کتاب اصلگرایی به قلم گِرگ مک کیون و ترجمه آرمان نصری روشی کارا ارائه میدهد تا به بهرهوری حداکثری از توانمان برسیم. او اصولی را ارائه میدهد تا در عصر انرژی دزدی تشخیص دهیم توان محدودمان را صرف چه کاری کنیم.
چند بار به درخواستی بله گفته اید بیآنکه دربارهاش خوب فکر کنید؟ چند بار از پایبندی به انجام کاری متنفر شدهاید و با خودتان فکر کردهاید چرا این کار را قبول کردم؟ چند بار فقط برای راضی کردن افراد یا پرهیز از دردسر به آنها بله گفتهاید؟ چند بار بله گفتهاید فقط به این خاطر که «بله» گفتن به پاسخ پیش فرض شما تبدیل شده است؟ حالا بگذارید این را بپرسم آیا تاکنون پیش آمده است که سرتان بیش از حد شلوغ شود؟ آیا تاکنون حس کردهاید همزمان بیش از حد کار کردهاید و کمتر از آنچه باید به دست آوردهاید؟ آیا تا به حال شده که کار اصلیتان رسیدگی به کارهای جزئی باشد؟ آیا حس کرده اید که سرتان شلوغ است، اما سازنده و بهرهور نیستید؟ انگار همیشه در حرکتید اما هرگز به جایی نمیرسید؟
اگر پاسختان به هر یک از این پرسشها بله است، راه برون رفتتان شیوه بایستهگراست. بایسته گرایی نشان میدهد فقط زمانی که به خودتان اجازه میدهید از تلاش برای انجام همه کارها و بله گفتن به همه دست بردارید آن موقع است که میتوانید در انجام کارهایی که حقیقتاً مهماند بیشترین توانتان را به کار بگیرید.
روش بایستهگرا مانند تصمیمهای آغاز سال نو برای بیشتر «نه» گفتن یا خلوت کردن صندوق دریافت پیام یا یادگیری راهکارهای تازه برای مدیریت زمان نیست. این روش عبارت است از پیوسته درنگ کردن برای پرسیدن از خود که «آیا در فعالیتهای درستی سرمایه گذاری میکنم و به آنها مشغولم یا نه؟» در جهان کارها و فرصتهایی بسیار بیشتر از آنچه ما زمان و منابع برای انجام همهشان داشته باشیم وجود دارد. گرچه بسیاری از آنها ممکن است خوب یا حتی خیلی خوب باشند. واقعیت این است که بیشترشان کم اهمیت اند و اندکشماری
حیاتیاند.
راه بایستهگرا عبارت است از یادگیری تمایز میان این دو؛ اینکه یاد بگیرد همه گزینهها را فیلتر کند و آنهایی را برگزیند که واقعاً اساسیاند. بایسته گرایی درباره این نیست که چطور کارهای بیشتری را انجام دهید؛ درباره این است که کارهای درست را انجام دهید. همچنین بدین معنا نیست که کمتر کار کنیم تا کمتر کار کرده باشیم؛ بلکه معنایش این است که از زمان و انرژیمان هوشمندانهتر استفاده کنیم تا از طریق انجام صرف کارهایی که واقعاً ضروریاند بالاترین میزان عملکردمان را داشته باشیم.
تا زندگیمان را اولویتبندی کنیم، پیش از آنکه دیگری این کار را برایمان انجام دهد.
علاقهمندان به توسعه فردی و افرادی که میخواهند اثری در این دنیا به جا گذارند مخاطبان این نوشتار هستند.
برای مواجهه با هدفی مهم یا مهلتی مقرر دو راه متضاد وجود دارد. میتوانید «زودتر و کوچکتر» شروع کنید یا «دیرتر و بزرگتر». دیر و بزرگ به این معناست که همه کارها را در دقیقه آخر انجام دهید. یک شب تا صبح کار کنید و آن را انجام دهید. زود و کوچک آغاز کردن در زودترین زمان ممکن با کمترین میزان سرمایهگذاری زمان است.
غالباً ده دقیقه وقت گذاشتن برای یک پروژه یا تکلیف دو هفته پیش از موعد میتواند شما را از تقلای دیوانهوار و پر از دلهره در لحظه آخر نجات بدهد. هدف یا مهلتی را که دارید در نظر داشته باشید و از خودتان بپرسید کمترین کاری که همین حالا میتوانم برای آماده شدن انجام بدهم چیست؟
یکی از رهبرانی که سخنرانی بیمانند و الهامبخش است توضیح داده است که کلید شروع آمادگی برای سخنرانیهای بزرگش شش ماه پیش از سخنرانی است. او همه متن سخنرانی را آماده نمیکند فقط شروع میکند. اگر طی چند هفته یا چند ماه آینده ارائهای بزرگ و مهم دارید، فایلش را باز کنید و برای نوشتن هر ایدهای که به ذهنتان میرسد چهار دقیقه وقت بگذارید. بعد فایل را ببندید. فقط چهار دقیقه. فقط شروعش کنید.
نظرات