فصلنامه فرهنگ و اندیشه ترجمان در شماره بیستوهشتم خود به سراغ بازیهای رایانهای رفته است. این شماره میگوید:
«سه میلیارد نفر در جهان بازی میکنند؛ شما چطور؟»
بازیهای رایانهای آنچنان جذاب هستند که میتوانند هزاران نفر را در سراسر دنیا ساعتها سرگرم کنند. این بازیها سن و سلیقه نمیشناسند و به راحتی میتوانند مخاطب خود را معتاد کنند. مجله ترجمان در پاییز 1402 نگاهی اجتماعی به این پدیده میاندازد و از دید یک روانشناس به مساله مینگرد.
این شماره با مقالهای از تام وینرایت سردبیر بخش فناوری و رسانه مجله اکونومیست آغاز میشود. او در این مقاله به سوالاتی اساسی پاسخ میدهد: دامنه بازیهای دیجیتالی چگونه گسترش مییابد؟ قدرت و دیپلماسی چگونه در بازیهای رایانهای نمود مییابند؟ آیا فیلمسازی و بازیسازی در مسیر همگرایی قرار دارند؟ و ...
دومین مقاله از کاترین ایزبیستر از درون ذهن طراحان بازیهای رایانهای میگوید. او معتقد است طراحان بازی با استفاده از تکنیکهایی شناخته شده بازیکنان را مجذوب بازیهای خود میکنند. بررسی نحوه اعتیاد به بازیها ویدئویی را باید در این مجله ورق زد. در واقع اعتیاد به آنها نمونه اعلای اعتیادهای چندوجهی است، پدیدهای که ابعادی جز ابعاد عصبزیستشناختی هم دارد و قسمت تاسفبار ماجرا اینجاست که این بازیها به گونهای طراحی میشوند که اعتیادآور باشند.
فصلنامه حاضر از یافتن زندگی بعد از طلاق میگوید و پنج مقاله در بخش بررسی کتاب ارائه میدهد. برخی دیگر از سرفصلهای آن عبارتند از:
فصلنامه ترجمان، فصلنامهای با محوریت فرهنگ و اندیشه است. لذا این مجله نگاهی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حتی روانشناسانه به مخاطب عرضه میکند. این فصلنامه در هر شماره خود به نقد و بررسی کتب مختلف میپردازد و از من روانشناسان مطرح دنیا یک معضل اجتماعی را واکاوی میکند.
علاقهمندان به علوم سیاسی، اجتماعی و روانشناسی، دانشجویان، روشنفکران و همه افرادی که میخواهند نگاهی نقادانه به اجتماع، فرهنگ و اندیشهها داشته باشند.
اما غایت چیست که تنها آن میتواند ما را نجات دهد؟ غایت همچون «وجود» و «دیالکتیک»، یکی از مهم ترین و لغزندهترین مفاهیم در تاریخ فلسفه است. معنای کلیاش میشود «ماهیت ذاتى»، «هدف نهایی»، «منظور»، «مقصود»، «شکوفایی». به نظر مکینتایر، فلسفه اخلاق بیهوده است مگر اینکه با یک درک صحیح از غایت ما آغاز شود. تنها اگر مقصود حقیقی خویش را بیابیم میتوانیم در باب چیستی وظایفمان و اینکه چه فضایلی ما را به انجام آنها قادر می سازند داوری کنیم.
از نظر مکین تایر غایت انسان آن چیزی است که ارسطو بدان سعادت عقلی میگفت. این حرف محل ایراد نیست، ولی پیش پا افتاده است. اما چرا عقل برای انسانها مثلاً در مقایسه با عشق یا زیبایی باید مهمتر باشد؟ چرا عقل از رنج کلیتر است یا از همدلی یا شجاعت شریفتر است؟ و اصلاً ماهیت ذاتی چیست؟
نظرات