کتاب ماموریت مخفی به قلم مجید ملامحمدی داستان سفر حضرت معصومه (س) از مدینه به مرو را روایت میکند. در خلال این سفر مخاطب نوجوان با زندگی حضرت رضا (ع) و مقام ولایت نیز آشنا میشود.
«ماموریت مخفی» از ماموریت مخفی مرد جوانی میگوید که از طرف حاکم مدینه مامور به تعقیب و جاسوسی یک کاروان شده است. کاروانی از سادات هاشمی از شهر مدینه به سوی مقصدی نامعلوم در حرکتند و امیر میخواهد از مقصد و چند و چون ماجرای پشت پرده کاروان باخبر شود. تمام مردان کاروان چون شمع به دور یک بانو میگردند. ظاهرا او را فاطمه معصومه (س) میخوانند.
داستان با توصیفات بسیار و با افت و خیزهای پیاپی کشش مناسبی به داستان میبخشد و از حمله به کاروان، شهادت حضرت معصومه (س) و تحول درونی آقای جاسوس میگوید.
تا با سیره و زندگینامه حضرت رضا (ع) و حضرت فاطمه معصومه (س) آشنا شویم.
نوجوانان زیر 17 سال مخاطبان این نوشتار هستند.
از فکر آن خاطره بیرون آمدم دوباره اسم خانم فاطمه را بر زبان آوردم و از او برای کمک استمداد گرفتم. باز هم چشمهایم به گریه نشست خواستم با آستینم پرده اشک را از مقابل چشمانم کنار بزنم که بانویی چادری را ایستاده در نزدیکی خود دیدم. حسابی جا خوردم. او چگونه وارد این دخمه شده بود؟! به آرامی پرسیدم: «خانم شما، شما در اینجا چه میکنی؟!» صورت بانوی چادری به سمت دیگری بود؛ من فقط صدایش را میشنیدم که جواب داد: «شما خانم فاطمه زهرا را صدا زدی و من از طرف بیبی به دیدنت آمدهام.»
نفس بریده پرسیدم تو چه کسی هستی و چگونه به این زندان وارد شدی ؟! آرام جواب داد: «اسم من فضه است. من خدمتکار خانم فاطمه زهرا هستم. نگران نباش پسرم تو به آرزویت خواهی رسید! سپس به راه افتاد که برود. مسیر رفتن او مثل جویباری از نور بود، اما انگار هیچ کدام از زندانیها بیدار نبودند تا او و آن نور عجیب را ببینند.
نظرات