شماره سوم دوماهنامه کلمه به کلمه خانه رسیدهاست. این شماره که در آذر و دی ماه 1404 منتشر شده است، پیرامون واژه خانه و مفاهیم مشابه آن چون وطن، سکون، ماندن، پایداری و ریشه سخن رانده است.
خانه فقط یک چهاردیواری نیست. این تکیهگاه معنایی یادداشت سردبیر در این شماره است. این شماره با عکس یک مجتمع مسکونی در تهران پس از حملات رژیم صهیونیستی در خرداد 1404 آغاز میشود و خانه را به وطن گره میزند. این شماره تفسیری از خانه به عنوان وطن است که به جنگ علیه اسرائیل و پایداری گره میخورد. داستانهای مختلف این شماره به پایداری اهالی لبنان و فلسطین و مردم مظلوم غزه میرسد.
داستانهای این شماره از اشک و پایداری در برابر ویرانی خانهها میگویند. میگویند خانه چون ویران شود زیر سایه موشک دژخیمی چون اسرائیل، خاکش هنوز پابرجاست. خانهها در داستانهای این دوماهنامه فقط خانه نیستند. آدمها خانهها را میسازند و خانهها آدمها را، با خشت و گل، با سنگ و ساروج. هر خانه در هر داستان عالم خودش را میسازد و در پیاش، عالمهای اهالیاش. خانهها در این شماره کانون رشد و پرورش هستند. پیامبر (ص) خانم فاطمه زهرا (س) را رئیس خانه انتخاب کرد، چون امور خانه آنقدر ریز و درشت دارد که فقط ذهن پر از ریزبینی زنانه است که میتواند به آن همه نیاز سروسامان بدهد؛ زن است که میتواند به آن همه نیاز سروسامان بدهد؛ زن است که میتواند در بدترین شرایط سیاسی اجتماعی، فضای خانه را پر از امید و آرامش نگاه دارد. پس داستانهای این شماره خانه را به زن گره میزند و البته در مقامی دیگر آن را مترادف مادر میداند و تفسیری در این سو از آن ارائه میدهد.
مزه خانه در بعضی از داستانها به بوی شام و ناهار و چای داغ مادر بعد از خستگی کار گره میخورد و ...
تا در گذر داستان خیالبافی کنیم، گفتوگو کنیم، خاطرات مردم مظلوم فلسطین و لبنان و غزه را مرور کنیم و وطن را در گذر ویرانههای برجای مانده از حملات اسرائیل به جان گره بزنیم.
علاقهمندان به داستانهای کوتاه، روایتها و ادبیات پایداری مخاطبان این نوشتار هستند.
کتاب را ورق زدم هر قسمت روایت برای خودم چیزی از ترسها و تردیدهایم نوشته بودم. ترس از رفتارها و آزار و اذیتهای صاحب خانه، ندانستن قوانین مستاجری و بیرون ریختن اسباب و اثاثیهام. بعضی نوشتهها حالا به نظرم خندهدار میآمدند. تجربه جدید قدم را بلندتر کرده بود و میتوانستم پشت دیوار را ببینم. خبری نبود؛ یعنی آن جوری که من فکر میکردم نبود. به همسرم گفتم شما اول لطفاً اون یونولیت بالای دیوار اتاق رو مرتب کن. همۀ جعبه ها از پشتش پیداست. جعبه همه وسایل را نگه داشته بودیم. به قول راوی کتاب قربانی شهریور، مستأجر جماعت کارتنهایش را تا میکند و میگذارد زیر سرش. همسرم دستش را گذاشت روی سینه و خیلی تصنعی تعظیم کرد. خندیدیم. این بار با دید دیگری به خانه نگاه کردم، به مبلهای سبز و طوسی، فرشهای گردویی و پردههای براق.
نظرات