کتاب فرمانده بدون مرز به قلم مجتبی ترحمی، مجموعه داستانهایی کوتاه از زندگینامه و خاطرات سردار شهید حاج حسن شاطری است که دوران کودکی تا شهادت در مسیر دمشق به بیروت را روایت میکند.
فرمانده گردان شدن کار چندان سختی نیست، اما فرمانده دلها بودن چرا! اینکه با کلی ستاره بر روی دوشت کاری کنی که مسیحیان لبنان نیز به احترامت برخیزند، کار هر کسی نیست. اینکه مرزی برای خدمت به خلقالله نشناسی کار هر کسی نیست. اینکه در جنگ هشت ساله نامت بر سر زبانها باشد، کار هر کسی نیست. همه این کارهایی که کار هر کسی نیست، برشی از خاطرات سردار شهید حاج حسن شاطری میباشد.
حسن شاطری در تیرماه سال 41 در سمنان متولد شد. دوران تحصیلات دانشآموزیاش را در سمنان گذراند و خیلی زود به صفوف انقلابیون ضد پهلوی پیوست. شاطری پس از پیروزی انقلاب اسلامی به صف داوطلبان و فعالان جهاد سازندگی پیوست. آغاز جنگ، سرآغازی دیگر در زندگی حاج حسن شاطری شد. او با عضویت در بسیج مستضعفین نقشی فعال در جنگ داشت. او که فارغالتحصیل رشته عمران بود به عنوان مسئول اجرایی لشکر سیدالشهدا و لشکر خاتم الانبیا، معروف به نیروی قدس، انجام وظیفه کرد. وی همچنین به عنوان ناظر اجرایی چندین پروژه در کشور عراق حضور داشت. پس از جنگ 33 روزه لبنان به عنوان رئیس هیئت ایرانی مشارکت در بازسازی لبنان به این کشور اعزام شد. در مدت حضور شش سالهاش در لبنان رساله دکتری خود را به عنوان «چگونگی هدایت جنگ 33 روزه توسط حزب الله» نوشت. او چندین طرح اجرایی را به منظور حمایت و تامین رفاه مردم سوریه و با همکاری مردم آن کشور به انجام رسانید. وی سرانجام در 24 بهمن 1391 و در راه بازگشت از دمشق به بیروت به شهادت رسید.
نمیتوان به شاطری مدال داد و گفت او فلان تپه را گرفت. کار او بزرگتر از فتح تپه و مکان بود. او دلها را تصرف کرد، با حقیقت عمل خود و اخلاق خودش؛ برای همین بزرگیاش زمانی نمایان شد که رفت.
باید بروید جنوب لبنان تا ببینید مسیحیها برای کمتر شهیدی میروند در کلیسا و در مناطق خود مجلس میگیرند، اما تمام مذاهب و ادیان جنوب لبنان برای شهید شاطری مراسم گرفتند. او صدور اخلاق و رفتار کرد و از این رو ماندگار شد. در جایی شهید شاطری را دیدم که مردم برای او دست تکان میدادند و در مشکلات به او رجوع میکردند.
اینها فرد نیستند، شهر نیستند، بزرگتر از یک شهر هستند. بعضی وقتها انسان فرد را از دست میدهد، بعضی وقتها یک فرد اندازه یک شهر و استان، استان گاهی بزرگتر از یک استان است و اندازه کشور است و نماد مذهبی است. انسان لذت میبرد از این افراد، شیعه یعنی این، کدام قلب است که تسلیم این افراد نشود؟
تا با رویشها و قهرمانان انقلاب آشنا شویم، با مردانی آشنا شویم که همه زندگی خود را در راه خدمت به خلق هزینه کردهاند، سیره شهدا را سرلوحه زندگی خود سازیم و ارزشهایی اخلاقی چون وطنپرستی، ایثار و تلاش را در دل زنده سازیم. علاوه بر اینها کتاب حاضر ما را با برشهایی از تاریخ جنگ 33 روزه لبنان و مقاومت مردم عراق آشنا میکند.
علاقهمندان به ادبیات پایداری، سیره شهدا و خاطرات و زندگینامهها مخاطبان این نوشتار هستند.
اشک در چشمان فاطمه حلقه زد و بغض راه گلویش را بست و دیگر نتوانست ادامه دهد.
پدر تمام مدت به احترام دخترش سکوت کرد و با گوش جان درد و دل های او را شنید و بعد با صدایی آرام و مهربان فاطمه را دعوت به صبر کرد و به او گفت دخترم تو همیشه در قلب من جای داری و من همیشه به یاد تو هستم، هر وقت خیلی دلتنگ شدی خودت را جای فرزندان شهدا بگذار.
چه کسی میدانست که حاج حسن تمام دلتنگیها و سختیها و دوری از خانواده را در پی رسیدن به چه آرزویی تحمل میکند. شهادت گنجینهای بود که او سالها از شرق و غرب ایران تا افغانستان و عراق و لبنان به دنبال او میگشت و آخر در حلب سوریه او را در آغوش گرفت و آسمانی شد.
نظرات