کتاب فرمانده سری به قلم مصطفی رضایی رمان مصوری است از حضور پدر و پسریِ دو فلسطینی شجاع از روزهایی قبل از طوفان الاقصی تا هفتم اکتبری که جریانساز شد. به نظر میرسد این رمان تنها رمانی است که درباره طوفان الاقصی برای نوجوانان نگاشته شده است.
داستان امنیتی و فوق سری ما از مانوئل فلسطینی، خانه بزرگشان و پرندهای که برای بیدار کردن او به پپنجره نوک میزد آغاز میشود. اما خیلی زود فضای داستان بوی جاسوسبازی میگیرد. درست از همان موقع که مانوئل تفنگ دوربیندارش را برمیدارد، نفسها در سینه حبس میشود تا نکند شلیکش به خطا رود. داستان در فضایی از رعب با عملیاتهایی خطرناک پیش میرود. باید پدر و پسر به قلب اسرائیل بزنند و گوشهای از طوفان الاقصی را مدیریت کنند. اما فرمانده در طوفان اسیر میشود. پدر دیر کرده بود و مانوئل مرتب به ساعت نگاه میکرد. زیر لب آیاتی از قرآن میخواند و برای سلامتیاش دعا میکرد. هزار و یک فکر و خیال مانوئل را اسیر کرده بود. «نکند پدر دستگیر شده باشه! اون یک فرمانده سری بینظیره. هیچکی از پسش برنمیآد.»
به نظرتون برنده ماجرا کیست؟ آیا آنها میتوانند خاخام بزرگ دیوار ندبه را به سزای عملش برسانند؟ پس کتاب فرمانده سری را ورق بزنید.
تا آدرنالین خونمان را برسانیم به صد و در میانه کلمات یک رمان امنیتی با فلسطین، طوفان الاقصی، جنایات اسرائیل و جبهه مقاومت آشنا شویم.
نوجوانان زیر 17 سال مخاطبان این داستان امنیتی هستند.
به نزدیکی چند تپه رسیدیم. پدر پشت یکی از آنها ماشین را خاموش کرد و گفت: «یوسف! اونا حتما دنبالمون میان. تا روشنایی هوا وقت زیادی نمونده، وسایلت رو جمع کن. ادامه راه رو باید پیاده بریم.» پدر اسلحهها را دوباره زیر لباسش جاساز کرد؛ اما با ابروهایی گره کرده، زیر لب گفت: «چرا اسرائیلیا به ما شک کردن و دنبالمون اومدن!»
نظرات