارتی مفصل، به مناصب مهمی در حکومت سیام (تایلند) رسید. او در تهاجمهای خارجی کنار مردم تایلند ایستاد و امین حکومت آنها بود. خاندان شیخ احمد قمی همچنان در در تایلند صاحب ناماند. اسلام و عشق به سیدالشهدا (ع) سوغات شیخ احمد قمی از قم به تایلند است.
تا با گذری بر زندگی شیخ احمد قمی، محبت سیدالشهدا (ع) را در دل زنده کنیم و ارزشهایی اخلاقی چون پشتکار، دوراندیشی و کار خالصانه برای خدا را بیاموزیم.
علاقهمندان به سیره علما، داستانهای مذهبی و عاشقان هیئت سیدالشهدا مخاطبان این زندگینامه داستانی هستند.
چند لحظه بعد در میان بهت شیخ احمد و باقى طلبهها شاه با اقتدار صفوی در حالی که دورش را درباریان و مأموران تا دندان مسلح گرفته بودند، وارد حیاط شد. شیخ احمد به چهره شاهانه و با ابهت شاه عباس خیره شد. برای بار اول بود که شاه عباس را از نزدیک میدید. شنیده بود که شاه پیش از این هم به مدرسه آمده و به طلبهها سر زده. اما دفعههای قبل، شیخ احمد در اصفهان زندگی نمیکرد. شاه با کلاه زیبای قزلباشی، سبیلهای کلفت و از بناگوش دررفته، عصای طلا در دست، شمشیر جواهرنشان در پهلو و چکمههای چرم و بلند که تا بالای زانویش میرسیدند، وارد مدرسه شد. همه در مقابلش تعظیم کردند، به جز میر فندرسکی. شیخ احمد مانده بود که تعظیم کند یا نه. او در همین جا تعظیم نکردن در مقابل بزرگان را از میر فندرسکی یاد گرفت و دیگر تا آخر عمرش در مقابل هیچکس تعظیم نکرد. شاه جلو آمد و مقابل میرفندرسکی ایستاد. به به ... . مشتاق دیدار شما بودیم جناب میر. چرا به دارالحکومه تشریف نمیآورید؟
لهجه ترکی غلیظ شاه عباس برای شیخ احمد جالب بود. میرفندرسکی با همان لبخند همیشگی گفت: «ما هم مشتاق دیدار شاه شریعت پناه هستیم. اما چه کار کنیم که درس و بحث فرصتی نمی گذارد تا مزاحم شویم.»
نظرات