کتاب بردهسور به قلم کیانوش گلزار راغب خاطرات یدالله خداداد مطلق تنها معلم زندانی آزاد شده از زندانهای مخوف کومله را روایت میکند.
داستان آقا معلم قصه ما، یدالله خداداد، از قم شروع میشود ولی خیلی زود به کردستان گره میخورد. یدالله در تابلوی اعلانات اداره یک اعلامیه میبیند. معلمان مشکوک برای پاکسازی از آموزش و پرورش کردستان اخراج شدهاند و حالا کمبود معلم در کردستان بیداد میکند. این شد که یدالله برای اعزام به کردستان آماده میشود. یدالله به همراه دو معلم دیگر برای تعمیر مدرسه راهی میشوند. در مسیر بازگشت با تیرباران کوملهها واژگون میشوند و بعد از پذیرایی با قنداق تفنگ به زندان برده سور منتقل میشوند.
یدالله مطلق، زندان کومله را چنین توصیف کردهاست: «زندان کومله در کنار رودخانه برده سور بین صخرهها و کوههای بلند گیارنگ بعد از روستای کوچک برده سور و نزدیک خط مرزی سردشت و عراق واقعشده و اگر میخواستی نوک قله را ببینی کلاه از سرت میافتاد. شیب کوه تند و قله بلند بهنظر میآمد. رفتم دستشویی و برگشتم. تازه صبحانه خورده بودیم که پیشمرگهای در اتاق را باز کرد. صدایم زد و گفت: «کاکا یدالله همراهم بیا».
حالا یدالله باید از مهرماه سال 1359 سی ماه زندان مخوف و یخبندان کومله را تاب بیاورد. اما مگر میشود؟ روایت فرار و داستان تابآوری یدالله خداداد را در برده سور ورق بزنید.
تا رمزینههای پنهان دفاع مقدس را دریابیم و حس کنیم که کشور عزیزمان به پاس جانفشانی چه عزیزانی توانسته علاوه بر دشمن خارجی با دشمن داخلی نیز مقابله کند.
علاقهمندان به داستانهای واقعی، تاریخ ایران، داستانهای امنیتی و افرادی که میخواهند با غائله کردستان و گروهکهای کومله و دموکرات بیشتر آشنا شوند.
تعجب برانگیز بود کومله که یک نیروی مسلح چریکی بود میبایست با نظامیان بجنگد، به جان معلمهای منطقه افتاده و گروگان میگرفت. سمت و سوی جنگ کومله به طرف مقابله با آموزش پرورش و نظام تعلیم و تربیت و سوادآموزی کردستان رفته بود. از اینکه هم بندان همکارمان معلم و هم عقیده بودند احساس آرامش کردیم؛ ولی از طرف دیگر متأسف و ناراحت شدیم که همکارانمان در دام ضدانقلاب گرفتارند. از گفتار و رفتار شان معلوم بود از نیروهای انقلابی و وفادار به نظام هستند. خیلی زود به هم اعتماد کردیم و از گذشته آینده و سرنوشت مبهم خود گفتیم و با هم دوست و برادر شدیم.
نظرات