کتاب فلسفه تاریخ جلد دوم اثر استاد شهید مرتضی مطهری، ادامهای بر مباحث عمیق و تحلیلی او درباره فلسفه تاریخ است که از سوی انتشارات صدرا منتشر شده است. این جلد، مجموعهای از درسگفتارهای استاد در سالهای ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ است که بهصورت گفتوگو با شاگردان ارائه شده و سپس تدوین و منتشر شده است.
این کتاب شامل سه بخش اساسی است: در بخش نخست، ریشههای فکری فلسفه مارکس بررسی شده و تأثیرپذیری او از هگل و فویرباخ مورد بحث قرار گرفته است. بخش دوم، به تحلیل نظریه ماتریالیسم تاریخی مارکس میپردازد و تناقضات آن با منطق دیالکتیک را آشکار میسازد. همچنین، در این بخش تعدیلهای مارکس و انگلس در نظریه جبر اقتصادی بررسی شده است. بخش سوم نیز به پرکسیس یا فلسفه عمل اختصاص دارد و موضوعاتی همچون رابطه انسان و کار، پراگماتیسم و تعارض میان فلسفه عمل و جبر تاریخ در آن تحلیل شده است.
از آنجا که متن کتاب مبتنی بر جلسات درس است، سبک آن تفاوتهایی با کتابهای تألیفی دارد، اما استاد مطهری با بیانی روان و درعینحال عمیق، به تبیین بنیادهای فلسفه تاریخ پرداخته و نظرات دانشمندان غربی را نیز به نقد کشیده است. با وجود اینکه مارکسیسم پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دیگر حضور پررنگی در جهان ندارد، اما بررسی این مکتب همچنان میتواند راهگشا باشد و دیدگاههای بدیع استاد مطهری در این کتاب، ارزشمند و قابل تأمل است.
این اثر برای دانشجویان، پژوهشگران و علاقهمندان به فلسفه تاریخ منبعی ارزشمند محسوب میشود، چرا که علاوه بر ارائه نگاهی عمیق به نظریات تاریخی، ارتباط میان تاریخ، فرهنگ و ارزشهای انسانی را نیز به شیوهای فلسفی تحلیل میکند.
یکی از آن نقاط ضعفی که همیشه به ماتریالیسم گرفته شده، این است که ماتریالیسم در نهایت امر به بیهودهگرایی و پوچیگرایی منتهی میشود، نیهیلیسم؛ یعنی یک امتیاز که برای مکتب الهی قائل هستند این است که در مکتب الهی هیچ چیزی بلاغایت نیست و جهان غایت دارد، غایت جاودانه دارد. نهایت درجه ماتریالیسم نیستی است، چون اگر هستیها همه به نیستی مطلق منتهی شود آخرش پوچی است، یعنی این مسئله مطرح میشود که پس هستی برای چیست؟ برای نیستی. هستی که بخواهد برای نیستی باشد آخرش پوچی است؛ همین موج پوچیگرایی که در دنیا پیدا شده. اینها یک راه توجیهی از نظر خودشان پیدا کردهاند که با این راه توجیه میخواهند خود را از این پوچیگرایی و از آن یأس فلسفی ـ که همیشه فلسفههای مادی منجر به یأس و خودکشی و بدبینی میشود ـ نجات بدهند. راه نجاتی که پیدا کردهاند دو ریشه دارد. یک ریشه در انسانگرایی دارد. ریشه انسانگراییاش همان بود که از فویرباخ شروع میشد. ریشه دیگری در اصل سوم دیالکتیک دارد که اصل تکامل باشد.
نظرات