کتاب ای کاش زودتر به قلم سید احمد رضوی در خلال داستان نوجوانان را با پرسشها و شبهههای مختلف ذهنیشان مواجه میسازد و پاسخ درخوری به آنها میدهد.
داستان از جایی شروع میشود که برای دومین سهشنبه دخترها بدون معلم ادبیات ماندهاند. اما خانم شاکری با چادر و کیف زرشکیاش وارد میشود. البته قبل از ورود به کلاس در میزند که توجه بچهها را جلب میکند. «من شاکریام ... از نوع مریمشون». چادر خانم شاکری بد جوری تو ذوق دختران نوجوان میزند.
همون جلسه اول خانوم شاکری میخش را سفت میکوبد و به دنیای دانشآموزان وارد میشود. خانم شاکری ذهن را باغچهای معرفی میکند و نوجوانان را تشویق میکند تا کتاب بخوانند. حالا او باید از حجاب، دوستیهای مجازی، آرایش کردن و حتی ظلم به زنها در تاریخ و جامعه ایران بگه و این شبهات رو یک به یک پاسخ بده.
داستان ای کاش زودتر از تصویرگری گویایی برخوردار است و شاید تنها عیب منفی اش پرداخت مستقیم به شبهات باشد.
نوجوانان بالاخص دختران نوجوان مخاطبان این داستانها هستند.
تا معلومات نوجوانمان را افزایش دهیم و نکند آنها برسند به روزگاری که بگویند ای کاش زودتر خبر داشتم.
ای بابا! خانوم پس ما کجا تیپ بزنیم؟ تو مدرسه و خیابون و بازار و پارک که نمیشه. پس ما چی کار کنیم؟
تا خانوم شاکری اومد جواب بده، نگین گفت:
خانوم که نمیگه تیپ نزن، میگن بدون کجا چه تیپی بزنی. همین!
نظرات