ماهنامه سوره در آذر و دی 1404، ویژهنامه جنگ را منتشر کرد. این ویژهنامه با عنوان «بجنگ و زنده شو» با سرمقاله سید علی سیدان و روایتی از روایت سوره از جنگ، آغاز میشود تا از جنگ هشت ساله و دوازده روزه بگوید. این ویژهنامه با گفتارهایی دیگر بازخوردهای اجتماعی و سیاسی جنگ دوازده را تبیین میکند.
جنگ آغاز بارشهای بیامان تیر و ترکش است. اما این آغاز، آغازی بر حب وطن است، آغازی بر جداسازی خط فکری انقلاب از غربزدگان به اصطلاح روشنفکر و آغازی برای اتحاد. سرمقاله این ویژهنامه نشان میدهد بزرگترین هم سوره نشان دادن و گزارش کردن واقعیت جنگ در میدانهای گوناگون بود؛ اینکه ما کیستیم، با چه دشمنی میجنگیم و اینجنگ بر سر چست. فقط با این نگاه میتوان معنای مبارزه پیوسته ما و غرب را کشف و حفظ کرد. دومین گفتار این مجلد با ترجمه نرگس غبیشاوی به متن جلسهای از سلسله دروس شهید سید حسن نصرالله با عنوان «السیر و السلوک فی خط الامام الخمینی» درباره معنا و روش باطنی جنگ ما سخن میگوید. سپس به جنگ توحیدی به عنوان وسیله شناخت خدا اشاره میکند تا معنای جنگ از منظر امام خمینی (ره) را واکاوی کند. مروری بر بحران زن، زندگی، آزادی و عبور جمهوری اسلامی از این بحران، معنای آتش بس در منطق ما، تبلیغات جنگ، گفتوگو با استاد طاهرزاده درباره جنگ دوازده روزه، مروری بر تاریخ آینده بشر با جنگ ناگزیر میان آرمانگرایی صهیونیسم و ایده ایرانیت، موخرهای بر رمان «خار و میخک» یحیی السنوار و ... برخی از موضوعات مطرح شده در این مجله هستند.
تا با ادبیات پایداری، گفتمان جنگ و مقاومت، آثار جنگ دوازده روزه و مقاومت بر مدار الله آشنا شویم.
علاقهمندان به ادبیات پایداری و جبهه مقاومت مخاطبان این ویژهنامه هستند. ضمن اینکه دانشجویان علوم سیاسی و اجتماعی، جوانان و اهالی رسانه میتوانند از این اثر بهرهمند شوند.
هبه آن روز ستاره بیتجربهای بود که از آسمان به خاک افتاد. طول کشید تا با محدودیتهایی که هرگز به آنها فکر نکرده بود کنار بیاید. جایی میان آرزوهای جوانیاش وقتی خودش را برای گامهای بزرگی آماده میکرد او را به راه رفتن روی تیغ با قدمهایی کوتاه و آهسته راهنمایی میکردند. محدودیتها دیگر فقط دوری از وطن نبود، بلکه نادیده گرفتن هویتش هم اضافه شده بود. دو راه انتخاب به او نشان میدادند: یا فلسطینی بماند و در محدودیتها و تبعیضها زندگی کند و تا وقتی نامعلوم روی تیغ و سنگلاخ راه برود؛ یا با مردی لبنانی ازدواج کند و بچه دار شود تا راه هموار آزادی و زندگی شهروندی بدون حصار را به رویش باز کنند. اما هبه اولی را انتخاب کرد با همه دردها، زخمها و دشواریهایش. آرزوهایش را در چمدان آبی کوچکش جا داد و در گوشهای از اتاقش گذاشت تا هر روز مقابل چشمش باشد. حالا باامیدی از داشتن جایی در لبنان را با خود مثل کارت اقامت تقویم، دستمال و سوهان ناخن در کیفش همراه خودش به ک و بازار میبرد هبة، ستاره کوچکی است که دور از منظومه اش هم دوام می آورد از فروغ نمی افتد و زندگی میکند سرگرمی های خودش را دارد، کتاب میخواند و نقاشی میکشد مانند خیلی از دختران هم سن و سالش در آن سوی حصارها، اتاقی از آن خود و کمدی پر از لباس دارد. اگر مشتریهای مغازه کم باشند عصرها زودتر بیرون می آید میان مردم دیگر قدم می زند مثل آنها به ساحل زیتون و کنار مدیترانه می رود با دوستانش بستنی میخورد مدهای جدید لباس را از پشت ویترین ها می بیند مقابل دوربین ژست می گیرد فیلمهایی برای اینستاگرامش ضبط میکند و خود را زنی مثل بقیه میبیند. اما هر روز عصر موقع برگشت ایست بازرسیها و دیوارهای بتنی به یادش میآورند که او با عابران بیرون اردوگاه تفاوت دارد.
نظرات